دانشنامه اقتصاد و مدیریت بزرگترین مرجع مقالات اقتصاد، مدیریت، ریاضیات و علوم اجتماعی

تارنمای دانشنامه فارسی اقتصاد (دانشنامه اقتصاد و مدیریت) بزرگترین و موثق ترین مرجع مطالب اقتصادی، مدیریتی، بانکداری، ریاضیاتی و مطالب مربوطه - برای دید بهتر لطفاً از مرورگر های موزیلا فایرفاکس یا گوگل کروم استفاده کنید...
Tag:اقتصاد

کارایی (efficiency) مفهومی است که هزینهٔ منابع صرف شده در فرآیند کسب هدف را ارزیابی می‌کند. بدین صورت که مقایسهٔ خروجی‌ها بدست آمده با ورودی‌های مصرف شده میزان کارایی را مشخص می‌کند. برای سنجش کارایی هزینهٔ تأمین منابع انسانی، هزینهٔ استفاده از تجهیزات، نگهداری تسهیلات و نرخ بازگشت سرمایه و نظایر آن مورد ملاحظه قرار می‌گیرد.

در این تعبیر از کارایی، کاراترین سرپرست کسی است که واحدش بتواند با کمترین هزینه مواد و دستمزد روزانه کار کند.

 

بازرگانی یا تجارت به دادوستد کالا یا خدمت دارای ارزش میان شخص حقیقی یا شخص حقوقی گفته می‌شود. به طور کلی هرگونه عملی (قابل سنجش و اندازه گیری مادی) را که اشخاص در مقابل کالا یا خدمتی، کالا یا خدمتی را واگذار نموده و هر دو طرف به هنگام این عمل راضی باشند بازرگانی گفته می‌شود. بازرگانی به دو قسمت بازرگانی داخلی و بازرگانی خارجی تقسیم می‌شود. در عرف معمول به تبادل کالاها یا خدمات بازرگانی اطلاق می‌شود و برای بهتر معامله کردن در زمان لازم ومحدود نیاز به اطلاعات و مدیریت کردن اطلاعات جهت رسیدن به هدف است. بازرگانی سازوکاری است که هستهٔ سرمایه‌داری را تشکیل می‌دهد.

 

فکتورینگ (به انگلیسی: Factoring) رسمی ترین و متداول ترین روش سازمان داده شده شرخری جهت «روان سازی» صندوق مالی شرکتها و تسریع داد و ستد در بازار تجارت است.

روش این عملیات مالی بدین منوال است که بانک یا هر سازمان دیگری که خدمات فکتورینگ عرضه می‌کند، طلب‌های جاری روزانه یا هر واحد زمانی دیگر مورد قرارداد شرکت‌های فروشنده را در مدت زمان بسیار کوتاهی به ایشان مسترد داشته و خود بجای طلبکار اولیه می‌ایستد. این نوع پرداخت‌ها می‌توانند طی چند ساعت و در همان روز ایجاد وجه طلب (فروش) انجام بگیرند. در اغلب موارد شرکت فروشنده وظیفه دارد قبل از بستن قرارداد فروش از شرکت فکتورینگ از طریق تلفن یا روشهای جاری رایج مجوز فروش بگیرد (شرکت فکتورینگ در اینجا توانایی مالی خریدار/بدهکار آتی را از طریق بانکهای اطلاعاتی ارزیابی و کنترل می‌کند). شرکت فکتورینگ پس از اجرای قرارداد فروش دو وجه مستقل را از کل طلب کسر کرده و طلب فروشنده را می‌پردازد. کسری اول درصدی از کل مبلغ فروش است که به عنوان حق العمل محسوب می‌گردد و کسری دوم مبلغی است که به عنوان گرو نگهداشته می‌شود تا معلوم گردد که فروشنده وظایف وعده‌ای و قانونی خود را (از جمله رساندن خدمات یا اجناس مورد قرارداد بدست خریدار، رعایت قوانین و اصول رایج بازار و غیره) به نحو احسن انجام داده‌است.

فکتورینگ عامل راحتی کار شرکت‌های فروشنده (طلبکار) می‌شود و از این طریق می‌توان بخش قابل توجهی از خدمه قسمت دفتر داری و رسیدگی به امور بدهکاران شرکت را به نحو مفیدی در بخش‌های دیگر شرکت بکار گرفت.

 

تاریخچه

فکتورینگ به صورت امروزی در ایالات متحد آمریکا شکل گرفته. نوع تاریخی آن در ایران باستان و بابل رایج بوده. سیستم‌های بانکی ساسانیان نه فقط چک بانکی را ابداع کردند بلکه مکانیزم‌های بسیار مدرن رتق و فتق بدهکاری / بستانکاری را نیز به جهانیان شناساندند (ر. ک. ویکی پدیای انگلیسی، مقالهCheque). اولین عملیات فکتورینگ اروپا را در قرن چهاردهم میلادی خانواده «فوگر» در جنوب آلمان رایج کرد.

 

 

ﭘﻴﺮﻭﺯﻱ ﻣﺘﻔﻘﻴﻦ ﺑﺮ ﺭژﻳﻢ ﻧﺎﺯﻱ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﻭ ﻫﻤﺘﺎﻳﺎﻥ ﻓﺎﺷﻴﺴﻢ ﺁﻥ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﺍﻳﺘﺎﻟﻴﺎ ﻭ ژﺍﭘﻦ، ﻇﺎﻫﺮﺍ ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻳﻚ ﻧﻈﻢ ﻧﻮﻳﻦ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﻫﻤﻮﺍﺭ ﻛﺮﺩ. ﺍﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﻧﻈﻢ ﻧﻮﻳﻦ ﻧﻪ ﺑﺮ ﻣﺒﻨﺎﻱ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﻣﻠﻞ ﻣﺘﺤﺪ ﻳﺎ ﺟﺎﻣﻌﻪﺍﻱ ﻣﺘﺸﻜﻞ ﺍﺯ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻳﻲ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺍﺯ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺮﺍﺑﺮ، ﺑﻠﻜﻪ ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑﺮ ﺷﻜﻞ ﺟﺪﻳﺪﻱ ﺍﺯ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﻳﺎ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﻭ ﻗﻄﺐ ﺷﻜﻞ ﻣﻲﮔﺮﻓﺖ. ﻭ ﺍﻳﻦ ﻧﻈﻢ ﻧﻮﻳﻦ ﺳﺮﺁﻏﺎﺯ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺟﻨﮓ ﺳﺮﺩ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﻣﻲﺁﻳﺪ، ﻫﻤﺎﻥ ﻋﺼﺮﻱ ﻛﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻓﺮﻭﭘﺎﺷﻲ ﻛﺎﻣﻞ ﺍﺗﺤﺎﺩ ﺟﻤﺎﻫﻴﺮ ﺷﻮﺭﻭﻱ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﮔﺮﻓﺖ.

ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺁﺷﻜﺎﺭﺗﺮ ﻣﻲﺷﺪ ﻛﻪ ﺩﻭ ﺍﺑﺮﻗﺪﺭﺕ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﻭ ﺷﻮﺭﻭﻱ ﻫﻴﭻ ﺗﻤﺎﻳﻠﻲ ﺑﻪ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺩﻳﮕﺮ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎ ﻭ ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ ﻣﻠﺖﻫﺎ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﺑﻠﻜﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺗﻤﺎﻳﻞ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﺑﺮ ﭘﺎﻳﻪ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﺧﻮﺩ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻛﻨﻨﺪ، ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻳﻲ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﺯﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺎﻱ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺩﺍﻳﻤﻲ ﺑﺎ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﻭ ﺍﺑﺮﻗﺪﺭﺕ ﻗﺮﺑﺎﻧﻲ ﻛﻨﻨﺪ. ﺍﻳﻦ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎ ﺩﺭ ﺁﻏﺎﺯ ﻛﺎﺭ ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﻧﮕﺮﺍﻧﻲ ﺍﺯ ﺍﻧﺰﻭﺍﻱ ﺑﻴﻦﺍﻟﻤﻠﻠﻲ ﺟﺎﻧﺐ ﺍﺣﺘﻴﺎﻁ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻳﺎﻓﺘﻦ ﻫﻤﻔﻜﺮﺍﻧﻲ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺭﺩ، ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﺗﺸﻜﻴﻞ ﭘﻴﻤﺎﻧﻲ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻳﻲ ﺗﺸﻜﻴﻞ ﻣﻲﺷﺪ ﻛﻪ ﻗﺼﺪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﻭ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺷﻮﺭﻭﻱ ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﻲ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﺍﻳﻦ ﭘﻴﻤﺎﻥ ﻭ ﺍﺋﺘﻼﻑ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻏﺎﺯ ﺳﺎﻝ 1950 ﺷﻜﻞ ﮔﺮﻓﺖ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 1961 ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺭﺳﻤﻲ ﺗﺤﺖ ﻋﻨﻮﺍﻥ  «ﺟﻨﺒﺶ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﻏﻴﺮﻣﺘﻌﻬﺪ» ﭘﺎﻱ ﺑﻪ ﻋﺮﺻﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﮔﺬﺍﺷﺖ.

 

ادامه مطلب...  

 

من برای ماه‌ها سقوط ریال ایران را از طریق تعقیب نرخ تبدیل ارز بازار سیاه (بازار آزاد) در صرافی‌های تهران دنبال کرده‌ام. با استفاده از آخرین اطلاعات، من اکنون تخمین می‌زنم که ایران در حال تجربه ابرتورم -افزایش بیش از ۵۰ درصدی قیمت‌ها در هر ماه- است.

در روزهای اخیر، ایرانیان نارضایتی خود از سقوط ریال را به خیابان‌ها کشانده‌اند. در پاسخ، دولت ایران تظاهرکنندگان را به شدت سرکوب کرده بازار سیاه ارز تهران را توقیف کرده است. به علاوه به طور موثری عرضهٔ اطلاعات اقتصادی قابل اطمینان را از دسترس خارج کرده است. در نتیجه نسبت نویز به سیگنال* که معمولا در سپهر اقتصادی ایران بسیار پایین است، اکنون از حد همیشگی نیز پایین‌تر است.

برای بررسی آن من یک فرم اطلاعات از ۱۰ موضوع مهمی که باید درباره ابرتورم ایران بدانید تهیه کرده‌ام.

ادامه مطلب...  

مسولست بانک مرکزی افغانستان در مورد افت نرخ برابری افغانی در مقابل اسعار خارجی فراتر از بیانات رییس آن بانک می باشد.

مسوولیت بانک مرکزی فراتر از حرف است!چنانکه دیده می شود از اخیر هفته گذشته و در جریان این هفته نرخ افغانی کاهش رو به افزایش را داشته، طوریکه در طی این چند روز ارزش افغانی در برابر دالر و یورو به ترتیب از 52 افغانی الی 55 و از 65 الی 69 و همینطور در برابر سایر اسعار خارجی افت داشته است.

اینگونه کاهش حالت غیر نورمال راهوشدار می دهد، که باید از جانب مسوولین امور جدی گرفته شود. هرچه رودتر علل و انگیزه آنرا جستجو و تدابیر لازم اتخاذ نمایند.

ادامه مطلب...  

عده کمی هستند که قبل از پدر یا مادر شدن به سیاست‌های مربوط به مرخصی در شرکت خود اهمیت دهند. اما زمانی که با این مساله درگیر می‌شوند، مدت زمان این مرخصی مهم می‌شود. گرفتن مرخصی در وهله اول مستلزم دانستن سیاست شرکت و بعد از آن دفاع از خواسته‌های خود است.

 

متخصصان چه می‌گویند

خوان ویلیامز، به عنوان استاد دانشگاه حقوق و موسس مرکز حقوقی ورک‌لایف در دانشکده حقوق دانشگاه کالیفرنیا می‌گوید «بیشتر شرکت‌های بزرگ، سیاست‌های مدونی برای این موضوع دارند اما این سیاست‌ها به ندرت سختگیرانه و لایتغیر هستند». پیتر کاپلی‌استاد مدیریت دانشگاه وارتون می‌گوید: «در مورد مرخصی والدین، اغلب مذاکرات زیادی با روسا انجام می‌شود». دنیز روسو به عنوان استاد رفتار سازمانی می‌گوید: «حتی زمانی که یک سیاست مدون برای این موضوع وجود دارد، باز هم کارمندان برای دریافت شرایط بهتر به نفع خود مذاکره می‌کنند». بنابراین، اگر از آنچه قوانین شرکت برای شما اختصاص داده است، راضی نیستید، نکات زیر را برای دریافت مرخصی سخاوتمندانه‌تر از طرف شرکت به کار گیرید.

 

از حق و حقوق خود آگاه باشید

ابتدا دستورالعمل و قوانین مربوط به کارمندان را که مختص سازمانتان است مطالعه کنید یا از شخصی در منابع انسانی سوال کنید. طبق تحقیق ملی در زمینه کارآفرینان در سال 2012 که توسط سازمان خانواده و کار انجام شد، متوسط سیاست شرکت‌ها اجازه 14 هفته مرخصی اولیه را می‌دهد. اما برای بسیاری از والدین جدید برای این زمان مرخصی یا به صورت نیمه‌وقت حقوق پرداخت می‌شود و یا مرخصی کاملا بدون حقوق است. در حالی که 58 درصد از مادران جدید و 14 درصد از پدران جدید کمی هزینه جایگزینی دریافت می‌کنند اما تنها 9درصد از شرکت‌ها حقوق کامل پرداخت می‌کنند.

 

از خودتان بپرسید آیا این کافی است؟

متاسفانه تعداد کمی از سازمان‌ها سیاست هایی را اتخاذ می‌کنند که با نیازهای خانواده‌های کارمندان مدرن امروزی هماهنگ باشند. ویلیامز می‌گوید: «بیشتر مکان‌های کاری امروز طوری طراحی شده اند که مناسب نیروی کار دهه 1960 هستند». وقتی در یک مقام شغلی قرار گرفتید از خود بپرسید «آیا این کار نیازهای مرا برآورده می‌کند؟ آیا به اندازه کافی وقت آزاد خواهم داشت؟ آیا دستمزد من کافی خواهد بود؟» با همسر خود نیز گفت‌وگو کنید. البته تا زمانی که کودک شما به دنیا نیامده باشد سخت است که تخمین بزنید به چه میزان مرخصی نیاز دارید. یک راه حل این است که طولانی ترین زمان ممکن را درخواست کنید در حالی که اگر خواستید، بتوانید زودتر به کار بازگردید.

 

جایگزین تعیین کنید

ویلیامز پیشنهاد می‌کند که از تجربیات همکارانی که از مرخصی والدین استفاده کردند استفاده کنید و در عین حال تحقیق کنید شرکت‌های مشابه شما در این مورد چه سیاست هایی را اتخاذ می‌کنند. البته محدودیت هایی در باب مذاکرات در این زمینه وجود دارد. احتمالا گرفتن مرخصی بیشتر یا زمان کاری انعطاف‌پذیر محتمل‌تر از دریافت دستمزد بیشتر است. کاپلی پیشنهاد می‌کند که گزینه‌های مختلف را برای خود لیست کنید و آنها که محتمل‌تر است را در اولویت قرار دهید. سپس بررسی کنید کدامیک احتمالا مورد قبول کارفرما قرار خواهد گرفت و کدام مورد تایید نخواهد بود.

 

از مدیر خود شروع کنید

روسو معتقد است که بیشتر امتیازها در مذاکرات به کارمندانی داده می‌شود که در سازمان باارزش تلقی می‌شوند. موضوع خود را طوری با رییس خود در میان گذارید که گویی قصد دارید با هم به یک راه حل دست یابید و خواسته خود را به صورت تقاضا یا تهدید مطرح نکنید. کاپلی می‌گوید: «خوب است جزو کارمندانی باشید که سازمان مایل به از دست دادن شما نباشد.» اگر فکر می‌کنید رییس‌تان همکاری نخواهد کرد، مساله را با واحد منابع انسانی در میان بگذارید.

اگر خواسته خود را طوری مطرح کنید که لازم باشد برای شما استثنا قائل شوند، این مساله رییس شما را در موقعیت دشواری قرار خواهد داد. به جای این کار سعی کنید خواسته خود را به شکلی مطرح کنید که یک پیشنهاد نوآورانه به نظر آید. طبق نظر روسو «سازما‌ن‌ها زمانی که با چالش روبه‌رو شوند در سیاست‌های خود بازنگری و آنها را به طور خلاقانه به روز می‌کنند».

 

بدانید چه زمانی از فرصت‌های خود استفاده کنید

گاهی اوقات اصلا لازم نیست مذاکره کنید.کاپلی می‌گوید: «اگر مشاهده کردید که شرکت شما درشرایط بحرانی است و کارمندان دیگر اخراج شده‌اند، در اینصورت به هیچ عنوان نباید درخواست اضافه یا مزایای خاص از رییس خود داشته باشید». همچنین روسو معتقد است تصمیم شما برای مذاکره باید منوط به کارآیی قبلی شما در شغلتان باشد. او می‌گوید: «هرگونه ویژگی ناسازگاری که داشته باشید می‌تواند تشنج ایجاد کند. اگر در موقعیت خوبی نیستید، مطرح کردن موضوعات می‌تواند مشکل آفرین باشد». ویلیامز می‌گوید: «بسیار به ندرت اتفاق می‌افتد که پدران از تمام مدت زمان مرخصی والدین که به آنها داده می‌شود استفاده کنند». این به آن علت نیست که پدران نسبت به مادران، بیشتر علاقه‌مند به بازگشت زودهنگام به کار هستند. بلکه آنها از استفاده طولانی مدت از مرخصی والدین منع می‌شوند و به علت مرخصی طولانی مدت، ضربه شغلی سخت‌تری را متحمل می‌شوند. اما در هر صورت نباید فرصت مذاکره برای دریافت مرخصی را از دست داد.

 

آنچه باید انجام شود:

• تحقیق کنید و دریابید که سایرین چگونه از مرخصی والدین استفاده کرده‌اند و شرکت‌های دیگر در این مورد چه پیشنهادهایی ارائه می‌دهند.

• درخواست مرخصی خود را ابتدا با رییس خود مطرح کنید.

• طولانی ترین زمان ممکن را درخواست کنید – در حالی که اگر بخواهید بتوانید زودتر به کار بازگردید.

• از اینکه از کل مرخصی داده شده استفاده می‌کنید، خجالت نکشید. به‌خصوص اگر پدر هستید.

• در مذاکره، خود را مستثنی تلقی نکنید. سعی کنید پیشنهادی خلاقانه در این زمینه ارائه کنید.

• اگر به عنوان کارمند هنوز در یک موقعیت خوب و با ثبات نیستید، مذاکره نکنید.

 

 

مترجم: رویا مرسلی

منبع: HBR | دنیای اقتصاد

 

لایونل رابینز بنیانگذار تغییرات در نظام آموزش عالی انگلیس

مخالف سرسخت کینزlلایونل چارلز رابینز در روز 22 نوامبر سال 1898 میلادی در انگلستان متولد شد. او که یک اقتصاددان برجسته انگلیسی بود سال‌ها ریاست دپارتمان اقتصاد مدرسه اقتصادی لندن را بر عهده داشت. شهرت او به دلیل تعریف تازه‌ای است که از علم اقتصاد ارائه داده است. طبق تعریف او «اقتصاد علمی است که رفتار انسان‌ها را به عنوان رابطه‌ای بین منابع کمیاب و پایان‌پذیری که موارد استفاده دیگری هم دارند مورد مطالعه قرار می‌دهد». دانشمندان برجسته علم اقتصاد از قبیل او لفردو پارتو، لئون والراس و آلفرد مارشال در زمره تاثیرگذارترین افراد در طول سال‌های کاری او بودند و به گفته او حضور آنها در زندگی‌اش سبب شده است تا پلکان ترقی در عرصه علم را با سرعت بیشتری طی کند. رابینز تحصیلات خود را در مدرسه اقتصادی لندنLSE به پایان رسانید و در جریان جنگ جهانی اول به عنوان سرباز در جنگ حضور پیدا کرد. در سال 1924 میلادی او به عنوان استاد دانشگاه نیوکالج کارش را آغاز کرد ضمن اینکه پژوهشگر ارشد مرکز او لیام بوردیج هم بود. از سال 1925 میلادی بود که او به جامعه هیات علمی مدرسه اقتصاد لندن پیوست و تا پایان زندگی شغلی‌اش در همین دانشگاه به کار مشغول بود. در فاصله سال‌های 1925 تا 1927 میلادی به عنوان استاد رشته اقتصاد در این دانشکده کار می‌کرد و در سال 1929 میلادی به عنوان استاد ارشد رشته اقتصاد سیاسی معرفی شد و تا سال 1961 میلادی به تدریس در این زمینه ادامه داد. در جریان جنگ جهانی دوم به عنوان رئیس بخش اقتصادی اتاق جنگ انگلیس کار می‌کرد و از سال 1954 میلادی تا انتهای سال 1955 رئیس جامعه سلطنتی اقتصاد بود.

ادامه مطلب...  

مروری بر تاریخچه سیاست‌های پولی و نظریه‌های مرتبط با آنها

توانایی بانک‌های مرکزی در اثرگذاری روی متغیرهای کلیدی اقتصاد کلان از جمله نرخ تورم و بیکاری از طریق سیاست‌های پولی باعث شده است تا این سیاست‌ها مهم‌ترین اتکای دولت‌ها هنگام اعمال سیاست‌های تثبیت اقتصادی باشند. تحولات سیاستگذاری پولی در عمل و تحقیقات قابل توجه در ابعاد نظری در طول چند دهه گذشته حاکی از پذیرش بانک‌های مرکزی به عنوان نهادهایی حساس و بسیار تاثیرگذار بوده و باعث شده است اعتبار بخشیدن به سیاست‌هایی که توسط مقامات پولی اتخاذ می‌شود جزو اولویت‌های برنامه‌های تثبیت اقتصادی باشد. تمایل به قاعده‌مند‌ کردن سیاست‌های پولی و مستقل‌تر شدن بانک‌های مرکزی نمونه‌هایی از چنین فعالیت‌هایی هستند. در این نوشته پس از مروری تاریخی بر تحولات بانکداری مرکزی و سیاست‌های پولی و با تمرکز بیشتر بر تحولات سیاست‌های پولی در آمریکا، برخی مسائل مرتبط با سیاست‌های پولی از جمله اهداف و ابزارها و مسائل مربوط به قاعده و صلاحدید در سیاست‌های پولی به اختصار مورد بررسی قرار خواهند گرفت.

 

بانک مرکزی و سیاست‌های پولی: چشم‌انداز تاریخی

تاریخ تشکیل اولین بانک‌های مرکزی در دنیا به قرن 17 میلادی بر‌می‌گردد. در سال 1694 بانک مرکزی انگلیس1 به عنوان یک شرکت سهامی تاسیس شد که وظیفه عمده این بانک قرض دادن به دولت و خرید بدهی‌های دولتی بود. قبل از آن بانک‌های عمومی دیگری نیز نظیر بانک سوئیس (1968) و بانک آمستردام (1609) وظایف مشابهی داشتند اما بانک مرکزی انگلیس، مهم‌ترین و منسجم‌ترین آنها و به عنوان نقطه آغاز بانکداری مدرن شناخته می‌شود. پس از آن به تدریج بانک‌های مرکزی در دیگر کشورها نیز تاسیس شدند و علاوه بر تامین بدهی دولت، مدیریت نقدینگی و تسهیل روابط بین بانک‌های تجاری و ارائه خدمات مالی و اعتباری نیز به فعالیت‌های بانک‌های مرکزی اضافه شد.  در ابتدا این بانک‌ها به لحاظ ساختاری شباهت زیادی به بانک‌های مرکزی امروزی نداشتند. وجه تمایز آنها با بانک‌های تجاری، داشتن امتیازات انحصاری خاص دولتی از قبیل انتشار اسکناس و همچنین مدیریت نقدینگی مورد نیاز دولت بوده است. در کشورهایی مانند سوئد، نروژ، فنلاند و هلند این بانک‌ها تنها بانک تجاری موجود بودند و انگیزه ایجاد آنها غالباً ارائه خدمات بانکداری بوده است. وقوع جنگ‌ها و افزایش هزینه‌های دولتی و انتشار اسکناس برای تامین این مخارج، موجب بروز فشارهای تورمی شده و منجر به ایجاد بانک‌هایی با اختیارات و عملکرد مستقل‌تر شده تا مسوولیت ثبات قیمت‌ها را بر عهده بگیرند. بانک فرانسه و بانک اتریش از جمله این بانک‌ها هستند.

با ایجاد نظام استاندارد طلا و تثبیت رژیم نرخ ثابت ارز بین کشورهای صنعتی، نقش بانک‌های مرکزی به عنوان متولی حفظ ارزش پول و ثبات قیمت‌ها بیش از گذشته اهمیت یافت. در این دوره بانک‌های مرکزی با تعهد تبدیل پول به طلا و اتکا به ذخایر طلای خود، هدف اصلی خود را ثبات قیمت طلا قرار داده بودند. همراه با بحران‌های بانکی و ورشکستگی گسترده بانک‌ها در آمریکا در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، کنگره آمریکا اقدام به تدوین قانون تشکیل فدرال‌رزرو متشکل از 12 بانک منطقه‌ای2 در سال 1913 کرد. تا قبل از این به‌رغم پذیرش اهمیت نوسانات حجم پول روی فعالیت‌های اقتصادی (هیوم، 1952)، بانک‌های مرکزی اهداف تثبیتی سیاست‌های پولی و نوسانات در تولید و درآمد را کمتر مورد توجه قرار می‌دادند، اما از این پس با وجود برقراری نظام پایه طلا، بانک مرکزی برقراری ثبات در تولید و اشتغال را نیز با جدیت بیشتری دنبال می‌کرد. در این دوره به‌رغم اعتقاد به اهمیت سیاست‌های پولی، نتایج رضایت‌بخشی از سیاست‌های فدرال‌رزرو حاصل نشد. امروزه بسیاری بر این باورند که عملکرد نامناسب بانک مرکزی در تثبیت بازارهای مالی و جلوگیری از ورشکستگی بانک‌ها در دهه 1930 منجر به بروز بحران گسترده مالی و اقتصادی در اکثر کشورهای صنعتی آن زمان شد (فریدمن، 1968). تحت تاثیر وقایع این دوره، ساختار فدرال‌رزرو دچار تغییراتی شد و استقلال نسبی آن به طور چشمگیری کاهش یافت. بحث بر سر علل بحران و عوامل ایجاد‌کننده آن، باعث گسترش مباحث متعددی در حوزه اقتصاد کلان از جمله اهمیت نسبی سیاست‌های پولی و مالی و تاثیر این عوامل در ایجاد و تشدید بحران شد. رویکرد غالب اقتصاددانان در این دوره به تبعیت از کینز؛ بر اهمیت بالای عوامل واقعی جانب تقاضا و نه عوامل پولی در ایجاد بحران بود. کینز در کتاب نظریه عمومی خود به‌رغم پذیرفتن نقش پول و سیاست‌های پولی به عنوان عوامل موثر روی مخارج کل اقتصاد، اثر سیاست‌های پولی را بسیار نا‌مطمئن و کم‌اهمیت عنوان کرد. اما این موضوع مدت زیادی طول نکشید و سیاست‌های پولی فدرال‌رزرو در دهه 1950 با افزایش مجدد استقلال بانک مرکزی دوباره در جهت تثبیت اقتصادی اهمیت بیشتری یافت.

پیگیری سیاست‌های انبساطی پولی تحت تاثیر آموزه‌های کینزی و در چارچوب مبادله تورم و بیکاری باعث شد در دهه 1960 فشارهای تورمی به طور محسوسی افزایش یابد. آثار تورمی این سیاست‌ها در دهه 1970 نیز ادامه یافت و باعث شد انتظارات تورمی که تحت تاثیر اعتبار سیاست‌های قبلی پایین بود، به طور چشمگیری افزایش یابد. این دوره به دوره تورم بزرگ3 موسوم است که در آن اهمیت اعتبار مقامات پولی در پیگیری سیاست‌های ضد‌تورمی بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت. در اواخر دهه 70 و اوایل دهه 80 و همراه با سیاست‌های ضد‌تورمی فدرال‌رزرو و تحمل یک دوره همراه با رکود، به نظر می‌رسید سیاست‌های پولی مجدداً اعتبار خود را باز یافته و انتظارات تورمی کاهش یافته است. هدف‌گذاری تورم به طور ضمنی و استفاده از ابزارهای سیاستی برای رسیدن به آن، همانند تعهدی که بانک‌های مرکزی در دوره نظام استاندارد طلا به قابلیت تبدیل طلا داشتند، نقش مهمی در کاهش انتظارات تورمی در این دوره داشته است.

از این دوره به بعد و با اهمیت فزاینده اعتبار سیاست‌های پولی، مقامات پولی همواره سعی در پایین نگه‌ داشتن انتظارات تورمی از طریق پیگیری سیاست‌های قاعده‌مند و ایجاد استقلال بیشتر برای بانک‌های مرکزی کرده‌اند. نتایج چنین تلاش‌هایی را نیز می‌توان در پایین بودن قابل توجه تورم در کشورهای صنعتی نسبت به کشورهای دیگر مشاهده کرد.

 

سیاست پولی: اهداف و ابزارها

بسیاری از اقتصاددانان معتقدند مهم‌ترین هدفی که سیاست‌های پولی در بلند‌مدت بایستی دنبال کنند ثبات قیمت‌هاست. اما امروزه بانک‌های مرکزی در دوره‌های مختلف اهداف مختلفی نظیر رشد اقتصادی بالا، اشتغال بالا، ثبات در بازار‌های مالی و بازار ارز و همچنین ثبات در نرخ‌های بهره را برای سیاست‌های پولی خود مد‌نظر قرار می‌دهند. با وجود سازگاری بعضی از اهداف، همواره بعضی از این اهداف در تقابل با یکدیگر قرار می‌گیرند. به طور مثال هدف ثبات قیمت‌ها در برخی موارد با هدف اشتغال بالا و در بیشتر اوقات با ثبات نرخ بهره در کوتاه‌مدت در تقابل است. در دوره‌های رکود که معمولاً اشتغال و تورم و احتمالاً نرخ‌های بهره در حال کاهش‌اند، تلاش بانک مرکزی برای افزایش اشتغال و جلوگیری از کاهش تورم به طور معمول با هدف ثبات در نرخ بهره در تعارض است. در دوره‌های رونق فعالیت‌های اقتصادی که معمولاً تورم و نرخ بهره نیز در حال افزایش‌اند، تلاش برای تثبیت نرخ بهره به فشارهای تورمی دامن خواهد زد. از این‌رو اولویت‌بندی اهداف مختلف در سیاست پولی اهمیت خواهد یافت.

دو هدف مهمی که امروزه در عمل بیشترین اهمیت را برای بانک‌های مرکزی دارد، ثبات قیمت‌ها و کاهش انحرافات سطح تولید و اشتغال از نرخ طبیعی آن است. دستیابی به این اهداف مستلزم به‌کارگیری ابزارهای مختلف و همچنین توانایی ارزیابی سیاست در مسیر رسیدن به اهداف سیاستی است. عملیات بازار باز، سیاست تغییر در نرخ تنزیل و تغییر در نرخ ذخایر قانونی به طور معمول به عنوان ابزارهای4  اساسی سیاست‌های پولی بانک‌های مرکزی شناخته می‌شوند و بانک مرکزی از طریق این ابزارها قادر است حجم پول را در جهت  اهداف سیاستی خود تغییر دهد. هنگام استفاده از ابزارهای سیاست‌های پولی یک مساله مهم چگونگی ارزیابی سیاست در رسیدن به اهداف نهایی است. با توجه به اینکه به کارگیری ابزارهای سیاست پولی به طور غیر‌مستقیم و با فاصله زمانی قابل توجه، روی اهداف نهایی اثر می‌گذارد، اتکا به آنها برای این ارزیابی پرهزینه خواهد بود. اگر بانک مرکزی منتظر بماند تا نتایج نهایی سیاست خود را روی قیمت‌ها و یا اشتغال مشاهده کند هیچ فرصتی برای تصحیح سیاست خود و به عبارتی  اصلاح اشتباهات سیاستی نخواهد داشت. از این‌رو بانک‌های مرکزی به جای تمرکز مستقیم روی اهداف نهایی، ابزارهای سیاست پولی را برای رسیدن به هدف‌های میانی5 به کار می‌گیرند. اهداف میانی واسطه بین اهداف نهایی و ابزارهای سیاست پولی هستند که قابل کنترل بوده و اثر مستقیم و قابل پیش‌بینی روی اهداف نهایی دارند. به لحاظ تاریخی مهم‌ترین متغیرهایی که  تاکنون به عنوان هدف میانی سیاست پولی در نظر گرفته شده‌اند، کل‌های پولی6 مانند M1 و M2 و نرخ‌های بهره کوتاه‌مدت بوده‌اند. با اتکا به اهداف میانی قضاوت در مورد اینکه سیاست پولی مسیر درستی را در رسیدن به اهداف نهایی دنبال می‌کند، ساده‌تر خواهد بود. نه نرخ‌های بهره و نه کل‌های پولی، هیچ‌کدام به تنهایی متغیرهای مهمی از نظر رفاه اقتصادی نیستند اما هر دو شرایط اقتصادی را به شدت متاثر می‌کنند. این متغیرها  توسط بانک مرکزی قابل کنترل بوده و با توجه به اثر قابل پیش‌بینی آنها روی متغیرهای هدف، می‌توانند به عنوان اهداف میانی به کار گرفته شوند. امروزه بانک‌های مرکزی کمتر روی کل‌های پولی متمرکز می‌شوند و هدف میانی، اغلب نرخ بهره کوتاه‌مدت بین‌بانکی است. چنین سیاستی عمدتاً به علت اثر غالب شوک‌های اسمی مربوط به تقاضای پول و یا ضریب فزاینده پولی است و باعث می‌شود تکانه‌های پولی به طور خودکار خنثی شوند. اما چنین سیاستی مستلزم تشخیص دقیق نرخ بهره مناسب در دوره‌های زمانی مختلف است زیرا شوک‌های وارده لزوماً پولی نبوده و ممکن است تحت تاثیر مخارج دولت و یا صادرات نرخ بهره بهینه هدف نیز تغییر کنند. بانک‌های مرکزی اهداف میانی را نیز به طور غیر‌مستقیم و از طریق متغیرهایی که می‌توان آنها را  اهداف عملیاتی7  نامید کنترل می‌کنند؛ که پایه پولی و ذخایر آزاد نمونه‌هایی از این متغیرها هستند.  متغیرهایی که برای اهداف میانی انتخاب می‌شوند بایستی علاوه بر قابلیت اندازه‌گیری و کنترل توسط بانک مرکزی، اثری قابل پیش‌بینی روی اهداف نهایی سیاست نیز داشته باشند. این معیارها می‌توانند برای انتخاب اهداف عملیاتی نیز تعمیم داده شوند.

 

قاعده در مقابل صلاحدید در سیاست پولی

یکی از مهم‌ترین موضوعات مورد بحث هنگام سیاستگذاری پولی این است که آیا سیاست پولی باید بر مبنای صلاحدید و تحت اختیارات مقام پولی متناسب با شرایط اقتصادی عمل کند یا بر مبنای قواعد از پیش تعیین‌شده و مشخص به شرایط اقتصادی واکنش نشان دهد. آنچه مشخص است این است که در حالت دوم سیاست پولی انعطاف لازم را نسبت به شرایط پیش‌بینی‌نشده نخواهد داشت و از این منظر دارای نقص خواهد بود.

به نظر می‌رسد که سیاست‌های مبتنی بر صلاحدید باعث خواهند شد تا سیاستگذار در مواجهه با شرایط مختلف اقتصادی از انعطاف لازم برخوردار بوده و بهترین سیاست را در هر شرایطی اتخاذ کند. پس محدود کردن سیاستگذار با قواعد از پیش تعیین‌شده و غیر‌منعطف توجیه مناسبی نخواهد داشت. اما با وجود چنین جذابیتی، بسیاری از اقتصاددانان نسبت به آزادی عمل مقامات پولی هنگام سیاستگذاری خوش‌بین نیستند.

توصیه به استفاده از قواعد پولی برای اولین بار در دهه 1960 و توسط اقتصاددانان پول‌گرا و در راس آنها فریدمن مورد توجه جدی قرار گرفت. مطالعه فریدمن و شوارتز در خصوص تاریخ پولی ایالات متحده شواهد مهمی را در خصوص خنثی نبودن پول در کوتاه‌مدت ارائه کرد. فریدمن بعد از این مطالعه عنوان کرد نوسانات حجم پول به لحاظ تاریخی یکی از مهم‌ترین عوامل ادوار تجاری ایالات متحده بوده است. با این حال فریدمن عنوان کرد در بلندمدت پول خنثی بوده و با تطبیق انتظارات با واقعیت، تغییرات پولی تنها قیمت‌ها را متاثر ساخته و اثری روی متغیرهای واقعی اقتصاد نخواهد داشت. به‌رغم اثر قابل توجه پول روی فعالیت‌های اقتصادی، فریدمن مخالف استفاده از سیاست‌های پولی برای تثبیت فعالیت‌های اقتصادی بود. وجود وقفه‌های تشخیص و عدم اطلاع به موقع از وضعیت اقتصادی از یک طرف و همچنین نا‌اطمینانی از میزان تاثیرگذاری سیاست‌های پولی روی متغیرهای مورد نظر و وقفه‌های طولانی و متغیر در اثرگذاری سیاست‌های پولی از طرف دیگر از جمله عواملی بودند که به کارگیری سیاست‌های پولی برای مقابله با نوسانات اقتصادی را از نظر فریدمن غیر‌قابل توجیه می‌کرد. از نظر وی تحت چنین شرایطی سیاست‌های پولی فعال احتمالاً به بی‌ثباتی اقتصادی و تورم بالا دامن خواهند زد. علاوه بر این در تشریح دلایل نامناسب بودن آزادی عمل مقام پولی، فریدمن از این هم فراتر رفته و تاکید می‌کند که حتی در صورت نبود مشکلات فوق باز هم اتکا به بانک مرکزی برای اعمال سیاست‌های صلاحدیدی مشکل‌آفرین خواهد بود. تاثیر فشارهای سیاسی در اتخاذ سیاست‌های انبساطی در ایام قبل از انتخابات و ایجاد رونق‌های موقتی مثالی از آسیب‌های سیاست‌های پولی مبتنی بر صلاحدید است. از این رو فریدمن تاکید می‌کند که محدود کردن بانک مرکزی به پیروی از یک قاعده مشخص پولی تنها راه غلبه بر آسیب‌های سیاست‌های فعال و مبتنی بر صلاحدید مقامات پولی است.8  قاعده پیشنهادی وی برای سیاست پولی نیز حفظ یک نرخ رشد ثابت برای حجم پول است.  در دهه 1970 کیدلند و پرسکات دلیل دیگری برای تردید در کارآمدی سیاست‌های مبتنی بر صلاحدید ارائه کردند. در این تحلیل آنها عنوان کردند که سیاست‌های صلاحدیدی منجر به تورم‌هایی بالاتر از حد بهینه خواهند شد. مبنای این تحلیل ناسازگاری زمانی سیاست‌های مبتنی بر صلاحدید است. وجود اختیار برای مقام پولی سبب می‌شود تا همواره این انگیزه برای سیاستگذار وجود داشته باشد که پس از اعلام سیاست‌های مورد نظر و شکل‌گیری انتظارات، از سیاست مورد نظر منحرف شود. چنین فرآیندی در چگونگی شکل‌گیری انتظارات عوامل اقتصادی خصوصی وارد شده و باعث خواهد شد سیاست‌های اعلامی بانک مرکزی از ابتدا معتبر نباشند. هنگامی که یک سیاست با تورم پایین اعلام شود و انتظارات تورمی را در این جهت شکل دهد، اختیار مقام پولی به وی امکان می‌دهد تا بعد از شکل‌گیری انتظارات از امکان افزایش تولید از طریق انحراف از سیاست اعلامی اولیه و ایجاد تورم بالاتر بهره‌مند شود. این موضوع از نظر عوامل اقتصادی دور نمانده و در شکل‌گیری انتظارات لحاظ خواهد شد. به عبارت دیگر از همان ابتدا سیاست اعلامی بانک مرکزی معتبر نبوده و انتظارات تورمی را در سطحی بالاتر شکل خواهد داد. در نهایت ترکیب سیاست پولی انبساطی بانک مرکزی و انتظارات تورمی بالاتر عوامل خصوصی، تورم بالاتر بدون اثرگذاری روی تولید و اشتغال خواهد بود. این تورش تورمی نتیجه آگاهی عوامل اقتصادی خصوصی از اختیار مقام پولی برای پیگیری سیاست‌های صلاحدیدی و معتبر نبودن سیاست‌های اعلام‌شده و در نتیجه شکل‌گیری انتظارات تورمی بالاتر از حد بهینه است. در اینجا یک راه برای ایجاد اعتبار برای سیاست‌های اعلامی، گرفتن اختیار از سیاستگذار و محدود کردن وی به دنباله‌روی از قوانین ثابت و از قبل تعیین‌شده است. اما یک مساله مهم این است که چرا مقامات پولی نمی‌توانند با وجود داشتن اختیار سیاست‌هایی را اجرا کنند که شبیه سیاست‌های قاعده‌مند همراه با تورم اعلامی صفر باشند. دلیل این موضوع این است که در این حالت مقامات پولی وارد یک بازی با عواملی شده که انتظارات عقلایی دارند. در چنین شرایطی مقام پولی بدون توسل به یک قاعده ثابت و الزام‌آور نمی‌تواند انتظارات عوامل خصوصی را در سطح پایین حفظ کند. این موضوع در ادبیات اقتصاد پولی تحت عنوان ناسازگاری زمانی سیاست‌های پولی  مبتنی بر صلاحدید شناخته می‌شود.

قواعد پولی علاوه بر هدف‌گذاری روی حجم پول، شامل قواعد دیگری نظیر هدف‌گذاری درآمد اسمی9، هدف‌گذاری نرخ ارز10 و هدف‌گذاری تورم  هم می‌شوند. بایستی توجه داشت که بسیاری از این اهداف که غالباً اهداف میانی سیاست‌های پولی‌اند عمدتاً بر حسب متغیرهای اسمی بیان می‌شوند و از این جهت ممکن است از آنها به عنوان لنگر اسمی نیز یاد شود (میشکین، 2004 و منکیو، 2010).

محدودیت‌های ناشی از پیروی از قواعد پولی و انعطاف‌ناپذیری چنین چارچوبی برای پیگیری سیاست‌های مناسب هنگام بروز شرایط پیش‌بینی‌نشده باعث شده است تا عده‌ای از محققان به دنبال راه‌های دیگری غیر از توسل به قواعد ثابت برای ایجاد اعتبار برآیند.

ایجاد انگیزه برای مقامات پولی، انتصاب افراد تورم‌گریز به عنوان مقام پولی و ایجاد استقلال برای بانک‌های مرکزی از روش‌هایی است که به اعتبار هرچه بیشتر سیاست‌های اعلامی کمک خواهد کرد. در خصوص مساله ایجاد انگیزه برای مقامات پولی گفته می‌شود که اگر انگیزه مقامات پولی برای مبارزه با تورم به اندازه کافی بالا باشد، اعتماد مردم به سیاستگذار را بالا خواهد برد. به عنوان یکی از شواهد تجربی برای این اقدام می‌توان برنامه هدف‌گذاری تورم در نیوزیلند را ذکر کرد. در این استراتژی یک هدف صریح تورمی انتخاب شده و اعلام می‌شود. در صورت تحقق نیافتن هدف، رئیس بانک مرکزی برکنار می‌شود. با اجرای این سیاست تورم در نیوزیلند کاهش پیدا کرد اما نرخ بیکاری افزایش یافت که نشان می‌دهد این سیاست علاوه بر مطرح شدن به عنوان قاعده، از این کانال نیز در این کشور مساله اعتبار را حل نکرده است (برنانکی، 2010).  به اعتقاد برخی استقلال بانک مرکزی علاوه بر ایجاد اعتبار از طریق کاهش در فشارهای سیاسی، شاخصی برای تفویض اختیار به افراد تورم‌گریز است (آلسینا، 1988). شواهد قابل توجهی نشان می‌دهند که بین استقلال بانک‌های مرکزی و نرخ تورم رابطه‌ای معکوس وجود دارد (کوکرمن، 1992 و گریلی، ماسیندرو و تابلینی، 1991). هر چند نمی‌توان چنین شواهدی را به عنوان علیت تفسیر کرد و ممکن است در برآورد این رابطه موارد غیر‌ قابل مشاهده‌ای وجود داشته باشند که با استقلال بانک مرکزی مرتبطند اما اثر آنها کنترل نشده باشد (‌میشل و بارون، 2009).

 

 

پی‌نوشت‌ها:

1- Bank of England

2- Regional Federal reserve Bank

3- Great Inflation

4- Monetary Policy tools

5- -Intermediate Targets

6- Monetary Aggregates

7- Operating Targets

8- بایستی توجه کرد که  به طور کلی قاعده‌مند بودن سیاست‌های پولی به معنای غیر‌فعال بودن سیاست‌ها (یعنی عدم واکنش به رونق و رکود) نیست. سیاست‌های پولی می‌توانند در عین قاعده‌مند بودن فعال نیز باشند. اما فریدمن استدلال می‌کند که سیاست‌های پولی نه‌تنها بایستی قاعده‌مند باشند، بلکه این قاعده بایستی مستقل از انحرافات تولید از نرخ طبیعی  نیز باشد، به عبارت دیگر سیاست‌های پولی قاعده‌مند و غیرفعال باشند.

9- Nominal GDP Targeting

10- Exchange Rate Targeting

11- Inflation Targeting

 

 

~ هفته نامه تجارت فردا

 

دوشنبه، 8 آوریل، بریتانیای کبیر یکی از تاثیرگذارترین و بحث‌برانگیزترین رهبران خود را از دست داد. مارگارت تاچر، نخستین نخست‌وزیر زن تاریخ این کشور بود که از سال‌های پایانی دهه 1970 تا ابتدای دهه 1990 میلادی سکان هدایت انگلستان را به دست گرفت. او که در زمره سیاستمداران محافظه‌کار بریتانیا بود، در دوره مسوولیتش در حوزه‌های اقتصادی و سیاسی اقدامات جسورانه‌ای انجام داد که همین موجب پیدایش موافقان و مخالفانی سرسخت برایش شد. گرایش اقتصادی تاچر متمایل به بازار آزاد و نظام سرمایه‌داری بود. همین گرایشات موجب ابراز علاقه و همکاری دو تن از اقتصاددانان نام‌آشنای معتقد به بازار آزاد با او شد؛ میلتون فریدمن و فردریش هایک. تاچر در حوزه سیاست خارجی نیز نشان داد که اهل مسامحه و تسلیم نیست و حتی اگر برای رسیدن به اهدافش لازم باشد جنگ به راه افتد، باکی از آن ندارد. به دلیل همین روحیات سرسختانه، مخالفان و موافقان به او لقب «بانوی آهنین» دادند.

ادامه مطلب...  

اصلاحات اقتصادی در انگلستان و ایالات ‌متحده آمریکا در سال‌های1980میلادی

تاچریسم و ریگانیسم در دو سوی اقیانوس اطلس آمریکا و انگلستان اولین کشورهایی بودند که دست به اصلاحات از طریق مقررات‌زدایی مالی زدند. در پی تعلیق قابلیت تبدیل دلار آمریکا به طلا در سال 1971، بازارهای ارزی به منظور تسهیل مبادلات تجاری بین‌المللی گسترش یافت، و سیاست‌های پولی از اختیار دولت خارج شد و در حیطه اختیارات بانک‌های مرکزی مستقل از دولت قرار گرفت. این تحولات و سایر اقدامات از قبیل کاهش یا حذف نظارت بر بازار سرمایه و سهام، و حذف محدودیت بر مالکیت بانک‌ها و صندوق‌های بازنشستگی، نظام جدیدی از اقتصاد مبتنی بر بازارهای مالی را به وجود آورد.
به طور کلی مقررات‌زدایی و آزادسازی اقتصادی عبارت است از ایجاد چارچوب‌های نوین حقوقی و مقررات جدید در روابط و مرزبندی بین دولت و بخش خصوصی به نحوی که محدودیت‌های بخش خصوصی در تولید، توزیع و تخصیص کالاها و خدمات کاهش یابد. اگرچه برداشت عمومی از  مقررات‌زدایی آن را ناشی از فرآیند جهانی شدن می‌داند، اما، بسیاری از تحلیلگران  مقررات‌زدایی را نتیجه تاثیرات پدیده‌ها و فشارهای خارجی تلقی نمی‌کنند، بلکه آن را تحت عنوان روابط جدید بین اقتصاد و دولت بررسی می‌کنند. دولت فضای مناسب حقوقی برای شکل‌گیری بازارهای جدید و چارچوب‌های حقوقی لازم برای فعالیت موثر آنها را فراهم می‌کند، و به این ترتیب دولت نه تنها نقشی بازدارنده ایفا نمی‌کند بلکه برعکس، کارکرد اقتصاد بازار را تسهیل می‌کند.

ادامه مطلب...  

در این مطلب قصد داریم شما را با مفهوم اعتباردهی خرد  (Microcredit)، پیشینه و کاربردهای آن بیشتر آشنا کنیم. اعتباردهی خرد به وام‌های کوچکی اطلاق می‌شود که به وام‌گیرندگان بی‌بضاعت که فاقد وثیقه، استخدام رسمی و یا سابقه اعتباری مطمئن هستند، اعطا می‌شود. این وام‌ها نه‌تنها برای حمایت از کارآفرینی و کاهش فقر بلکه در بسیاری موارد به منظور توانمندسازی زنان و دیگر اقشار جامعه طراحی شده‌اند. چرا‌که در بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته و در حال توسعه زنان سوابق کاری معتبری را که وام‌دهندگان از آنها درخواست می‌کنند، دارا نیستند. این واقعیت می‌تواند از پیامدهای عواملی همچون مسوول دانستن نیروی کار شاغل در قبال فرزندان و دیگر خویشاوندان باشد. اعتباردهی خرد بخشی از مالیه خرد (Microfinance) محسوب می‌شود که آن نیز جزو طیف وسیع‌تری از خدمات مالی به ویژه حساب‌های پس‌انداز اقشار کم‌درآمد است.

سرآغاز
در ابتدا باید بگوییم ایده اصلی اعتباردهی خرد کشورهای مختلف طی قرون اخیر وجود داشته است. به طور مثال جاناتان سویفت وام‌هایی از این دست را در قرون 18 و 19 میلادی در ایرلند می‌داد؛ و یا در اواسط قرن نوزدهم، لیزاندر اسپونر مطلبی در‌باره فواید اعطای وام‌های کوچک برای فعالیت‌های کارآفرینی به فقرا به منظور ریشه‌کن کردن فقر نوشته است. علاوه بر اسپونر، فردریش ویلیام رایفایسن اولین بانک تسهیلاتی را برای حمایت از کشاورزان روستایی در آلمان تاسیس کرد. حتی در دهه 1950 اختر حامدخان به توزیع اعتبارات به اقشار خاص در شرق پاکستان مشغول بود که البته به دلیل دخالت بیش از حد دولت پاکستان چندان موفق نبود. اما منشاء اعتباردهی خرد مدرن را می‌توان در موسسات مالی که در بنگلادش تاسیس شدند جست‌و‌جو کرد. در این میان بانک گرامین که توسط محمد یونس در سال1983تاسیس شد، به عنوان اولین موسسه اعتباردهی خرد شناخته می‌شود. این پروژه در شهر کوچکی به نام جبرا (Jobra) و با سرمایه شخصی آغاز شد، به این صورت که وام‌های کوچک با نرخ بهره پایین در اختیار روستاییان فقیر قرار می‌گرفت. پس از مدتی این شیوه وام‌دهی به عنوان ابزاری رایج در راستای توسعه اقتصادی گسترش یافت و صدها موسسه دیگر در میان کشور‌های جهان سوم با این هدف ایجاد شد. اگرچه  بانک گرامین ابتدائاً به عنوان یک نهاد غیرانتفاعی و مستقل از یارانه‌های دولتی شکل گرفت ولی در سال2002 به یک شرکت تبدیل شده و به گرامین دو تغییر نام یافت. همچنین در سال2006 محمد یونس- موسس این بانک- به خاطر کارهایی که در زمینه اعتباردهی خرد و ارائه خدمات به فقرا انجام داده بود، موفق به دریافت جایزه صلح نوبل شد.

اصول اعتباردهی خرد
اعتباردهی خرد دارای سه اصل مهم است که در ادامه به طور مختصر به توضیح هر کدام می‌پردازیم.

اصل اقتصادی
اعتباردهی خرد براساس مجموعه‌ای از اصول منحصر به‌ فرد بنا شده که از قواعد موجود در بازارهای بزرگ پول و اعتبار گرفته شده‌اند. ایده اولیه ایجاد چنین نهادی، به وجود آوردن جایگزینی برای وام‌های ربوی که سودهای زیادی از وام‌گیرندگان دریافت می‌کردند، بوده است. همان‌طور که گفته شد بیشتر وام‌دهندگان خرد به عنوان سازمان‌های غیرانتفاعی و با استفاده از منابع مالی دولتی و یا خصوصی فعالیت خود را آغاز کردند. در حالی که تا دهه 1980 «روش نظام‌های مالی» که متاثر از نئولیبرالیسم (Neoliberalism) بوده و به وسیله موسسه توسعه بین‌الملل هاروارد اشاعه پیدا می‌کرد، به عنوان ایدئولوژی غالب میان سازمان‌های اعتباردهی خرد شناخته می‌شد، تجاری‌سازی اعتباردهی خرد به طور رسمی با تشکلیل واحد دسا (Desa) در بانک راکیات اندونزی در سال1984 آغاز شد. بانک مذکور وام‌های خردی موسوم به کوپدس (kupedes) را با نرخ بهره بازار ارائه می‌داد. همچنین کاربرد اقتصاد نئولیبرالیسم در اعتباردهی خرد، بحث‌های زیادی را میان صاحب‌نظران و فعالان این عرصه ایجاد کرده است به طوری که این افراد معتقدند مدیران بانک‌های مذکور مانند محمد یونس به دلیل ثروتمند شدن خودشان اقدام به دادن چنین وام‌هایی می‌کنند. البته اعداد و ارقام، حاکی از آن است که اعطای وام‌های خرد اخلاقی و با بهره کم به گونه‌ای بوده است که منافع سرمایه‌گذاران نیز تامین شده است.

اصل اعطای گروهی وام
اگرچه برای مدت طولانی اصل اعطای گروهی وام به عنوان بخش مهمی از اعتباردهی خرد شناخته می‌شود، ولی واقعیت آن است که این برنامه با دادن وام به افراد آغاز شد و به‌رغم به‌کارگیری حلقه‌های جمعی در دهه 70 بانک گرامین و دیگر موسسات اعتباردهی خرد در ابتدا بر وام‌دهی به افراد متمرکز شدند. از طرف دیگر محمد یونس نیز مردم کشورش را با این ایده که هر شخص توانایی بالقوه تبدیل شدن به یک کارآفرین را دارد، ترغیب می‌کرد. پس از مدتی بانک‌ها با توجه به صرفه‌جویی‌های ناشی از مقیاس دریافتند هزینه‌های مربوط به نظارت بر وام‌ها و دریافت بازپرداخت آنها درحالت گروهی بسیار کمتر از زمانی است که وام‌ها به صورت انفرادی داده شده‌اند، بنابراین به اعطای وام به صورت گروهی روی آوردند. در این حالت نیز اعطای مجدد وام به یک شخص در قالب گروه، مشروط به بازپرداخت موفق دیگر اعضای گروه می‌شد که به این ترتیب مسوولیت پیگیری بازپرداخت وام‌ها از موسسه به وام‌گیرندگان منتقل می‌شد.

اولویت وام‌دهی به زنان
وام‌دهی به زنان اصلی مهم در اعتباردهی خرد به شمار می‌رود. البته بانک گرامین در ابتدا به تعداد برابر به زنان و مردان وام اعطا می‌کرد ولی از آنجا که زنان 95 درصد مشتریان بانک را تشکیل می‌دادند و در سراسر جهان نیز 75 درصد وام‌گیرندگان خرد زنان هستند، در دهه 1980 بانک مذکور زنان را در اولویت دریافت وام قرار داد. عامل دیگری که بانک را به این کار واداشت نرخ بالای بازپرداخت از سوی زنان و نیز تمایل آنها به پذیرش وام‌های با مبلغ کمتر نسبت به مردان بود. این دلایل سبب شده‌اند تا بانک‌ها بتوانند میزان وام‌های زیاد خود به زنان را توجیه کنند.

اثرات اعتباردهی خرد
پیامدهای اعتباردهی خرد موضوع جنجال‌های بسیاری در چند سال اخیر بوده است. طرفداران این برنامه می‌گویند این‌گونه وام‌ها از طریق افزایش اشتغال و درآمد موجب کاهش فقر می‌شوند که در نهایت تغذیه و آموزش بهتر را برای فرزندان وام‌گیرندگان در پی خواهد داشت. همچنین این وام‌ها با توانمند ساختن زنان برای اداره زندگی، کمک شایانی به آنها کرده است. حتی در آمریکا و کانادا بسیاری با دریافت این وام‌ها از برنامه‌های تامین رفاه بی‌نیاز شده‌اند. در مقابل منتقدان این طرح بر این باورند که این وام‌ها نه‌تنها باعث افزایش درآمد نشده بلکه خانوارهای فقیر را در دام بدهی انداخته که در برخی موارد حتی به خودکشی منجر شده است. آنها می‌گویند خانوارها پس از دریافت وام، اغلب آن را برای خرید بیشتر کالا صرف می‌کنند تا در یک محل سودآور سرمایه‌گذاری کنند. از سوی دیگر شواهد موجود نشان می‌دهند، این قبیل وام‌ها در بسیاری موارد به ایجاد و رشد یک کسب‌و‌کار کمک کرده و باعث افزایش خود‌اشتغالی شده اما پس ‌از پرداخت بهره، لزوماً سبب افزایش درآمد نشده است. حتی در برخی موارد نیز وام‌گیرندگان تنها با بدهی حاصل از این وام‌ها روبه‌رو شده‌اند. همچنین هیچ مدرکی دال بر توانمند شدن زنان از طریق این طرح وجود ندارد. به طور کلی می‌توان گفت دستاورد وام‌های خرد بسیار کمتر از چیزی است که طرفداران آن ادعا می‌کنند. البته پیامدهای منفی آن نیز به شدتی نیست که برخی منتقدان می‌گویند. البته اعتباردهی خرد فقط یکی از عوامل موفقیت کسب‌و‌کارهای کوچک محسوب می‌شود چرا که موفقیت این بنگاه‌ها به میزان زیادی متاثر از نوع اقتصاد و بازاری است که در آن فعالیت می‌کنند.

به سوی بهتر شدن
بسیاری معتقد هستند مشکل اصلی وام‌های خرد این است که تنها اعتبارات را در اختیار وام‌گیرنده می‌گذارند در حالی که اگر این طرح در قالب بسته‌ای از خدمات به مشتریان ارائه شود می‌تواند بسیار موثرتر باشد. به عنوان مثال می‌توان این اعتبارات را با تسهیلاتی همچون پس‌انداز، بیمه، طرح توسعه کسب‌وکار و آموزش مدیریت بازار همراه کرد تا به این ترتیب بسیاری از پیامدهای منفی آن نیز برطرف شود. برخی استدلال می‌کنند که کارآفرین موفق کسی است که پس از دریافت یک وام، صلاحیت دریافت وام‌های بزرگ‌تر را به منظور تضمین موفقیت کلی طرح داشته باشد، بنابراین لازم است با ارائه موارد فوق به وام‌گیرندگان، برای تلاش در تحقق این امر گام برداشت.

 

 



منبع: http://en.wikipedia.org/wiki/Microcredit

برگرفته از تارنمای هفته نامه تجارت فردا

 

مروری بر چگونگی کارکرد موسسات مایکروفاینانس با نگاه به گذشته، حال و آینده آنها

موسسات مایکروفاینانس (MFIs) در مدت دو دهه گذشته گسترش چشمگیری پیدا کرده‌اند. گزارش‌های Microfinance Summit Campaign  در سال 2012 نشان داد تعداد خانوارهای بی‌بضاعتی که از وام‌های خرد بهره‌مند شده‌اند از 7.6 میلیون در سال 1997، به 137.5 میلیون در سال 2010 رسیده و 18 برابر شده است.
مایکروکردیت توجه افراد زیادی را به خود جلب کرده و آنان را به رفع سریع فقر در کشورهای توسعه‌نیافته امیدوار کرده است. در سال 2006 محمد یونس و بانک گرامین به سبب مشارکت در کاهش فقر جهانی توانستند جایزه صلح نوبل را از آن خود کنند. در سال 2009، گروه مشورتی کمک به فقرا (CGAP) - سازمانی بین‌المللی در قلب بانک جهانی- شکل گرفت و مسوولیت تسریع در تامین مالی این گونه اقدامات را پذیرفت. شواهدی که نشان می‌داد مایکروفاینانس می‌تواند در رفع فقر و گرسنگی، آموزش مقدماتی فراگیر، پیشبرد برابری جنسیت و قدرتمند ساختن زنان، کاهش مرگ و میر کودکان و بهبود سلامت مادران باردار مشارکت کند، دلایل محکمی برای شکل‌گیری این گروه بود. اما CGAP در این راه تنها نماند. احتمالاً یک فرصت «برد-برد» که در آن فقرا ابزاری برای خروج از فقر پیدا می‌کردند و موسسات مایکروفاینانس نیز می‌توانستند منفعتی کسب کنند، توجه سیاستگذاران، آژانس‌های سرمایه‌گذاری و محققان و استادان دانشگاهی را نیز به خود جلب کرد. در سال‌های نخست، این ابزار مبارزه با فقر حتی از سوی رهبران قدرت‌های جهانی مانند بیل کلینتون و تونی بلر مورد حمایت و ستایش قرار گرفت. توجهی که به این حوزه مبذول شد سرمایه‌گذاران و موسسات خیریه را تشویق کرد تا میلیون‌ها دلار خود را در تاسیس موسسات انتفاعی و غیرانتفاعی اعطای وام سرمایه‌گذاری کنند و اهداف توسعه هزاره سازمان ملل تا سال 2015 را که یکی از آنها کاهش فقر به یک‌دوم میزان کنونی است پی بگیرند. اینک مشتریان وام‌های خرد در جهان به ده‌ها میلیون نفر رسیده است؛ و نیمی از این تعداد تنها در هند و بنگلادش زندگی می‌کنند.

چاقویی که دسته‌اش را برید
اگر این سیستم درست عمل می‌کرد، وام‌های خرد سبب می‌شد وام‌گیرندگان زندگی باثباتی برای خود بسازند. اما واضح بود که رشد سریع مایکروکردیت (در هند، رشد برخی موسسات وام‌دهنده بین 60 تا 100 درصد گزارش شده است) اثرگذاری وام‌ها را کم و کمتر خواهد کرد. مطالعات و تحلیل‌ها نشان داد اغلب وام‌گیرندگان نتوانستند از فقر رهایی یابند و اقلیت قابل توجهی نیز روز به روز در دام بدهی و قرض گرفتارتر شدند.
کارشناسان یادآوری کردند «اعتبار» منبعی از فرصت‌ها و تهدیدهاست. چاقویی است که دو لبه بودن آن فراموش شده است. علاوه بر نتایج پیچیده‌ای که در وام‌گیرندگان مشاهده می‌شد برخی از موسسات اعطای وام نیز به چنان سودهای کلانی دست پیدا کردند که بانکداران وال‌استریت را به حسادت واداشت. به عنوان مثال سرمایه‌گذاران بزرگ‌ترین موسسه مایکروکردیت هند یعنی SKS Microfinance  در سال 2010 سهام خود را با قیمتی معادل 95 برابر آنچه خود تنها چند سال قبل خریداری کرده بودند، به فروش رساندند.  و به تدریج، آن همه شور و اشتیاق نسبت به مایکرو‌فاینانس جای خود را به انتقاد و مخالفت‌های گسترده داد. سیاستمداران کشورهای در حال توسعه که برخی از آنان وام‌دهندگان را رقبای خود در تسخیر قلب و اندیشه مردم می‌دانستند، موسسات مایکروفاینانس را به کسب سود و درآمدزایی به بهای استثمار وام‌گیرندگان محکوم کردند. در سال 2008 پس از آنکه برخی از افراد مقروض در نیکاراگوئه نتوانستند وام خود را باز پس دهند کشاورزان جنبشی را با نام عدم بازپرداخت (No Pago) به راه انداختند و اورتگا، رئیس‌جمهور وقت این کشور نیز از آنان حمایت کرد. در سال 2010 نیویورک تایمز در مقاله‌ای با اشاره به افزایش تعداد افرادی که به دلیل بدهی‌های فراوان دست به خودکشی می‌زدند، موسسات مایکروفاینانس را به «منفعت‌طلبی به بهای زندگی فقرا» محکوم کرد و آن را مسبب خانه‌خرابی افراد تنگدست دانست. در پی انتشار این مقاله موسسات مایکروفاینانس در هند، آمریکای لاتین و حتی در بنگلادش مورد انتقاد و حمله قرار گرفتند. در دسامبر همان سال، نخست‌وزیر بنگلادش، شیخ حسنیه واجد، که زمانی یکی از مدافعان مایکروفاینانس در این کشور بود خود به مخالفت با آن پرداخت. وی گفت: «وام‌دهندگان به نام رفع فقر خون نیازمندان را در شیشه می‌کنند» و دستور تفحص و بازرسی بانک گرامین و بنیانگذار آن را صادر کرد. در هند که تا چندی پیش موطن کسب‌ و‌کارهایی بود که با بهره‌گیری از مایکروکردیت با سرعت زیادی رو به رشد بودند، پس از آنکه دولت با وضع قوانینی اعطای وام را محدود کرد، وام‌های خرد به طور چشمگیری کاهش یافت. در پاکستان و بولیوی نیز فعالان سیاسی و سیاستمداران از وام‌گیرندگان خواستند وام‌های خود را باز پس ندهند! بحران به تمام کشورها سرایت کرد. بانک‌ها که منابع اولیه تامین وام بودند به سبب نگرانی از آینده این صنعت منابع خود را قطع کردند؛ در نتیجه وام‌دهندگان نیز اعطای وام را محدود یا متوقف ساختند. امروز موسسات مایکروفاینانس نیز مانند شرکت‌های کارت ‌اعتباری یا وام‌دهندگان روزانه در آمریکا به گرفتار کردن مشتریان خود در دام قرض و بدهی متهم شده‌اند. نرخ نجومی بازپرداخت که در آغاز به عنوان شاهدی بر موفقیت بی‌نظیر مایکروکردیت مطرح می‌شد امروز به عنوان نشانه‌ای از بی‌تدبیری و سهل‌انگاری برنامه‌ها مطرح می‌شود. آنچه به این جدال دامن می‌زند نبود اطلاعات و شواهد کافی در مورد پیامدهای مایکروفاینانس است. مدعیانی که از موسسات بسیار موفق یا وام‌گیرندگان مفلوک و مقروض حرف می‌زنند از پیامدهای اعتبار خرد در متوسط خانوارها حرفی به میان نمی‌آورند. حتی شاخص‌های مربوط به مشتریان مایکروفاینانس و دیگر افراد نیز نمی‌توانند آثار علّی دسترسی به مایکروفاینانس را شرح دهند چرا که مشتریان خود- انتخاب‌گر هستند و بدیهی است که نمی‌توان آنها را با دیگر افراد مقایسه کرد. از سوی دیگر موسسات وام‌دهنده نیز آگاهانه و عامدانه برخی روستاها را انتخاب و سایرین را از فهرست خود حذف می‌کنند. مجموع این عوامل ارزیابی مایکروکردیت را با دشواری مواجه کرده است و به همین سبب در میان محققان و صاحب نظران، اجماعی در مورد پیامدهای آن وجود ندارد. با توجه به پیچیدگی مساله، تنها آزمون ایده‌آل برای برآورد پیامدهای دسترسی به مایکروکردیت آن است که به طور تصادفی به برخی مناطق امکان بهره‌مندی از وام اعطا شود سپس، نتایج با دیگر مناطقی که فاقد امکان دریافت وام بوده‌اند مقایسه شود. انتخاب تصادفی به محققان این اطمینان را می‌دهد که تنها تفاوت اصلی بین دو منطقه سهولت بیشتر دسترسی به مایکروکردیت در مناطق آزمون است. به همین منظور و با همین روش‌شناسی، مطالعاتی در برخی از کشورهای در حال ‌توسعه صورت گرفته است که از آن میان می‌توان به هند، مکزیک و بوسنی اشاره کرد.

شواهدی از حیدرآباد؛ هند
در سال 2005، نیمی از 104دهکده در حیدرآباد هند به طور تصادفی انتخاب شدند تا شعبه‌ای از یک موسسه مایکروفاینانس به نام اسپاندانا در آنها افتتاح شود. حیدرآباد پنجمین شهر بزرگ هندوستان و مرکز استان آندرا پرادیش است. 15 تا 18 ماه پس از آنکه اسپاندانا پرداخت وام در مناطق مورد مطالعه را آغاز کرد تعداد خانوارهایی که اقدام به دریافت وام کردند، 8/8 درصد بیش از مناطقی شد که شعبه‌ای از این موسسه در آنها وجود نداشت. دو سال بعد از آغاز طرح، خانوارهای تحت پوشش مجدداً مورد بررسی قرار گرفتند. در آن زمان هم اسپاندانا و هم سایر موسسات، پرداخت وام در مناطق آزمون و کنترل را آغاز کرده بودند بنابراین شکاف بین خانوارهایی که مایکروکردیت دریافت کرده بودند دیگر معنادار نبود. به عبارتی احتمال دریافت وام از موسسه مایکروفاینانس در روستاهای آزمون و کنترل یکسان شد اما به طور متوسط، خانواده‌های ساکن در روستاهای آزمون، وام‌هایی با مبالغ بیشتر و بازپرداخت طولانی‌تر دریافت می‌کردند. این امر به پژوهشگران فرصت داد تا برخی از آثار بلندمدت دسترسی به مایکروکردیت بر کسب‌و‌کار و خانواده را دقیق‌تر بررسی کنند. در این مطالعه، میزان مصرف، راه‌اندازی کسب‌و‌کار جدید، درآمد حاصل از کار و نیز دیگر پیامدهای توسعه انسانی نظیر آموزش، بهداشت و بهبود جایگاه و وضعیت زنان اندازه‌گیری شد. پس از سه سال نتایج نشان داد وام دریافتی بیشتر صرف کسب‌و‌کار کنونی خانواده شده و برای شروع یک کسب‌و‌کار جدید مورد استفاده قرار نگرفته است. کسب‌و‌کارها به طور میانگین همچنان محدود و نه‌چندان سودآور بودند. ضمن آنکه در سرانه هزینه ماهانه خانوار - که شاخص مناسبی برای رفاه کلی خانواده است - تغییری مشاهده نشد و این شاخص چه در کوتاه‌مدت و چه بلند‌مدت افزایشی پیدا نکرد. در مناطق مورد بررسی هزینه کالاهای ماندگار (سرمایه‌ای) افزایش یافت در حالی که هزینه کالاهای مصرفی کاهش پیدا کرد. به نظر می‌رسید مایکروفاینانس برخی خانواده‌ها را تشویق می‌کند که از مایحتاج آنی خود (مانند کالاهای مصرفی یا هزینه جشن و مهمانی) به نفع هزینه‌های سرمایه‌ای مثل بازسازی خانه یا بهبود وضعیت کسب‌و‌کار صرف نظر کنند. میزان مصرف بین دو منطقه تفاوت چندانی نداشت و کسب‌و‌کار دریافت‌کنندگان وام، سودآورتر به نظر نمی‌رسید. به عقیده محققان یکی از دلایل می‌تواند این باشد که کسب‌و‌کارهای گروه آزمون به طور متوسط بسیار محدودند (تقریباً هیچ کدام کارگر یا کارمندی ندارند)، سود چندانی ندارند و توسعه آنها با توجه به مجموعه مهارت‌های کارآفرینان و وضعیت زندگی آنان، کاری بسیار دشوار است.  نکته مهم آنکه پژوهشگران در این مطالعه در پیامدهای توسعه انسانی نظیر بهداشت، آموزش و قدرتمند‌سازی زنان - که گفته می‌شد از مایکروفاینانس تاثیر می‌پذیرند- تغییرات قابل توجهی مشاهده نکردند. پنج یافته اصلی این پژوهش تا حد زیادی با یافته‌های چهار مطالعه دیگر که در سایر کشورها انجام شده است همخوانی دارد.
ارزیابی برنامه Al Amana در مناطق روستایی مراکش –2011
ارزیابی برنامه Compartamos در مکزیک- 2012
بررسی برنامه XacBank MFI در روستاهای مغولستان- 2011
ارزیابی طرح EKI در بوسنی- 2012
پژوهشگران این طرح در جمع‌بندی مطالعه خود می‌نویسند: به نظر می‌رسد مایکروفاینانس بر نیروی کار تاثیر می‌گذارد؛ خانواده‌هایی که به وام دسترسی داشتند در کسب‌و‌کار تلاش و فعالیت بیشتری از خود نشان می‌دادند. بنابراین مایکروکردیت نقش خود را به عنوان یک کالای سرمایه‌ای در محیط‌هایی که دسترسی به اعتبار و فرصت پس‌انداز محدود است به خوبی ایفا می‌کند. تنها اشتباهی که مدافعان و علاقه‌مندان به مایکروکردیت مرتکب می‌شوند آن است که پتانسیل کسب‌و‌کار را برای فقرا - به عنوان منبع درآمد و نیز ابزار قدرتمند‌سازی زنان مالک آن- دست بالا می‌گیرند و بیش از اندازه برآورد می‌کنند.

ارمغان مایکروفاینانس در بنگلادش
در سال 1998 مارک پیت و شاهیدور کاندکر مقاله‌ای با عنوان «پیامدهای برنامه اعتبار مبتنی بر گروه در خانوارهای فقیر بنگلادش: آیا جنسیت شرکت‌کنندگان حائز اهمیت است؟» منتشر کردند. این مقاله به عنوان نخستین مطالعه اقتصادی جدی که آثار مایکروفاینانس را مورد بررسی قرار می‌داد بر مطالعات بعدی تاثیر بسیاری گذاشت. دستاوردهای این دو پژوهشگر تا حد زیادی مثبت بود. آنها افزایشی 18‌درصدی در بازگشت وام به درآمد برای زنان و 11درصد برای مردان را گزارش کردند، ضمن آنکه از تاثیرات مثبت دیگری از جمله افزایش ورود دختران به مدرسه و بهبود وضعیت سلامت جسمی کودکان در خانوارهای دریافت‌کننده وام خبر دادند. در همان سال محقق دیگری به نام جاناتان مرداک، با استفاده از داده‌های مطالعه فوق اما با متدولوژی متفاوت به نتایج متضادی دست یافت. یافته کلیدی مرداک این بود که دسترسی به مایکروفاینانس سبب محدود شدن مصرف و کاهش نوسان آن در خانواده می‌شود. به علاوه درآمد نیروی کار نیز کاهش می‌یابد. در سال 2005، کاندکر با بازنگری مطالعه پیشین خود مقاله دیگری نوشت که به گفته کارشناسان یکی از معتبرترین اثر‌سنجی‌هایی است که در بنگلادش انجام شده است. این مطالعه (که با داده‌های جدید انجام گرفت) مجدداً حاکی از تاثیرات مثبت مایکروکردیت بر درآمد خانوار بود. یافته‌ها همچنین نشان داد نرخ فقر در روستاهای دریافت‌کننده وام کاهش معناداری پیدا کرده است. کاندکر در این مقاله نتیجه می‌گیرد که در مدت مطالعه (1991 تا 1998‌) مایکروفاینانس، فقر متوسط را در بنگلادش 40 درصد کاهش داده است. باید یادآور شویم که مطالعات بعدی در این کشور نتوانسته است یافته‌های مثبت و تغییرات خوش‌بینانه پژوهش کاندکر را تکرار و تایید کند.
مکزیک؛ نگاهی به پیامدهای مایکروفاینانس
در سال 2009 پژوهشگران بانک جهانی مطالعه‌ای را با عنوان «آثار اقتصادی بانکداری برای افراد بدون بانک: شواهدی از مکزیک» انجام دادند. این مطالعه پس از آنکه بانک Azteca در مکزیک، 815 شعبه خود را به طور همزمان در سراسر این کشور راه‌اندازی کرد صورت گرفت. نتایج این پژوهش نشان داد افتتاح شعب این بانک، افزایش 7.6 درصد در تعداد صاحبان مشاغل غیررسمی، 1.4 درصد در اشتغال و هفت درصد در متوسط درآمد مناطقی که شعبه بانک در آنها گشایش یافته بود را در پی داشته است. نکته‌ای که در این مطالعه شایان توجه است آن است که شهرهایی برای افتتاح شعب بانک انتخاب شدند که درآمد بیشتر، نرخ کمتر فقر و نرخ پایین‌تر بیکاری حتی پیش از افتتاح شعب، به طور معنا‌داری در آنها مشاهده می‌شد. به عبارتی می‌توان گفت نتایج این مطالعه به دلیل سوگیری اولیه در دسترسی مناطق به وام‌های بانکی چندان قابل اعتماد نیست. صرف نظر از سوگیری مذکور، افزایش 7.6 ‌درصدی در کسب‌و‌کار آنقدر اندک است که نمی‌توان آن را عامل رفع فقر دانست. می‌توان گفت مایکروفاینانس در دهه1980 توانست در مقیاس گسترده‌ای به فقرا منفعت‌رسانی کند، در دهه 80 در مقام یک صنعت رو به رشد و توسعه گذاشته و اکنون، در دهه نخست قرن حاضر، هدف و ماموریت آن برآوردن نیازهای مرتفع‌نشده فقرا در مقیاس وسیع و ایفای نقشی جدی در رفع فقر از سراسر دنیاست. برخی موانع و چالش‌هایی که پیش روی صنعت مایکروفاینانس است عبارتند از:
کمک‌های مالی نامناسب
قوانین ناکافی و نظارت ضعیف در حوزه موسسات دریافت‌کننده سپرده
کمبود موسساتی که خدمات پس‌انداز، نقل و انتقال پول و بیمه را نیز ارائه دهند.
محدودیت ظرفیت‌های مدیریتی در MFIs
ناکارآمدی‌های سازمانی
نیاز به گستردگی بیشتر و اتخاذ متدولوژی‌های روستایی-کشاورزی در مایکروفاینانس
به علاوه هنگامی که بازپرداخت وام‌ها با چالش جدی رو‌به‌روست، پرداخت وام‌های خرد راهکار مناسبی برای رفع فقر از جامعه به نظر نمی‌رسد. به عنوان مثال زمانی که پراکندگی جمعیت زیاد است یا شیوع بیماری در منطقه بالاست، مایکروفاینانس نمی‌تواند به اهداف خود دست یابد. در چنین شرایطی، اعانه، کمک‌های خیریه، یا برنامه‌های آموزشی، پرورشی و بهداشتی موثرتر واقع می‌شوند. برای آنکه مایکروکردیت بتواند کارکرد واقعی خود را نشان دهد لازم است متقاضیان توانایی بازپرداخت وام را داشته باشند. ضمن آنکه مکانیسم‌هایی دقیق برای نظارت و کنترل عملکرد موسسات مالی موجود باشد. بحران زمانی رخ می‌دهد که بخش مایکروفاینانس اشباع شود، سرعت رشد آن از حد بگذرد و مکانیسم‌هایی برای کنترل استقراض بیش از حد در آن پیش‌بینی نشده باشد. بدیهی است که سیاستمداران و فعالان سیاسی نیز وقتی نارضایتی مردم را ببینند از این فرصت استفاده می‌کنند. مدیران این صنعت امیدوارند این مساله به زودی حل و فصل شود. هنوز هم برخی از آنان بر این باورند که لازم است این بخش برای رفع مخالفت‌های سیاسی و دستیابی به وعده‌ها و اهداف خود، اصلاحاتی ایجاد کند. آنها می‌گویند موسساتی که امروزه تنها وام اعطا می‌کنند باید به موسسات «پس‌انداز خرد» تبدیل شوند که بسیاری از کارشناسان آن را راه حل مناسب‌تری برای رفع فقر و تنگدستی می‌دانند. همچنین لازم است تلاش‌هایی برای تاسیس نهادهای نظارتی صورت گیرد تا از اعطای بیش از حد وام ممانعت شود. ضمن آنکه ضروری است موسسات مایکروفاینانس، موفقیت خود را نه‌تنها بر مبنای رشد و سودآوری بلکه با ارزیابی سرعت خروج مشتریان‌شان از فقر و گرفتاری اندازه‌گیری کنند.

 

 

منبع

 

زندگی روزمره و مبادله پولی در کره شمالی

ایدئولوژی حاکم بر کره شمالی ترکیبی است غریب از کمونیسم، پادشاهی موروثی و جوشه، گرایش بومی برای قدرت ملی از طریق خودکفایی. همه اینها درون تب‌و‌تابی ملی‌گرایانه حول محور کیش شخصیت انسان‌های فانی پوشیده شده‌اند. در این بستر، کارکرد پول، در مقایسه با یک نظام کمتر کنترل‌شده که در آن روندهای بازار هنوز با کنترل سیاسی روبه‌رو است اما به طور کامل تحت سلطه آن نیست، به شدت محدود است. این امر به علت نفوذ ایدئولوژی کمونیستی است که در وضع آرمانی پول را به کلی کنار می‌گذارد.

سیاست پولی در کره شمالی
درون الگوی اقتصادی کره شمالی، سیاست پولی در معرض حکم‌های سیاسی است و بیشتر با قیود آنها هدایت می‌شود تا با منطق بازار ارز. در حالی که کره شمالی خود را به حداقل‌سازی نیاز به پول نزدیک می‌کند، تا جایی که خانه رایگان است و توزیع غذا از طریق سیستم کوپنی صورت می‌گیرد، در واقع کره شمالی نمی‌تواند از مبادله با دنیای خارج از راه روابط تجاری و سرمایه‌گذاری فرار کند. این امور مساله پول را بیش از آنکه ایدئولوژی بتواند دریابد، دشوار می‌کند. تورم یکی از مشکلات کمتر گزارش‌شده کره شمالی است، زیرا به علت نظام کشاورزی ضعیف و وابستگی این کشور به واردات غذا، قیمت مواد غذایی اساسی تحت تاثیر روندهای عرضه و تقاضای جهانی تغییر می‌کند. علاوه بر این، کمیابی غذا در کره شمالی، بر اثر قحطی گسترده در دهه 1990 و کمبود غذایی دنباله‌دار در قرن بیست و یکم، قیمت محصولات غذایی را در کشور افزایش داد. این قانون عرضه و تقاضاست که پیونگ‌یانگ نمی‌تواند از آن بگریزد. در مقابل، سیاست پولی داخلی با پایین و ثابت نگه داشتن دستمزدها و درآمدها به جای آزاد گذاشتن رشد طبیعی و دگرگونی‌شان همراه با تورم، تورم را سرکوب می‌کند. از برخی جهات، این سیاست تورم را ورای یک سد مدیریتی افزایش می‌دهد که نه‌تنها ثبات وون (واحد پولی کره شمالی) را از بین می‌برد، بلکه بمب زمانی ابرتورم را نیز فعال می‌کند. یک نشانه قطعی چگونگی حرکت تورم در کره شمالی نگریستن به ارزش روزافزون وون در برابر دلار است. دومین مشکل اساسی فعل و انفعالات ارز پیونگ‌یانگ این است که تجارت بین‌المللی با دلار و یوان انجام می‌شود، نه با وون. موازی با اقتصاد رسمی نحیف، یک بخش غیررسمی اقتصاد نیز وجود دارد که در آن مردم با ارزهایی غیر از وون مبادله می‌کنند، نه فقط به این علت که وون یک ارز رقابتی نیست، بلکه به این علت که هیچ وضعیت منطقی‌ای در روندهای بازاری شکل گرفته در داخل و پیرامون کره شمالی ندارد. در واکنش به این مساله، حکومت مرکزی به اقدامات قانونی برای مقابله با استفاده نکردن از وون متوسل شده و استفاده از ارزهای خارجی را ممنوع کرده است. با این وجود، این یک راهکار کوتاه‌مدت است برای اینکه مشکل تورم وخیم‌تر نشود.
مشکل سوم هنگامی پیش می‌آید که در نظر بگیریم پول قوی، برای مثال دلار، سرمایه‌ای بسیار سودمند برای حکومت کیم‌جونگ اون است، زیرا تملک پول قوی تجارت و سرمایه‌گذاری را آسان‌تر می‌کند، با این وجود که افاضات سیاسی دار و دسته اطراف کیم بر آن است تا مبادلات در درون و بیرون کره شمالی را کنترل می‌کند.

چرخش کره شمالی به سوی دلار و یوان
هنگامی که «رادیو آسیای آزاد» از قیمت کالاها در کره شمالی سوال می‌کند، ساکنان پایتخت بر اساس یوان چین یا دلار آمریکا پاسخ می‌دهند. یکی از ساکنان استان یانگ‌گانگ که اخیراً برای بازدید از چین از مرز عبور کرده است درباره برنج کره شمالی می‌گوید: «برنج کیلویی پنج یوان (80/0 دلار آمریکا) است». هنگامی که از منبع خبری خواسته شد تا قیمت‌ها را بر اساس وون کره شمالی بگوید، او گفت باید پاسخش را بر حسب نرخ مبادله بازار سیاه محاسبه کند. او جواب داد: «می‌شود هفت هزار وون، زیرا هر یوان معادل است با 1400 وون کره شمالی.» طبق نرخ تبدیل رسمی، یک یوان برابر است با 21 وون. این منبع خبری گفت برای دستیابی به یک نرخ تبدیل دقیق به مشکل برخورده است زیرا چند روز پیش از کره شمالی رفته بود و ارزش وون کره از آن روز به شدت نوسان داشته است. ولی او افزود که دستیابی به کالاهای مورد نیاز برای مردم مناطق شمالی کره شمالی بدون استفاده از ارز چینی بسیار طاقت‌فرساست. او گفت: «این روزها، بیشتر مردم اگر خریداران پول کره شمالی داشته باشند، محصولات‌شان را نمی‌فروشند. فقط سبزی‌فروش‌ها وون کره‌ای قبول می‌کنند.»

دلار آمریکا
ساکنان پیونگ‌یانگ نیز ماجرای مشابهی برای تعریف کردن داشتند، با این تفاوت که قیمت‌ها در بازارهای محلی اکثراً با دلار آمریکا فهرست شده بودند. وقتی از قیمت برنج از کره‌ای‌های ساکن پایتخت سوال می‌شد، پاسخ می‌دادند «یک کیلو برنج تقریباً یک دلار آمریکا می‌ارزد» یا «اگر یک دلار آمریکا داشته باشید، می‌توانید کمی بیشتر از یک کیلوگرم برنج بخرید». آنان می‌گفتند دلار آمریکا که در بازار سیاه حدود هفت هزار وون ارزش داشت، روش رایج پرداخت در استان‌های مرکزی کره شمالی است. بر اساس نرخ تبدیل رسمی، هر دلار آمریکا 132 وون کره شمالی است. یکی از ساکنان منطقه ویژه سینُیجو در کنار مرز چین در شمال استان پیونگان گفت وون کره شمالی واقعاً در این کشور دورافتاده و فقیر، کاربردناپذیر شده است. این منبع خبری اظهار داشت «اعتماد ساکنان کره شمالی به پول این کشور هر روز بدتر می‌شود. وون ارزش خود را به عنوان یک وسیله مبادله از دست داده است. اصلاح این وضع ناممکن است.» او افزود: «اقتصاد کره شمالی به بدترین وضع خود رسیده و از این بدتر نمی‌شود.»

اقتصاد جنگی
در اوایل ماه مارس، شورای امنیت سازمان ملل، به عنوان بخشی از تحریم‌های سفت و سخت به خاطر سومین آزمایش اتمی غیرقانونی کره شمالی در ماه فوریه، محدودیت‌های بیشتری را بر فعالیت‌های مالی کره شمالی اعمال کرد. تحریم‌ها دولت‌ها را ملزم می‌کند که هرگونه مبادله مالی را که ممکن است به برنامه‌های آزمایش تسلیحاتی کره شمالی کمک کند، مسدود کنند و از گشایش شعب بانک کره شمالی در خاک خود، اگر پیوندی با نقض قطعنامه‌های شورای امنیت داشته باشد، جلوگیری به عمل آورند. همچنین از دولت‌ها خواسته شد که از گشایش شعب نهادهای مالی در کره شمالی جلوگیری کنند. تحریم‌ها به منظور مسدود کردن انتقالات نقدی، از جمله توسط پیک‌های نقدی که راه مرسوم کره شمالی برای به دست آوردن هزینه آزمایش‌ها بوده است، صورت گرفته‌اند. این اقدامات، اقتصاد پیشتر جنگی‌شده کره شمالی را که با کمیابی شدید غذا روبه‌رو است و به کمک‌های خارجی برای غذا رساندن به مردم نیاز دارد، بیش از پیش محدود می‌کند. کره‌ای‌ها به طور روزافزونی در حال وابسته شدن به یک بازار خصوصی محلی هستند که قیمت‌های آن توسط رژیم کنترل نمی‌شود. با این حال، هزینه برنج هنوز بخش مهمی از دستمزد کارگران معمولی را، که برای کارگران حکومتی بین دو هزار تا شش هزار وون کره شمالی (70/0 تا دو دلار آمریکا) است، صرف خود می‌کند. بنابر گفته منابع خبری درون کشور، در دسامبر 2012، قیمت برنج کیلویی شش هزار وون افزایش پیدا کرده است. این در حالی است که بر‌خلاف معمول، بهای برنج در پایان فصل برداشت کاهش پیدا نکرده است.

نوسان ارزش
یک تحلیلگر اقتصادی در چین گفت که مقالات نوشته شده در دیگر کشورها، مانند کره جنوبی، درباره اقتصاد کره شمالی اغلب دارای نرخ‌های مبادله مختلفی برای وون کره شمالی هستند. او گفت: «این به خاطر تغییر دائمی ارزش وون کره شمالی است.» او افزود «اگر می‌خواهید گزارش درستی درباره اقتصاد کره شمالی بدهید، بهتر است از یوان چین یا دلار آمریکا به عنوان معیار استفاده کنید. این مطمئن‌ترین شیوه است.» کره شمالی در دسامبر 2009، رسماً یک وون باز ارزشگذاری شده چاپ کرد. دولت اسکناس‌های 10‌وونی را جایگزین اسکناس‌های هزار ‌وونی کرد، اما به شدت توان مبادله و تبدیل پول قدیمی را محدود کرد. این اقدام امواج هراس را در سراسر کره شمالی پخش کرد. شهروندان برای تبدیل وون نقدشان به یوان چین و دلار آمریکا به بازارهای سیاه یورش بردند. دولت برای دفاع از قواعد پولی جدید شهروندان را با «مجازات بدون بخشش» تهدید کرد و اعلام کرد تنها یک هفته وقت دارند تا به ازای هر نفر حداکثر صد هزار وون قدیمی را با وون جدید مبادله کنند. تصویر کلی کره شمالی شبیه کشورهای سوسیالیستی در بلوک شرقی دهه 1980 است: اقتصاد شدیداً ناکارآمدی که در آن تخصیص منابع و کار نیز توسط حکم‌های حکومتی انجام می‌شدند. ارزها نیز ارزش کمی داشتند و توسط اقدامات مدیریتی سرکوبگرانه برای پایین نگه داشتن مزدها و قیمت‌ها کنترل می‌شدند. در نتیجه هنگامی که ساختارهای سیاسی کوشیدند این سازوکار را اصلاح کنند، فروپاشی رخ داد و آشکار شد که این اقتصادها نمی‌توانند در خارج از پیله سیاسی‌ای که در آن قرار دارند، رقابت کنند. ارزهای از شکل افتاده‌ای که در ابرتورم حوزه نفوذ شوروی منفجر شدند، این درس ارزشمند را دادند که سیاست‌های پولی باید اثرات تعدیل‌کننده داشته باشند. هیچ‌گاه نباید اقدام به کنترل روندهای روبه رشد بازار کرد، زیرا پیامدهای فاجعه‌بار دارد. کره شمالی فهمیده است که جوشه در حد یک داستان خوشایند در برخی حلقه‌های رده بالا باقی می‌ماند. ساختار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی لازم برای انزوا و استقلال کامل از دنیای پیرامون وجود ندارد.

 

 

 

ترجمه: عباس شهرابی‌فراهانی

منبع: هفته نامه تجارت فردا

 

مفهوم توانمند سازی معادل کلمهٔ Empowerment در انگلیسی می‌باشد. ممکن است توانمندسازی را ترجمهٔ Enablement نیز بدانند، هم‌چنین لغات دیگری نیز در این مورد وجود دارد. اما آن‌چه که باعث می‌شود چنین اختلاف نظرهایی پیش بیاید چندوجهی بودن آن می‌باشد.

در علوم مختلفی شامل؛ جامعه‌شناسی، روانشناسی، مدیریت و ... مورد بحث قرار گرفته‌است و در هر یک از آن‌ها از جنبهٔ خاصی تعریف شده.

در علم مدیریت نیز توانمندسازی صرفا از یک جنبه مورد توجه قرار نمی‌گیرد بلکه حتی در مدیریت نیز جنبه‌های متعددی را برای توانمندسازی قائلند. یکی از این انواع توانمندسازی روانی می‌باشد. توانمندسازی روانی خود به چهار بعد تقسیم می‌شود:

  • تاثیرگذاری
  • معناداری
  • خودسامانی
  • شایستگی
 

توسعه‌ی سازمانی عبارت از کاربرد سیستمی دانش علوم رفتاری، برای توسعه‌ی برنامه‌ریزی شده و تقویت و تأکید بر استراتژی‌ها، ساختارها و فرآیندهای سازمانی برای بهبود اثربخشی سازمان است.

طبق نظریه‌ی ریچارد بکهارد توسعه‌ی سازمانی تلاشی است برنامه‌ریزی شده، در کل سازمان، هدایت شده از طرف مدیریت رده‌ی عالی سازمان برای اثربخشی و سلامت سازمان از طریق مداخلات طرح‌ریزی شده در فرآیندهای سازمانی با استفاده از دانش علوم رفتاری

 

{loadposition slideshow33}

 

آکادمی خان سازمانی آموزشی است که سایتی با همین نام دارد و هدف اصلی این سازمان، «ارائه امکانات آموزشی با کیفیت و استاندارد بالا، به هرکس و در هر کجا» بیان شده‌است. این سازمان غیرانتفاعی در سال ۲۰۰۶ به دست سلمان خان، آمریکایی-بنگلادشی تبار که خود دانش آموخته مؤسسه فناوری ماساچوست (MIT) است بنیان نهاده شد. در وب‌گاه این سازمان بیش از ۳۲۰۰ ویدیوی آموزشی درباره ریاضیات، فیزیک، شیمی، زیست شناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی و … به رایگان ارائه شده‌است که در و یوتیوب نیز قابل دستیابی است.

 

 

ادامه مطلب...  

 

نظريه‌پردازان چه مي‌گويند؟

 

علم اقتصاد اسلامي داريم يا نداريم؟1. درآمد

در اين سلسله مقالات مروري مي‌كنيم بر آنچه برخي انديشمندان مسلمان حوزه اقتصاد اسلامي مشخصا درباره «علم اقتصاد اسلامي» بيان كرده‌اند.

اين مرور مختصر است و تنها براي كسب ديدي باز‌تر نسبت به مباحثي است كه در ميان اين انديشمندان در‌گرفته، و روشن است كه همه مطالعات صورت‌گرفته در اين حوزه را به شكلي جامع در‌بر‌نمي‌گيرد. در مقاله كنوني كه بخش نخست اين مجموعه مقالات است، نگاهي كلي بر آراي دانشمندان درباره «علم اقتصاد اسلامي» و چيستي آن مي‌اندازيم.

ادامه مطلب...  

صندوق بین‌المللی پول پیش‌بینی کرد اقتصاد ايران در سال جاري منقبض شود

آخرین برآورد IMF از اقتصاد 2012 ایرانصندوق بین‌المللی پول در جدیدترین گزارش خود، ضمن بررسی وضعیت اقتصاد جهانی در سال 2012، رشد اقتصادی ایران را منفی اعلام کرده، اما طبق همین گزارش این روند برای سال 2013 بهبود یافته و رو به افزایش خواهد گذاشت و تا سال 2017 به حدود 2 درصد خواهد رسید.

پیش از این IMF، نرخ رشد اقتصادی ایران برای سال جاری را 4/0درصد پیش‌بینی کرده بود که طبق تازه‌ترین گزارش این مرکز، نرخ مذکور به منفی 9/0 درصد می رسد اما در سال 2013 با اندکی بهبود به 8/0 درصد خواهد رسید. رشد اقتصادی ایران در سال 2011 از سوی این مرجع بین‌المللی 2 درصد اعلام شده بود.

صندوق بین‌المللی پول در تازه‌ترین گزارش خود با عنوان چشم‌انداز اقتصاد جهان در سال 2012، از کاهش رشد اقتصادی جهان نیز خبر داده که در همین راستا، نرخ رشد اقتصادی ایران نیز روند نزولی به خود گرفته است.

به گزارش خبرگزاری فارس، این نهاد در گزارش قبلی خود، کاهش تولید نفت به دلیل تحریم‌ها را علت روند نزولی رشد اقتصادی ایران اعلام کرده بود که در همین راستا، هم‌اکنون به عقیده برخی تحلیلگران پیش‌بینی بدبینانه صندوق بین‌المللی پول از شاخص‌های کلان اقتصاد ایران مشروط به موفقیت تحریم‌ها است، در حالی که اخبار و گزارش‌های اخیر نشان می‌دهد ایران توانسته با اتخاذ اقدامات و سیاست‌هایی تاثیر تحریم‌ها بر اقتصاد خود را به حداقل برساند.

گزارش‌های بین‌المللی بیانگر آن است که روند صادرات نفت ایران در ماه‌های اخیر رو به بهبود گذاشته است، در همین زمینه روزنامه «فایننشال تایمز» طی گزارشی اعلام کرد که صادرات نفت ایران در ماه‌های سپتامبر و آگوست نسبت به ماه جولای افزایش یافته است.

براین اساس باتوجه به این اطلاعات از کاهش تاثیر تحریم‌های نفتی، می‌توان پیش‌بینی کرد که امکان افزایش شاخص رشد اقتصادی ایران بالاتر از رقم پیش‌بینی شده از سوی صندوق بین‌المللی پول در سال جاری نیز وجود دارد.

سال گذشته، گزارش‌های اقتصادی ارائه شده از سوی صندوق بین‌المللی پول در خصوص ایران با انتقاداتی از سوی مسوولان کشور همراه بود که در نهایت منجر به بازنگری در گزارش این نهاد بین‌المللی در خصوص رشد اقتصادی ایران شد. IMF رشد اقتصادی سال 90 ایران را صفر پیش‌بینی کرده بود که این پیش‌بینی از سوی مقامات اقتصادی کشور ما نوعی سیاسی‌کاری محسوب شده و بر لزوم بازنگری در آن تاکید شد. به دنبال این امر صندوق بین‌المللی پول گروهی از کارشناسان خود را برای بررسی این گزارش و اصلاح آن به ایران فرستاد که پس از آن، این کارشناسان اعلام کردند که به دلیل عدم دسترسی به اطلاعات آماری، ارقام را به صورت برآوردی اعلام کرده‌اند و با کسب اطلاعات جدید برآوردهای قبلی را اصلاح کردند. بر این اساس صندوق بین‌المللی نرخ رشد اقتصادی سال 2011- 2010 (1389 شمسی) را 2/3 درصد و رشد اقتصادی سال2012 ـ2011 (1390) را دو درصد اعلام کرد.

 

افزایش رشد اقتصادی در منطقه

افزایش رشد اقتصادی در منطقهاما صندوق بین‌المللی پول در آخرین گزارش خود، متوسط رشد اقتصادی خاورمیانه در سال‌های 2012 و 2013 را به ترتیب 3/5 درصد و 6/3 درصد پیش‌بینی کرده است، این در حالی است که نرخ رشد اقتصادی منطقه در سال 2011 برابر 3/3 درصد اعلام شده بود.

در این میان در سال 2012 عراق با 2/10 درصد بیشترین رشد اقتصادی و سودان با منفی 2/11 کمترین رشد اقتصادی را در خاورمیانه به خود اختصاص داده‌اند. صندوق بین‌المللی پول پیش‌بینی کرده که در سال 2013 بالاترین و پایین‌ترین نرخ رشد اقتصادی در خاورمیانه همچنان به ترتیب متعلق به عراق و سودان خواهد بود.

 

کاهش تورم ایران در سال 2013

صندوق بین‌المللی پول در بخش دیگری از گزارش خود، نرخ تورم، نرخ بیکاری و تراز حساب جاری ایران برای سال جاری میلادی را به ترتیب 2/25 درصد و 1/14 درصد و 4/3درصد پیش‌بینی کرده است.

نرخ تورم ایران در سال 2011 برابر با 5/21 درصد بوده که این نرخ در سال جاری میلادی با مقداری افزایش به 2/25 درصد رسیده است. طبق گزارش IMF در سال 2011 ایران در منطقه خاورمیانه بالاترین نرخ تورم را داشته اما در سال 2012، سودان با 6/28 درصد، بالاترین نرخ تورم منطقه را به خود اختصاص داده است. در سال جاری امارات متحده عربی نیز با 7/0 کمترین تورم منطقه خاورمیانه را داشته است.

پیش‌بینی صندوق بین‌المللی پول، نرخ تورم ایران در سال 2013 را رو به کاهش ارزیابی کرده که برمبنای آن تورم کشور در سال آینده میلادی به 8/21 درصد می‌رسد.

نرخ تورم خاورمیانه نیز در سال 2011 بالغ بر 7/9 درصد بوده که انتظار می‌رود این رقم در سال های 2012 و 2013 به ترتیب به 4/10 درصد و 1/9درصد برسد.

 

افزایش نرخ بیکاری در ایران

صندوق بین‌المللی پول در این گزارش، برآوردی از وضعیت نرخ بیکاری نیز ارائه داده است. این نرخ در ایران طی سال 2011 برابر با 3/12 درصد بوده که در سال 2012 با افزایش مواجه شده و به 1/14 درصد می‌رسد.

طبق این گزارش، روند رشد بیکاری در ایران طی سال 2013 نیز افزایش یافته و به 6/15 درصد خواهد رسید. ارزیابی‌های IMF بیانگر آن است که در منطقه خاورمیانه، کویت با 1/2 درصد، کمترین نرخ بیکاری را داشته و در سال آینده میلادی نیز کمترین نرخ بیکاری را خواهد داشت. بیشترین نرخ بیکاری منطقه نیز در سال جاری با منفی 17 درصد متعلق به کشور تونس است.

 

تراز حساب‌های جاری همچنان مثبت

تراز حساب جاری، شاخص دیگری است که صندوق بین‌المللی پول در ارزیابی شاخص‌های کلان اقتصادی کشورها به آن نیز پرداخته است. صندوق بین‌المللی پول با هشدار نسبت به افزایش قیمت نفت در اثر مخاطرات ژئوپلتیک از جمله مسائل مرتبط با ایران وضعیت تراز حساب‌های جاری ایران را همچنان مثبت برآورد کرده است. تراز حساب های جاری ایران در سال 2011 به 5/12 درصد تولید ناخالص داخلی این کشور رسیده بود و بر اساس پیش‌بینی‌ها این رقم در سال 2012 به 4/3 درصد و در سال 2013 به 3/1 درصد خواهد رسید. در سال جاری، کویت با1/44 درصد، بالاترین حساب جاری را در منطقه خاورمیانه داشته است.

 

 

مرد سال‌های سخت اقتصادهیالمار شاخت یک اقتصاددان مطرح کشور آلمان بود که در فاصله آگوست سال 1934 میلادی تا نوامبر سال 1937 میلادی به عنوان وزیر اقتصاد زمان هیتلر در این کشور فعالیت می‌کرد‌. او قبل از پایان مقطع دکترا در رشته اقتصاد در سال 1899 میلادی موفق شده بود مدارکی در زمینه علوم سیاسی و حتی پزشکی هم کسب کند. البته تحصیلات وی در رشته پزشکی نا‌تمام ماند و او مطالعات سیاسی را به تحصیل علم پزشکی ترجیح داد. شاخت در روز بیست و دوم ژانویه سال 1877 میلادی در آلمان متولد شد و بعد از تکمیل مقطع دکترای رشته اقتصاد سال‌ها به عنوان بانکدار، مشاور مالی و اقتصاددان در اروپا کار کرد. او در جریان جنگ جهانی اول در بانک درسنر مشغول به کار شد و در همان زمان مشاور مالی و اقتصاد دولت آلمان در کشور بلژیک بود. وی در سال 1916 میلادی رئیس بانک ملی آلمان شد و کنترل سیاست‌های اقتصادی و پولی کشور در سال‌های سخت اقتصادی را بر عهده گرفت. در بیوگرافی شاخت از وی به عنوان یک اقتصاددان برجسته آلمانی، یک بانکدار زبر‌دست، یک سیاستمدار لیبرال و در نهایت بنیانگذار حزب دموکرات آلمان یاد می‌شود. به هر حال با وجود گستردگی فعالیت این فرد در سال‌های زندگی‌اش تمرکز اصلی خود را روی سیاست‌های اقتصادی وی در سال‌های فعالیتش به عنوان وزیر اقتصاد قرار می‌دهیم. زیرا او مرد سال‌های سخت اقتصاد آلمان است. سیاست‌های اقتصادی او بود که سبب شد فشارهای ناشی از سال‌ها جنگ و درگیری در آلمان تقلیل یابد.

ادامه مطلب...  

تاثیر معاملات آنلاین بر پیشرفت کسب‌وکار شماسایت‌های معاملات روزانه1، سایت‌هایی هستند که فروش محصولات و خدمات را با تخفیف به مشتریان پیشنهاد می‌کنند و برای خریدهای گروهی تخفیف ویژه ارائه می‌دهند، اما تعداد و تنوع این محصولات و همچنین مدت زمان شرکت در این معاملات محدود می‌باشد.

اعضای این سایت‌ها روزانه ایمیل‌های مربوط به سه یا چهار محصول تخفیف‌دار را دریافت می‌کنند، اما از طریق لینک به دوستان خود می‌توانند از سایر محصولات ارائه‌ شده اطلاع یابند. اعضا معمولا با هر خرید به اعتبار هدیه معادل با 5 تا 25 دلار برای خرید بعدی خود دست می‌یابند یا یک کوپن خرید رایگان دریافت می‌کنند.

ادامه مطلب...  

گفت‌وگو با هما هودفر درباره نسبت فمینیسم و اقتصاد

اقتصاد رفاه به نفع زنان استبرخی از اقتصاددانان براین باورند که اقتصاد رقابتی بیش از سایر اقتصادها به نفع زنان است؛ در مقابل اما کنشگران حوزه زنان، چنین گزاره‌ای را رد می‌کنند و حتی نزدیک ‌شدن به نظام سرمایه‌داری را نوعی خطر برای زنان می‌پندارند. این تضاد ناشی از چیست و فمینیست‌ها از چه زاویه‌ای، جریان اصلی اقتصاد را به نقد می‌کشند؟
تنها فمینیست‌ها نیستند که نظام سرمایه‌داری را به نقد می‌کشند. البته باید ببینیم چه نوع سرمایه‌گذاری مد نظر است. این تقسیم‌بندی از آن نظر حائز اهمیت است که نوع نظام سرمایه‌داری در آمریکا، انگلستان و کشورهای اسکاندیناوی متفاوت است. در این کشورها شیوه‌های مدیریت بازار با یکدیگر متفاوت است. اما انتقادات جاری فمینیست‌ها، بیشتر حول جریان نئولیبرالیسم می‌چرخد که بر اقتصاد آمریکا حاکم است. در این نوع نظام سرمایه‌داری، نقش دولت در حال کمرنگ شدن است. در سیستمی مانند آمریکا، جریان انتخابات وابسته به سرمایه فعالان و بنگاه‌های بزرگ اقتصادی است و کاندیداها پس از انتخاب شدن مجبورند، قوانینی را وضع کنند که بیشتر به نفع این کمپانی‌ها باشد تا مردم معمولی. این نوع سیاست‌ها شاید به نفع درصد اندکی از جامعه آمریکا تمام شود. به طوری که ثروتمندان، ثروتمند‌تر شده‌اند و طبقه متوسط آمریکا در مدت 15 سال گذشته، کوچک‌تر شده است.
یعنی شما هم مانند فمینیست‌ها معتقدید منافع آزاد‌سازی اقتصادی به صورت عادلانه توزیع نشده است؟
منافع آزادسازی نمی‌تواند به صورت عادلانه تقسیم شود. جامعه‌ای که هدفش کسب سود است، نمی‌تواند این سود را عادلانه توزیع کند؛ جز در شرایطی که کسانی که سود کسب می‌کنند، بخشی از آن را در اختیار دولت قرار دهند تا دولت آن را در حوزه سلامت هزینه کند، جاده بسازد و برق و آب ارزان‌تر در اختیار مردم قرار دهد. تا هم چرخ اقتصاد بچرخد و هم مردم معمولی بتوانند از منافع آن استفاده کنند. فرق فمینیست‌ها و اقتصاددانان دیگر این است که فمینیست‌ها معتقدند زنان و مردان در مقابل قانون مساوی نیستند. البته این انتقاد تنها از سوی فمینیست‌ها مطرح نمی‌شود؛ بلکه اقتصاددانان نیز به این مسائل انتقاد دارند. بحث فمینیست‌ها این است که چرا فلان قانون به نفع زنان نبوده است. اما از آنجا که همواره اقتصاد را محدود تعریف کرده‌ایم، نقش زنان نیز هیچ‌گاه در اقتصاد به حساب نیامده است. به طور مثال زنانی که در ایران شغلی ندارند، «وابسته» به همسر معرفی می‌شوند، در حالی که ساعاتی که این دسته از زنان به امور خانه رسیدگی می‌کنند، ممکن است از میزان فعالیت همسرشان بیشتر باشد.
اما در اقتصاد رقابتی زنان به واسطه تخصص و قابلیت‌هایشان، به بازار دعوت می‌شوند با این استدلال که این راه به آزادی و برابری ختم می‌شود و مگر این همان چیزی نیست که فمینیسم برای زنان می‌خواهد؟
البته باید ببینیم که در مورد چه جامعه‌ای صحبت می‌کنیم. اگر به آثار نئولیبرالیسم در آسیا نگاه کنیم، در‌می‌یابیم که زنان بسیاری در سایه نئولیبرالیسم جذب بازار کار شده‌اند. اما اغلب توانسته‌اند، سطوح پایینی از مشاغل را تصاحب کنند. زنان به دو دلیل توانسته‌اند در بازار کار شغلی را برای خود دست و پا کنند. نخست به این دلیل که مشاغل، اتوماتیک شده است و کمتر نیاز به تخصص دارد. در چنین شرایطی، کارگر ماهر کمتر مورد نیاز است. بنابراین کسانی که تخصص چندانی کسب نکرده‌اند، می‌توانند وارد این مشاغل شوند. در آسیا و در کشورهایی مانند مالزی و تایلند، حقوقی که به زنان تعلق می‌گیرد کمتر از مردان است و یکی از اصلی‌ترین دلایلی که سبب می‌شود کارفرمایان زنان را ترجیح دهند همین مورد است. ضمن آنکه، در ازای کار بیشتری که به زنان داده می‌شود، موقعیت شغلی کمتری در اختیار شوهران‌شان، پدران یا برادران‌شان قرار می‌گیرد. با این وصف، تغییراتی روی عمومی‌سازی ایجاد می‌شود اما باید بررسی شود که رشد اشتغال زنان تا چه حد بر اساس تخصص بوده است و تا چه حد بر تغییرات کلی در جامعه موثر بوده است. در واقع هدف این نیست که صرفاً وضعیت زنان بهتر شود؛ هدف فعالان و کنشگران این است که وضعیت کلی جامعه روبه بهبود بگذارد. به هر حال، زندگی زنان و مردان جدا از یکدیگر نیست. می‌خواهیم، عمومی‌سازی دموکراتیک صورت گیرد اما این دموکراتیک شدن نباید به معنای نادیده گرفتن حقوق مردان باشد. آنچه در آسیا بیش از سایر مناطق دیده می‌شود، پایین آوردن حقوق مردان است. برای مثال، کشورهایی نظیر مالزی و اندونزی، از حیث شاخص‌های اقتصادی ممکن است، رشد کرده باشند اما در وضعیت طبقاتی خانواده‌ها تغییری ایجاد نشده است. این کشورها، پیش از اوایل دهه 1970 که زیربنای لیبرالیسم بنا نشده بود، پیشرفت‌های قابل قبولی را تجربه کردند و حتی طبقه متوسط رشد کرد. اما از زمانی که نئولیبرالیسم در این کشورها نفوذ کرد، تفاوت‌های طبقاتی افزایش پیدا کرد. در این نوع نظام‌های اقتصادی، تعداد زنان کارگری که به مشاغل نیمه‌وقت اشتغال دارند، افزایش پیدا کرده است. این نشان‌دهنده اینکه نئولیبرالیسم در وضعیت زنان تاثیر مثبت داشته، نیست. کارکرد مثبت نئولیبرالیسم برای لیبرال‌ها و بنگاه‌های چند‌ملیتی بوده است. می‌خواهم بگویم به دلیل آنکه تغییرات ناشی از نئولیبرالیسم اساسی نبوده است، بنیادگرایی نیز در برخی از این کشورها رشد کرده است.
یعنی شما معتقدید اقتصاد آزاد تاثیر مثبتی بر وضعیت زنان نداشته است؟
نئولیبرالیسم آثار مثبت بسیاری بر زندگی زنان داشته است؛ مانند رشد مشارکت اقتصادی آنان. اما بسیاری از فعالیت‌های حرفه‌ای زنان به بخش «خدمات» محدود شده است. اگرچه در بخش صنعت و بازرگانی هم حضور زنان افزایش پیدا کرده است. اما مشخص نیست که اگر نئولیبرالیسم نبود، مشارکت زنان در اقتصاد با افزایش روبه‌رو نمی‌شد. اما بررسی روند تاریخی مشارکت زنان برای مثال در دهه 50 میلادی نشان می‌دهد اشتغال زنان در بانک‌ها، امور مالی و بیمه نیز در آن زمان روبه ازدیاد بوده است. این گونه نیست که بگوییم با حاکم شدن لیبرالیسم بر اقتصاد کشورها مشارکت زنان افزایش پیدا کرده است. ضمن اینکه در این برهه تاریخی جنبش فمینیستی نیز محدودیت‌های زنان را تا حدودی از بین برده است. یکی از دلایلی که مانع حضور زنان در بازار کار می‌شد، موضوع زاد و ولد است. طبیعی است، زنی که پنج فرزند به دنیا آورده است، امکان اینکه مشارکتی در بازار کار داشته باشد، نداشت. اما اکنون که زنان به تک‌فرزندی یا دو‌فرزندی روی آورده‌اند، آسوده‌تر می‌توانند به بازار کار بپیوندند.
یعنی نقدی که فمینیست‌ها در مورد نظام سرمایه‌داری مطرح می‌کنند، وارد است؟
بله، البته نقد فمینیست‌ها به لیبرالیسم نقد یک‌بعدی نیست. همان گونه که نقدی که اقتصاددانان دیگر به سرمایه‌داری وارد می‌کنند، یک‌سویه نیست. فمینیست‌ها مسائل زنان را از چند جهت مورد بررسی قرار می‌دهند، اینکه گفته می‌شود نئولیبرالیسم برای زنان بهتر نبوده است، به این دلیل که فقر را تعمیق بخشیده است. در ارزیابی آثار نئولیبرالیسم باید آن موضوع را مورد بررسی قرار دهیم که زنان تا چه حد از نظر اقتصادی توانمند شده‌اند؟ ضمن اینکه باید ببینیم در جوامعی که نظام سرمایه‌داری حاکم است، زنان تا چه حد در دستیابی به سطوح مدیریتی بالا موفق بوده‌اند؟ حالا وضعیت این زنان را با زنانی که در سوئد یا نروژ زندگی می‌کنند مقایسه می‌کنیم. کشورهایی که نئولیبرالیسم کمتر در آن نفوذ کرده است.
اتفاقاً می‌خواهیم به تفاوت وضعیت زنان در این دو اقتصاد بپردازیم، یعنی اقتصاد آمریکا و اقتصاد کشورهای حوزه اسکاندیناوی. وضعیت زنان در منطقه اسکاندیناوی چگونه است؟
در کشورهای اسکاندیناوی زنان هم از نظر اقتصادی پیشرفت کرده‌اند هم از نظر سیاسی. شاید نوعی سوسیالیسم که تا حدی مد نظر فمینیست‌هاست در این کشورها حکمفرماست. در این کشورها دولت، سطحی از رفاه را برای تمام جامعه در نظر می‌گیرد. خدماتی مانند ایجاد مهدهای کودک که مشارکت اقتصادی زنان را ساده‌تر می‌کند. این گونه نیست که مجبور باشند، میان ورود به بازار کار و بچه‌دار شدن یکی را انتخاب کنند. پارلمان این کشور‌ها بیش از سایر کشورهای اروپایی و آمریکایی شاهد مشارکت زنان است. حتی در سطوح مدیریتی در کشوری مانند نروژ زنان و مردان دارای سهمی برابر هستند. در واقع می‌خواهم نروژ را با کشوری مانند آمریکا مقایسه کنم که سرمایه‌داری در آن نفوذ بیشتری داشته است. البته هدف این نیست که زنان صرفاً وارد بازار کار شوند، هدف این است که بتوانند توانمندی و استقلال بیشتری را کسب کنند. اینکه زنان در جوامعی مانند آمریکا به مشاغل نیمه‌وقت گمارده می‌شوند برای رشد مشارکت زنان کافی به نظر نمی‌رسد.
می‌خواهم بدانم چه عاملی سبب شده است فمینیست‌ها به سوسیالیسم نزدیک شوند؟ آیا به طور کلی چنین فرضیه‌ای را تایید می‌کنید؟
معمولاً در این نوع مباحث دو موضوع با یکدیگر مخلوط می‌شود. نخست تفاوت‌های فمینیسم و جنبش زنان است. اگرچه در دهه‌های 1950 و 1960 این دو گرایش تفاوت چندانی با یکدیگر نداشتند اما جنبش زنان به دنبال آن است که حقوقی که مردان از آن برخوردارند به زنان هم اعطا شود و تبعیضی میان زن و مرد نباشد. یعنی تفاوت‌های جنسیتی نیز در اعطای این حقوق مورد نظر قرار گیرد. مانند حق استفاده از مرخصی زایمان. جالب اینکه این موضوعات در کشوری مانند مصر از همان دهه‌های نخست شکل‌گیری جنبش زنان مورد توجه واقع شده است. اما تمرکز فمینیست‌ها تنها معطوف به زنان نیست. آنها بر این عقیده‌اند که زنان در شرایطی می‌توانند از شرایط بهتر برخوردار باشند که جامعه امنی باشد و تامین اجتماعی تا حدی در آن برقرار باشد. همان شرایطی که در نروژ یا سوئد حاکم است. آنها می‌بینند که تبعیض علیه زنان در این جوامع کمتر است و زنان به پیشرفت‌های بیشتر نائل آمده‌اند. بنابراین مدل فمینیست‌ها نمی‌تواند در کشورهایی مانند شوروی یا چین پیاده شود. اما به طور کلی گرایش فمینیست‌ها به اقتصادی که دولت کنترل امور را به دست دارد نیست. آنها بیشتر به نظام‌هایی گرایش دارند که سوسیال‌دموکرات است یا اقتصاد رفاه خوانده می‌شود. آنها می‌بینند که این نوع اقتصادها هم برای زنان و هم برای کل جامعه بازدهی بیشتری داشته است. نوعی اقتصاد سرمایه‌داری که دولت در آن نقش میانجی دارد و اموری مانند تحصیل، نگهداری از کودکان و مراقبت‌های پزشکی را برعهده ‌گرفته است. البته این سیستم‌ها زمانی به طور صحیح کار می‌کند که دموکراسی برقرار باشد. اگر دموکراسی برقرار نباشد، ثروتمندان و بنگاه‌ها نفوذ خود را بر دولت نشان می‌دهند.
یعنی فمینیست‌ها طرفدار سوسیالیسم و چپگرایی نیستند؟
گروهی ممکن است چنین گرایشی داشته باشند. همان گونه که گروهی از اقتصاددانان هنوز هم فکر می‌کنند اقتصاد مارکسیستی که دولت همه امور را در اختیار دارد اقتصاد سالم‌تری است. اما دولت که از مردم جدا نیست؛ در عمل می‌بینیم وقتی دولت کنترل را دردست دارد، خواه ناخواه غیر‌دموکراتیک می‌شود. اما کشورهایی که من آنان را سوسیال‌دموکرات می‌خوانم مردم راضی‌تر زندگی می‌کنند و تفاوت طبقاتی در آن کمتر است و میزان جرم و جنایت در این کشورها با کشوری مانند آمریکا قابل مقایسه نیست. من موافق این نیستم که همه شئون دولت اقتصاد را کنترل کند اما دولت مجبور است تا حدودی اقتصاد را تحت کنترل بگیرد.
آیا سوسیالیسم توانسته است نیاز‌های فمینیست‌ها را پاسخ دهد؟
یکسری از سنت‌های تبعیض‌آمیز علیه زنان تغییر پیدا کرد. به این دلیل که ایدئولوژی سوسیالیسم بر برابری جنسیتی استوار شده است. در اقتصاد‌های سوسیالیستی مشارکت اقتصادی زنان خیلی زود رشد کرد اما در عمل تعداد زنانی که توانستند به سطوح بالای مدیریتی دست پیدا کنند، نسبت به جوامع غیر‌سوسیالیستی اندک بود.
-- «هما هودفر» استاد ایرانی کوتکوردیای کانادا بر این عقیده است که نئولیبرالیسم یا به تعبیر دیگر اقتصاد سرمایه‌داری آثار مثبت چندانی بر وضعیت زنان نداشته است. تحقیقات هودفر در حوزه اقتصاد سیاسی و جنسیت و توسعه در جوامع مسلمان است. به موجب نتایج همین تحقیقات است که می‌گوید، اقتصاد رفاه روی وضعیت زنان آثار مثبت بیشتری داشته است.
نوشته:  ندا گنجی
منبع: تجارت فردا

 

طراحی مکانیسم چیست و درباره چه چیزی صحبت می‌کند؟

اگر بخواهیم تعریفی از طراحی مکانیسم داشته باشیم می‌توان گفت: «طراحی مکانیسم که گاهی به آن نظریه معکوس بازی‌ها نیز گفته می‌شود در واقع شاخه‌ای از نظریه بازی‌هاست که به مطالعه مفاهیم مجموعه‌ای از بازی‌های با اطلاعات پنهان می‌پردازد.» به طور کلی دو دلیل اصلی برای مطالعه طراحی مکانیسم وجود دارد. اول اینکه این نظریه به طراحان مکانیسم‌های جهان خارج یاری می‌رساند؛ برای مثال نظریه حراج‌های بهینه که به طور مکرر در بحث‌های میان دولت و صنعت مطرح می‌شود به کمک این نظریه قابل بررسی است. دلیل دیگر این است که از طریق طراحی مکانیسم می‌توان توضیح داد که چرا موسسات در دنیا به گونه فعلی عمل می‌کنند و بدین ترتیب می‌توانیم به انگیزه‌های عقلایی ایجادکنندگان آنها پی ببریم.
نظریه طراحی مکانیسم و ارتباط آن با نظریه بازی‌ها
نظریه طراحی مکانیسم که به آن «بازی طراحی مکانیسم» نیز گفته می‌شود، برای آگاهی از اطلاعات خود از تعادل نش بیزین (Bayesian) و یا استراتژی‌های غالب و نیز بازی‌های مشارکتی استفاده می‌کند. از این منظر می‌توان به ارتباط تنگاتنگ میان نظریه بازی‌ها و این نظریه پی برد با این تفاوت که نظریه بازی‌ها قواعد یک بازی را به صورت از پیش داده‌شده در نظر گرفته و بر این اساس رفتار بازیکنان را پیش‌بینی می‌کند. در حالی که وظیفه نظریه طراحی مکانیسم ایجاد انتخاب بهینه در قواعد بازی است یعنی همان چیزی که نظریه بازی‌ها آن را داده‌شده فرض می‌کند. مسائل مرتبط با این نظریه معمولاً از طریق ترغیب کارگزاران (agents) در جهت آشکارسازی اطلاعات پنهان‌شان حل می‌شود. این اطلاعات پنهان که برای کارگزاران مبنای انتخاب پاداش عمل انجام شده (payoff) است، می‌تواند شامل آگاهی از ترجیح مصرف‌کننده در تقاضای یک کالا باشد. به بیان دیگر این نظریه بر پایه نظریه بازی‌ها ایجاد شده است. پیام پنهانی که در بالا از آن یاد شد به عنوان یک «مورد» در نظر گرفته می‌شود، سپس کارگزاران این «مورد» را به کارفرمای (principal) خود گزارش داده که می‌تواند یک دروغ استراتژیک باشد. پس از گزارش هر دو این کارگزاران مطابق ساختاری که خود کارفرما انتخاب می‌کند، پاداش دریافت می‌کنند. روند کار به این صورت خواهد بود که ابتدا کارفرما با مکانیسمی که میزان خروجی فعلی را تایید می‌کند، موافقت می‌کند. سپس گزارش فرد حتی در صورت نادرست بودن، پاداش خاصی را به دنبال دارد. در نهایت مکانیسم اجرا می‌شود و فرد پاداش خود را دریافت می‌کند. طبق این نظریه، مکانیسم طراحی مطلوب در صورت اجرای صحیح دارای یک تعادل نش بیزین خواهد بود.
به‌رغم ماهیت ریاضی‌گونه و انتزاعی نظریه طراحی مکانیسم و استفاده از آن در علومی مانند مهندسی کامپیوتر، اما اگر آن را در متن علومی مانند سیاست و اقتصاد و حتی زندگی روزمره ببینیم به اهمیت و گستردگی آن بیش از پیش پی خواهیم برد. به خصوص در جایی که سیاستگذاری اقتصادی اتفاق می‌افتد، طراحی مکانیسم می‌تواند نقشی کلیدی ایفا کند. از جمله کارهای قبلی که در این زمینه صورت گرفته می‌توان به تلاش لئونید هورویچ، اریک ماسکین و راجر مایرسون اشاره کرد که با بررسی این موضوع در تحقیق خود در سال 2007 موفق به دریافت جایزه نوبل شدند.
نکته‌ای که باید به آن اشاره شود این است که نظریه طراحی مکانیسم درباره انتخاب‌های پنهان صحبت می‌کند نه عملکردهای پنهان کارگزاران. انتخاب‌های پنهان در واقع رتبه‌بندی و ارجحیت انتخاب‌های جایگزین مختلف برای کارگزاران است. برای روشن شدن بهتر موضوع به این مثال توجه کنید که برنامه ارتقای شغلی در یک شرکت باعث ایجاد انگیزه در کارمندان آن می‌شود، حال آنکه انتخاب بهینه برای اجرای چنین طرحی می‌تواند موضوع یک نظریه اقتصادی باشد ولی به طور مستقیم به طراحی مکانیسم مربوط نمی‌شود چرا که همان گونه که پیشتر توضیح داده شد تحلیل عملکرد کارگزاران در حیطه این نظریه قرار نمی‌گیرد.
هسته اصلی نظریه فوق بر انگیزه‌های ایجادشده از طریق انتخاب قواعد بازی بنا شده است. همچنین این نظریه در مرکزیت نظریه -که به مطالعه طراحی بهینه برای انگیزه‌های یک بنگاه می‌پردازد- قرار دارد با این تفاوت که نظریه قرارداد برخلاف طراحی مکانیسم با تعاملات استراتژیک بازیکنان سر و کار ندارد.
گونه دیگر این مکانیسم «طراحی مکانیسم نیرومند» نام دارد. این گونه به مطالعه طراحی مکانیسم‌های بهینه در محیط اطراف می‌پردازد که در آنها طراح نسبت به محیط پیرامون خود دارای درجه نااطمینانی بالایی است. این نااطمینانی به دلیل عدم آگاهی طراح از توابع مطلوبیت کارگزاران حاصل می‌شود. از طرف دیگر وی حتی نمی‌داند کارگزاران از مطلوبیت خود و دیگران تا چه اندازه اطلاع دارند و یا حتی ممکن است از باورهای کارگزاران نسبت به یکدیگر بی‌اطلاع باشد.
نقش طراحی مکانیسم در طراحی بازار
موضوع اصلی مورد مطالعه در علم اقتصاد چگونگی تخصیص منابع در جوامع است. برخی مشکلات تخصیص از طریق نظام قیمت حل می‌شوند برای مثال دستمزد بالاتر باعث جذب نیروی کار به یک بازار خاص می‌شود و یا افزایش قیمت حامل‌های انرژی، مردم را به صرفه‌جویی در مصرف وامی‌دارد. اگرچه در بیشتر موارد نظام قیمت‌ها پاسخگوی مشکلات است اما مواردی نیز وجود دارد که نظام قیمت نمی‌تواند کارکرد مناسبی از خود نشان دهد. برای مثال مدارس دولتی که باید برای کودکان ساخته شوند و یا توزیع اعضای بدن برای بیماران نیازمند پیوند عضو، احداث سد و... همگی مواردی هستند که در آنها بازار در توزیع مناسب ناموفق عمل می‌کند، از طرف دیگر چنان که می‌دانیم مکانیسم بازار به سازوکاری اطلاق می‌شود که طی آن پول بین خریداران و فروشندگان مبادله می‌شود. در این میان نیز برای دستیابی به بهترین توزیع کالاها و خدمات طراحی‌های مختلفی از یک بازار می‌تواند صورت بگیرد. بنابراین هر بازار با توجه به ماهیت کالاها و خدماتی که در آن عرضه می‌شود به طرح و شکلی خاص نیازمند است. اینجاست که موضوعی به نام طراحی بازار اهمیت پیدا می‌کند.
مطالبی که درباره نقش اطلاعات پنهان در پیش‌بینی رخدادهای آینده در بازار بیان شد، همگی موید این نکته‌اند که یک پیش‌بینی خوب از بازار می‌تواند کارگزاران را به سوی نمایان ساختن انگیزه و اطلاعات خود برای فعالیت‌های آتی در بازار سوق دهد. از آنجایی که به طور معمول چنین پیش‌بینی‌هایی در نظریه طراحی مکانیسم مورد مطالعه قرار می‌گیرد مدل‌های بسیاری درباره ارتباط میان این دو موضوع ارائه شده‌اند. با این وجود در امر پیش‌بینی بازار مدل‌هایی نیز وجود دارند که ارتباط کمتری را با مباحث طرح‌شده در نظریه طراحی مکانیسم نشان می‌دهند. برای طراحی مدل در یک بازار مواردی در نظر گرفته می‌شود که از آن جمله می‌توان به تنظیمات بازار، تعداد کالا‌های موجود در بازار، سیاست‌های بازار درباره قیمت نهاده‌ها و کالاها، دستمزدها، میزان عرضه و تقاضا و... اشاره کرد. شایان ذکر است، هر پژوهشی که در این زمینه انجام می‌گیرد فروض خاصی را برای ساخت مدل خود در نظر گرفته که بسته به آنها نتیجه نهایی برگرفته‌شده از مدل نیز متغیر خواهد بود.
منبع:
در نگارش این مطلب از کتاب «مقدمه‌ای بر نظریه طراحی مکانیسم» به قلم تیلمن برگرز و مقاله «پیش‌بینی بازار، طراحی مکانیسم و نظریه بازی‌های مشارکتی» نوشته وینسنت کنیتزر و همچنین سایت ویکی‌پدیا استفاده شده است.

 

کدام منبع انرژی تجدیدپذیر برای اتحادیه اروپا مهم‌تر است؟ شاید نیروی خورشید؟ اروپا سه‌چهارم ظرفیت نصب‌شده جهانی انرژی فتوولتائیک را در اختیار دارد. و یا شاید نیروی باد؟ آلمان در دهه گذشته ظرفیت برق بادی خود را سه برابر کرد. اما پاسخ هیچ‌کدام از اینها نیست. بزرگ‌ترین منبع سوخت تجدیدپذیر اروپا چوب است. چوب یا سوخت زیستی با اشکال مختلف از هیزم گرفته تا کنده و تا خاک اره نیمی از مصرف انرژی تجدیدپذیر اروپا را به خود اختصاص داده است. در برخی کشورها مانند لهستان و فنلاند بیش از 80 درصد تقاضا برای انرژی تجدیدپذیر متوجه منابع چوبی است. حتی در آلمان که به سرزمین تحول انرژی مشهور است و یارانه‌های بسیاری را به نیروی برق بادی و خورشیدی اختصاص داده است بیش از 38 درصد مصرف سوخت‌های غیر‌فسیلی از منابع چوبی تامین می‌شود. پس از سال‌ها که اروپاییان با غرور از انقلاب انرژی با فناوری بالا و تولید اندک کربن صحبت می‌کردند اکنون به نظر می‌رسد بار دیگر سوخت جوامع قبل از صنعتی شدن محبوبیت خود را باز یافته است. این نظر که مقدار کربن چوب کم است، عجیب است اما استدلال اولیه‌ای که باعث شد اتحادیه اروپا چوب را در فهرست انرژی‌های تجدیدپذیر قرار دهد، هنوز معتبر است. اگر چوبی که در نیروگاه‌ها مصرف می‌شود از جنگل‌هایی به دست آید که تحت مدیریت صحیح قرار دارند آن گاه کربن حاصل از دودکش‌های این نیروگاه‌ها دوباره در جنگل و توسط درختان تازه کاشته‌شده مصرف می‌شود.

ادامه مطلب...  

وقتی اقتصاد به جنگ فقر می‌رود...

تبارشناسی مایکروفاینانسسرمایه خرد یا مایکروفاینانس ابزاری اثبات شده برای مبارزه با فقر در مقیاس گسترده است. این ابزار توانمند، وام‌های خرد یا مایکروکردیت را در اختیار متقاضیان بی‌بضاعت که غالباً زنان جامعه هستند، قرار می‌دهد تا بتوانند کسب‌و‌کاری برای خود راه بیندازند یا کار خود را توسعه بخشند. به این ترتیب فقرا نیز می‌توانند با بهره‌گیری از ابتکار عمل، خلاقیت و تلاش خود و حمایت مالی موسسات مایکروفاینانس، راهی برای خروج از فقر بیابند. ضمن آنکه با دسترسی به ابزارهای مالی، خانواده‌ها می‌توانند بسته به اولویت‌های خود در پرداخت هزینه تحصیل فرزندان، خدمات بهداشتی، کسب‌و‌کار، تغذیه و یا خرید خانه سرمایه‌گذاری کنند.
پیشینه این مفهوم به اواسط قرن 19میلادی باز‌می‌گردد؛ زمانی که لایساندر اسپونر، نظریه‌پرداز و فیلسوف آمریکایی مقاله‌ای در باب مزایای اعتبار خرد برای کارآفرینان و کشاورزان نوشت و آن را راه رهایی مردم از فقر اعلام کرد. کمی پس از آن فردریش ویلهلم رایفسن نخستین بانک تعاونی اعطای وام را برای حمایت از کشاورزان روستایی در آلمان بنیان گذاشت. تعابیر جدید از مایکروفاینانس ریشه در دهه 1970 دارد، یعنی زمانی که موسساتی نظیر بانک گرامین بنگلادش و بنیانگذار خلاق آن پروفسور محمد‌یونس، صنعت نوین مایکروفاینانس را بنیان گذاشتند و به آن شکل دادند. اخترحمیدخان را یکی دیگر از پیشگامان این صنعت می‌دانند.
مایکروفاینانس در مقایسه با مایکروکردیت مفهوم جامع‌تری است. این واژه به مجموعه‌ای از وام‌ها، اندوخته‌ها، بیمه، خدمات انتقال و سایر خدمات مالی که متوجه مشتریان کم‌درآمد است، اطلاق می‌شود. در حالی که مایکروکردیت مقدار اندکی پول است که از سوی بانک یا موسسه وام‌دهنده، در قالب وام به متقاضیان داده می‌شود. بر‌خلاف وام‌های تجاری رایج، برای دریافت وام‌های خرد نیازی به ضمانت نیست و معمولاً کل وام در مدت شش ماه بازپرداخت می‌شود. این بازپرداخت مجدداً در چرخه اعطای وام قرار می‌گیرد و سبب می‌شود پول دوباره به کار بیفتد و به دست وام‌گیرندگان بعدی برسد. مشتریان مایکروفاینانس غالباً نرخ بالایی از بازپرداخت را دارند. نرخ بازپرداختی معادل 95 تا 98 درصد که در مقایسه با وام‌های دانشجویی یا بدهی کارت‌های اعتباری در ایالات متحده وضعیت بسیار بهتری را نشان می‌دهد. موسسات مایکروفاینانس (MFIs) نیز بسیار مشتری‌مدار هستند. در بسیاری موارد کارشناسان آنها مستقیماً به محل کار متقاضیان مراجعه می‌کنند تا وام را تحویل داده یا اقساط را دریافت کنند. سایرین در مراکز محلی خود که عملیات بانکی و سایر خدمات در آن ارائه می‌شود به طور هفتگی با وام‌گیرندگان ملاقات می‌کنند. ملاقات هفتگی وام‌گیرندگان در این مراکز سبب می‌شود آنان در دیدار با یکدیگر موفقیت‌ها و ایده‌های خود را با دیگران در میان بگذارند و راهکارهایی برای حل مشکلات شخصی و شغلی به هم ارائه دهند. اما چرا عمده مشتریان مایکروفاینانس زنان هستند؟ مطالعات نشان داده است زنان سود حاصل از کسب‌و‌کار خود را برای تحصیل فرزندان و بهبود وضعیت زندگی خانواده، تغذیه و توسعه کاری صرف می‌کنند. بنابراین نه‌تنها خود آنان و خانواده‌شان از ثمره این کسب‌و‌کار بهره می‌برند بلکه کل جامعه نیز از این پیشرفت منتفع می‌شود. منابعی نظیر وام‌ها، اعانه، ضمانت و سرمایه‌گذاری شخصی، سرمایه‌گذاران اجتماعی، بنیادهای خیریه، بانک‌های محلی، نهادها، دولت و سازمان‌های بین‌المللی، تامین مالی برنامه‌های مایکروفاینانس را بر عهده دارند.

چرا مایکروفاینانس؟
به طور معمول بانک‌ها خدمات مالی نظیر وام یا دیگر تسهیلات مالی را به مشتریانی که درآمد اندکی دارند و یا اساساً درآمدی ندارند، ارائه نمی‌دهند. بانک‌ها صرف نظر از آنکه اندوخته مشتری اندک است یا کلان، هزینه‌های مدیریت حساب را از مشتری خود دریافت می‌کنند. علاوه بر این، فقرا از دارایی و مایملکی که بتوانند به عنوان وثیقه به بانک بسپارند محروم‌اند. حتی آن دسته که مالک زمین هستند سندی ندارند که در حکم ضمانت قابل ارائه باشد. به دلیل مشکلاتی از این دست، افراد بی‌بضاعت هنگامی که به پول نیاز پیدا می‌کنند، یا به بستگان و آشنایان خود روی می‌آورند یا به رباخواران محلی، که نرخ بهره دریافتی آنها بسیار بالاست. مروری بر 28 مطالعه که نرخ بهره در 14 کشور آسیایی، آمریکای لاتین و آفریقا را مورد بررسی قرار داده‌اند نشان می‌دهد بهره بیش از 76 درصد رباخواران بیش از 10 درصد در ماه و در 22 درصد، بیش از 100 درصد در ماه است؛ و این در حالی است که در مقایسه با بانک‌ها، وام‌دهندگان محلی با سرعت و سهولت بیشتری پول در اختیار نیازمندان قرار می‌دهند. مایکروفاینانس تنها راهکاری است که می‌تواند دست کم بخشی از این تنگناها و کمبودها را برطرف کند.
در حال حاضر 25 میلیارد دلار در صنعت مایکروفاینانس در چرخش است. برآورد می‌شود که این صنعت برای آنکه بتواند به نیازهای تمامی محرومان دنیا پاسخ دهد 250 میلیارد دلار سرمایه لازم دارد. مایکروفاینانس صنعتی است که به سرعت رشد می‌کند و به همان سرعت به نگرانی‌ها دامن می‌زند. سرمایه عظیمی که در این صنعت وجود دارد خود منبع بالقوه خطر است مگر آنکه به خوبی و به درستی مدیریت شود.
همان گونه که تجربه ایالت آندراپرادیش در هند نشان داده است، این سیستم به آسانی می‌تواند با شکست رو‌به‌رو شود. عدم استفاده مشتریان بالقوه، بدهی‌های بیش از حد، رویه‌های ضعیف اجرایی، چشم‌پوشی از تعهدات و قوانین نارسا، برخی از عوامل این شکست به شمار می‌روند.

استانداردها و قواعد
در اقتصادهای در حال توسعه و به ویژه در مناطق روستایی، بسیاری از اموری که به عنوان فعالیت‌های مالی شناخته می‌شوند مبتنی پر «پول» نیستند. به عبارت دیگر پول واسطه انجام این امور نیست. به طور کلی فقیر به کسی اطلاق می‌شود که «پول» ندارد، اما یقیناً در زندگی فقرا نیز موقعیت‌هایی پیش می‌آید که به پول نیاز پیدا می‌شود یا به چیزهایی که تنها با پول می‌توان خرید. برخی از این نیازها عبارتند از: ازدواج، زایمان، آموزش، بیماری، بیکاری، راه‌اندازی یک کسب‌و‌کار جدید، خرید زمین یا ماشین‌آلات، بهسازی منزل و ... .
افراد تنگدست غالباً شیوه‌های خلاقانه‌ای نظیر جایگزین‌های غیر‌پولی را بر‌می‌گزینند تا نیازهای خود را برطرف کنند. این جایگزین‌ها از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوتند اما معمولاً احشام، زیورآلات و فلزهای بهادار را در‌بر می‌گیرند. بسیاری از نیازمندان از منابع غیررسمی پول قرض می‌کنند و به شیوه‌های غیر‌رسمی آن را پس‌انداز می‌کنند. از موسسات خیریه وام یا اعانه می‌گیرند. از شرکت‌های دولتی بیمه می‌خرند؛ و همین سبب می‌شود تفکیک مایکروفاینانس از فعالیت‌هایی از این دست دشوار باشد. می‌توان ادعا کرد دولتی که به بانک‌ها دستور می‌دهد برای مشتریان بی‌بضاعت خود حساب اندوخته افتتاح کنند، یا رباخوارانی که به مردم پول قرض می‌دهند یا حتی موسسات خیریه به نحوی درگیر مایکروفاینانس هستند. این در حالی است که تنها توسعه تعداد موسسات مالی که به نیازمندان خدمات ارائه می‌دهند و نیز تقویت ظرفیت این موسسات، بهترین راه کسب اطمینان از خدمات‌رسانی مالی به فقراست. برخی قواعدی که تجربه یک و نیم قرن مایکروفاینانس را به اختصار بیان می‌کند، در سال 2004 از سوی گروه مشورتی کمک به فقرا (CGAP) ارائه شد و از سوی سران گروه هشت در نشست G8 در همان سال مورد تایید قرار گرفت:
فقرا نه فقط به وام بلکه به پس‌انداز، بیمه و خدمات نقل و انتقال پول نیازمندند.
مایکروفاینانس بایستی برای خانواده‌های محروم، مفید و مثمر باشد: به آنان کمک کند تا درآمد خود را افزایش دهند، سرمایه کسب کنند و در برابر شوک‌های خارجی خود را مجهز و تقویت کنند.
مایکروفاینانس باید بتواند خود را تامین کند. کمک‌های نقدی دولت و خیریه‌ها کمیاب و نا‌مطمئن هستند بنابراین برای کمک به تعداد زیادی از نیازمندان، مایکروفاینانس باید خود، هزینه‌های خود را تامین کند.
مایکروفاینانس باید با ایجاد موسسات محلی دائمی همراه باشد.

مایکروفاینانس باید نیازهای مالی افراد محروم را به سیستم مالی جریان اصلی در یک کشور پیوند دهد.
وظیفه دولت تقویت خدمات مالی است و نه فراهم کردن آن.

سرمایه‌های اهدا شده می‌بایست مکمل سرمایه خصوصی باشد و نه رقیب آن.
مانع اصلی، کمبود موسسات و مدیران قوی در این حوزه است. کمک‌های بلاعوض باید روی ظرفیت‌سازی متمرکز شود.
محدود کردن نرخ سود به ضرر فقرا تمام می‌شود چرا که بدین ترتیب موسسات مایکروفاینانس قادر نخواهند بود هزینه‌های خود را پوشش دهند و این خود، عرضه اعتبار را کاهش خواهد داد.
موسسات مایکروفاینانس می‌بایست عملکرد خود را هم از نظر مالی و هم اجتماعی اندازه‌گیری و با شفافیت اعلام کند.
مایکروفاینانس به عنوان ابزار توسعه اقتصادی- ‌اجتماعی شناخته می‌شود و به وضوح از امور خیریه قابل تفکیک و تشخیص است. گفته می‌شود خانواده‌های تهیدست و یا بسیار فقیر که نمی‌توانند منبع درآمدی برای خود فراهم کنند تا اقساط وام را بپردازند، مشتریان امور خیریه خواهند بود. سایرین به راحتی می‌توانند از خدمات مایکروفاینانس بهره‌مند شوند.

گرامین؛ بانکی که در مایکروفاینانس درخشید
«اگر موسسه‌ای بتواند برای خانواده‌های فقیر بنگلادش منابع مالی تامین کند، آنگاه این میلیون‌ها انسان کوچک با میلیون‌ها شغل کوچک، در کنار یکدیگر، بزرگ‌ترین معجزه را در توسعه اقتصادی خلق خواهند کرد.»
این جمله‌ای است که محمد‌یونس، بنیانگذار گرامین بر زبان می‌راند. مردی که با اندیشه‌های انسان‌دوستانه خود، مفاهیمی نظیر مایکروفاینانس و مایکروکردیت را توسعه بخشید و به مردمانی که سال‌ها، با فقر و فلاکت کنار آمده بود و ناگزیر با آن خو گرفته بود، نوید رهایی از فقر داد.
در سال 1976، پروفسور یونس در سمت رئیس برنامه اقتصاد روستایی در دانشگاه چیتاگونگ بنگلادش، پروژه تحقیقاتی را آغاز کرد تا امکان راه‌اندازی یک سیستم اعطای اعتبار را بررسی کرده و بر مبنای آن بتواند خدمات بانکی ویژه‌ای را برای روستاییان بی‌بضاعت فراهم سازد. بدین ترتیب نخستین گام‌ها برای تشکیل بانک گرامین، برداشته شد. پروژه بانک گرامین (گرامین در زبان بنگلادشی به معنای روستا یا دهکده است) با هدف اعطای تسهیلات بانکی گسترده به زنان و مردان بی‌بضاعت، کاهش استثمار افراد محروم از سوی وام‌دهندگان، ایجاد فرصت‌های خوداشتغالی برای جمعیت کثیری از افراد بیکار در روستاهای بنگلادش، وارد کردن افراد محروم -به ویژه زنان خانواده‌های بسیار فقیر- به چارچوبی سازمانی که در آن بتوانند خود، مشکلات‌شان را درک و مدیریت کنند، راه‌اندازی شد. مطالعه عملیاتی مذکور در سال‌های 1979 - 1976، در Jobra (روستای مجاور دانشگاه چیتاگونگ) و برخی دیگر از روستاهای هم‌جوار پیگیری شد. در سال 1979، با حمایت مالی بانک مرکزی بنگلادش و نیز بانک‌های تجاری ملی، این پروژه به ناحیه Tangail (ناحیه‌ای در شمال داکا، پایتخت بنگلادش) توسعه پیدا کرد. موفقیت پروژه در این ناحیه نیز منجر به گسترش آن در نواحی متعدد دیگری در سراسر کشور شد. در اکتبر سال 1984، پروژه بانک گرامین با تصویب دولت، به یک بانک مستقل تبدیل شد و اکنون این بانک متعلق به روستاییان بی‌بضاعتی است که مشتریان آن محسوب می‌شوند. وام‌گیرندگان بانک، مالک 90 درصد از سهام آن هستند و 10 درصد سهام باقی‌مانده، متعلق به دولت است. بانک گرامین، سازمانی با سرمایه خرد
(microfinance) و یک بانک توسعه اجتماعی است که به منظور اعطای وام‌های خرد (تحت عنوان مایکروکردیت یا گرین‌کردیت) بدون ضمانت به افراد جامعه، راه‌اندازی شده است. مبنای فکری این بانک آن است که فقرا نیز مهارت‌هایی دارند که پرورش نیافته است. رهیافت «اعتبار مبتنی بر گروه»
(group-based credit)، که در این بانک در پیش گرفته شده است، از فشارهای درون‌گروهی کمک می‌گیرد تا وام‌گیرندگان را به رعایت احتیاط و دقت در امور مالی در سرمایه‌گذاری‌ها، مقید سازد و بدین ترتیب آنها را در بازپرداخت وام و کسب اعتبار مناسب، توانمند کند.  گرامین بر این باور است که بنیادهای خیریه پاسخ مناسبی به معضل «فقر» نیستند چرا که با افزایش وابستگی و سرکوب قوه ابتکار فقرا، آنان را در چرخه معیوب فقر گرفتار می‌کنند و بدین ترتیب فقر در جامعه تداوم می‌یابد. در حالی که «وام» به افراد فرصت می‌دهد تا ذوق و استعداد خود را در تجارت یا کشاورزی به کار گیرند، درآمدزایی کنند و بدین ترتیب بدهی‌های خود را بپردازند. گرامین به همین منظور، روش‌های منطقی و موجهی برای اعطای اعتبار در پیش گرفته است. سیستم اعطای وام گروهی، پرداخت هفتگی اقساط و اعطای وام‌های طولانی مدت، از جمله این روش‌هاست. هدف گرامین، ترویج استقلال مالی در میان طبقات محروم جامعه است. پروفسور یونس، تمامی وام‌گیرندگان را تشویق می‌کند که در نهایت، خود به پس‌انداز روی آورند و سرمایه محلی خود را به منبع جدیدی برای وام تبدیل کنند. از سال 1995 تاکنون، گرامین90درصد از وام‌های خود را با درآمد حاصل از سود بانکی و سپرده‌های گرد آمده، تامین کرده است. به عبارتی می‌توان گفت منافع وام‌گیرندگان جدید را با منافع سپرده‌گذاران‌- ‌سهامداران درهم آمیخته است. گرامین با تبدیل سپرده‌های افراد در روستاها به وام‌هایی برای نیازمندان در همان نواحی روستایی، خود را از دیگر موسسات مالی متمایز کرده است. در طول سالیان گذشته، در انواع وام‌هایی که این بانک اعطا می‌کند، تنوع بیشتری ایجاد شده است. از آن جمله می‌توان به منابع و وام‌هایی برای حمایت از کسب‌و‌کار بستگان نزدیک اعضای گرامین اشاره کرد. وام‌های کشاورزی فصلی و قراردادهای اجاره به شرط تملک برای تجهیزات و دستگاه‌ها، از دیگر تسهیلات این بانک هستند.
بانک گرامین بیش از هر چیز دیگر، به سبب سیستم «وام‌دهی با منافع مشترک» (Solidarity Lending) شهرت دارد. این شیوه وام‌دهی، سنگ بنای سیستم مایکروکردیت است که در حال حاضر در 43 کشور دنیا اجرا می‌شود. اگرچه هر وام‌گیرنده می‌بایست عضوی از یک گروه پنج‌نفره باشد، اما لازم نیست که گروه، ضمانت وام تعلق‌گرفته به تک‌تک اعضا را بر عهده بگیرد. مسوولیت بازپرداخت وام، کاملاً بر عهده فرد وام گیرنده است، در حالی که گروه ناظر است تا هر عضو به شیوه‌ای متعهدانه عمل کرده و هیچ عضوی در بازپرداخت وام دچار مشکل نشود. هیچ فرمی برای «بدهی مشترک» در کار نیست؛ بدین معنا که اعضای گروه متعهد به پرداخت دیون فرد بدهکار نیستند. البته در عمل، اعضا غالباً در جمع‌آوری پول برای پرداخت بدهی‌های فرد مقروض مشارکت می‌کنند و بعدها، پول خود را از وی باز پس می‌گیرند. گرامین با اتخاذ سیاست عدم اعطای اعتبار مجدد به گروهی که یکی از اعضای آن بدهکار است، این رفتار را تسهیل و ترویج کرده است. بانک همچنین ارزش‌های ویژه‌ای را در قالب «تصمیمات 16‌گانه» ترویج می‌کند. در هر یک از شعبه‌های بانک، مراجعان این «تصمیمات 16‌گانه» را می‌خوانند و به تبعیت از آن، متعهد می‌شوند. در نتیجه این مرام‌نامه، وام‌گیرندگان گرامین به اتخاذ عادات اجتماعی مثبت، ترغیب و تشویق می‌شوند. یکی از این عادات مثبت، فرستادن بچه‌ها به مدرسه است. گفته می‌شود از زمان صدور این مرام‌نامه، تقریباً تمامی وام‌گیرندگان فرزندان خود را به کلاس‌های درس می‌فرستند. شکی نیست که این اتفاق، خود زمینه‌ساز تغییرات اجتماعی و سوادآموزی نسل بعدی در بنگلادش خواهد شد. نکته مهم دیگر آن است که هیچ گونه ابزار قانونی‌ای بین بانک گرامین و وام‌گیرندگان وجود ندارد و سیستم تنها بر مبنای «اعتماد» عمل می‌کند. برای تکمیل وام، گرامین وام‌گیرندگان را ملزم می‌کند تا هر از گاهی، مقادیر اندکی از پول خود را (در حساب‌هایی نظیر حساب اضطراری یا حساب گروهی) پس‌انداز کنند. این پس‌انداز به عنوان بیمه‌ای در برابر اتفاقات پیش‌بینی‌نشده، به کار می‌رود. گرامین مدعی است، بیش از نیمی از وام‌گیرندگان این بانک در بنگلادش (نزدیک به 50 میلیون نفر) به لطف وام‌های دریافتی، از فقر جدی نجات یافته‌اند. اندازه‌گیری استانداردهایی نظیر حضور تمامی فرزندان در سن تحصیل، در مدارس، سه وعده غذایی برای همه اعضای خانوار، یک سرویس بهداشتی، یک خانه مسقف، آب شرب سالم و توانایی بازپرداخت 300 تاکا (در حدود چهار دلار) در هفته، شاهدی بر این مدعاست. بنگلادش، پایگاهی برای کسب تجربه در سیستم بانکی گرامین بود. مدل اقتصادی و توسعه اجتماعی گرامین، در این کشور توسعه پیدا کرد، آزموده و اصلاح شد. اکنون نوبت آن بود که نسخه محلی شده و متناسب این الگو در هر کشوری که با معضل فقر دست به گریبان است، پیاده شود. به همین سبب، در سال 1989، ائتلاف گرامین (Grameen Trust)، با هدف سرمایه‌گذاری، آموزش، حمایت‌های تکنیکی و مبادله تجربیات با اقتصاددانان و بانکداران کشورهای دیگری که در انتظار پیوستن به سیستم این بانک بودند، آغاز به کار کرد. کمی بعد، برنامه نسخه‌برداری بانک گرامین (GBRP) از سوی «گرامین تراست» راه‌اندازی شد تا در مبارزه علیه فقر، به تمام کشورهای جهان یاری رساند. بانک گرامین، با این برنامه، از الگوبرداری سیستم خود در سراسر جهان حمایت کرده و آن را ترویج می‌کند.

 

زندگی در کره شمالی چگونه است؟کیم‌جونگ اون، دیکتاتور کره شمالی، می‌تواند با خشونت صحبت کند؛ اما او یکی از ضعیف‎ترین و ویرانه‎ترین اقتصادهای جهان را اداره می‎کند. در واقع، نمایشگری نظامی کره شمالی و تهدید به جنگ هسته‌ای معمولاً زمانی روی می‌دهد که ملت این کشور عاجزانه در پی کمک‎های غذایی یا دیگر اشکال کمک‎های اقتصادی است. استفان هاگارد، استاد دانشگاه کالیفرنیا در سن‌دیه‌گو و متخصص مسائل کره شمالی می‎گوید: «هر زمان که اهالی کره شمالی در حال فریاد و بدرفتاری هستند، ماجرایی در حال وقوع است که آنها از آن ناخشنود هستند.»

ادامه مطلب...  

مفهوم توانمند سازی معادل کلمهٔ Empowerment در انگلیسی می‌باشد. ممکن است توانمندسازی را ترجمهٔ Enablement نیز بدانند، هم‌چنین لغات دیگری نیز در این مورد وجود دارد. اما آن‌چه که باعث می‌شود چنین اختلاف نظرهایی پیش بیاید چندوجهی بودن آن می‌باشد.

در علوم مختلفی شامل؛ جامعه‌شناسی، روانشناسی، مدیریت و ... مورد بحث قرار گرفته‌است و در هر یک از آن‌ها از جنبهٔ خاصی تعریف شده.

در علم مدیریت نیز توانمندسازی صرفا از یک جنبه مورد توجه قرار نمی‌گیرد بلکه حتی در مدیریت نیز جنبه‌های متعددی را برای توانمندسازی قائلند. یکی از این انواع توانمندسازی روانی می‌باشد. توانمندسازی روانی خود به چهار بعد تقسیم می‌شود:

  • تاثیرگذاری
  • معناداری
  • خودسامانی
  • شایستگی
 

ترفند پونزی (Ponzi scheme) یک عملیات سرمایه‌گذاری کلاه‌بردارانه است.

در این ترفند به سرمایه‌گذاران سودهایی برگردانده می‌شود که از بهره‌های متعارف به‌طرزی غیر عادی بالاترند. البته این سود از پول سرمایه‌گذاران بعدی تأمین می‌شود و شرکت یا فرد دریافت‌کنندهٔ سرمایه نیازی به انجام کار اقتصادی با پول دریافتی ندارد.

نام این ترفند از نام چارلز پونزی گرفته شده است .

چارلز پونزی ، سال 1920 . ترفند پونزی از نام وی گرفته شده است
 

کلاه‌برداری کاری بر پایه فریب است که کس یا کسانی برای کسب نفع خود یا موسسه‌ای انجام می‌دهند. کلاه‌برداری در بسیاری از کشورها جرم است، اگر چه مصداق‌های آن ‌در نظام‌های گوناگون قضایی فرق می‌کند.

 

سازوکار، مکانیسم، یا مکانیزم روالی است که برای انجام هدفی بر پا می‌گردد. این روال با پاره‌های تشکیل دهنده اش را معمولاً به گونه‌ای جایگذاری می‌کنند که مجموعه پدید آمده کمابیش خودبخود و تکراری کار مورد نظر را انجام دهد.

 
اعتصاب و راهپیمایی اعضای یک سندیکا در انگلستان (۲۸ مارس ۲۰۰۶)

سندیکا به معنای سازمان صنفی کارگران و دیگر زحمت‌کشان است. سندیکاها در جریان مبارزهٔ کارگران برای دفاع از منافع خود و بهبود شرایط اقتصادی خود پدید شدند.

تاریخچه

نخستین سندیکاها در آغاز قرون هجدهم در انگلستان بوجود آمد. انگلستان آن زمان در اولین رده کشورهای سرمایه‌داری قرار داشت. در فرانسه در خاتمه قرن هیجدهم، در ایالات متحده آمریکا در اوائل قرن نوزدهم، و در آلمان در اواسط قرن نوزدهم سندیکاها تشکیل شدند.

در آن مرحلهٔ تکامل جامعهٔ سرمایه‌داری، سندیکاها رفته‌رفته به سازمان‌های دائمی کم و بیش پراهمیت و نیرومند مبدل شدند.

 

عالى ترين مقام جاسوسى آمريكا بعد از ظهر روز سه شنبه در مقابل قانونگذاران كنگره اظهار داشت كه ايران پيامد تحريم هاى اقتصادى را كه به دليل ادامه فعاليت هاى هسته اى جمهورى اسلامى اعمال مى شود، احساس كرده، هرچند كه هنوز مقامات تهران براى توليد سلاح هسته اى تصميم گيرى نكرده اند.

ادامه مطلب...  

 

انديشه اقتصاد اسلامى هم اكنون به عنوان يك موضوع مورد توجه اقتصاددانان مسلمان و غيرمسلمان قرار گرفته است و بررسى تاريخچه اين انديشه و مراحل رشد آن مى تواند ما را در شناخت خاستگاه ها، نقاط ضعف و قوت آن يارى رسانده و رشد آن را تسريع نمايد.

ادبيات اقتصاد اسلامى در اوايل قرن بيستم بشدت مورد توجه قرار گرفت و گسترش يافت، مهم ترين دلايل توجه به اقتصاد اسلامى عبارت بود از:

۱) استقلال كشورهاى اسلامى، كشور پاكستان در، ۱۹۴۷ اندونزى در ۱۹۴۵ و همين طور كشور الجزاير، تونس و ساير كشورها در اين دهه ها كه از استعمار كهنه نجات پيدا مى كنند و تنظيم اقتصاد خويش را برعهده مى گيرند.

۲) در اين دوران جهان به بلوك غرب و شرق تقسيم شده بود، بلوك شرق به رهبرى شوروى آموزه هاى ماركس را تبليغ كرده و گسترش مى دهد.

عالمان دينى با مراجعه به انديشه هاى ماركس درمى يابند كه ايده هاى وى مخالف دين و اسلام بوده و پذيرفتن الگوهاى كمونيستى مستلزم دست كشيدن از دين و آئين اسلام مى باشد.

۳) كشورهاى غربى كه داراى نظام سرمايه دارى بودند درگير بحران بزرگ ۱۹۲۹ مى شوند، ميزان بيكارى بسيار افزايش يافته، كارخانجات ورشكسته شده و اقتصاد سرمايه دارى درگير ركودى مى شوند كه توانايى تفسير و برون رفت از آن را ندارند.

علماى دين الگوبردارى از نظام سرمايه دارى را نيز نمى پذيرند زيرا علاوه بر وجود بحران داراى نهادهاى ربوى است كه صريحاً مورد نهى اسلام مى باشد.

ادامه مطلب...  

آخرین سرمقاله اکونومیست به تنش در روابط ژاپن و چین اختصاص یافت

آیا خاور دور وارد جنگ خواهد شد؟

کشورهای آسیایی جهان را چندان کوچک نمی‌بینند، اما گاهی صخره‌های کوچکی که از آب سواحلشان بیرون زده ‌است برای آنان به تهدیدهای بزرگ امنیت ملی تبدیل می‌شود.

آیا خاور دور وارد جنگ خواهد شد؟

تابستانی که گذشت برای کشورهای چین، ژاپن، کره‌جنوبی، ویتنام، تایوان و فیلیپین به دلیل مناقشه‌های دریایی تابستانی پرتنش بود. در چند روز گذشته شاهد تظاهرات گسترده ضد ژاپنی در سرتاسر چین بر سر جزایر خالی از سکنه‌ای بودیم که ژاپنی‌ها آن را سنکاکوس می‌نامند و چینی‌ها به آن دیایوس می‌گویند. همزمان کار‌خانه‌های تویوتا و هوندا در چین تعطیل شدند. در میان جنگ لفظی شدید میان دو طرف، یک روزنامه چینی پیشنهاد مفیدی به پکن ارائه داد و نوشت که به جای پیگیری دیپلماسی بیهوده به سراغ اصل قضیه برود و یک بمب اتم روی ژاپن بیندازد!

ادامه مطلب...  

علم به جای فن می‌نشیند؟اشاره: آنچه در زیر می‌آید متن سخنرانی مارتین فلدستین، اقتصاددان آمریکایی، استاد دانشگاه ‌هاروارد و ريیس دفتر ملی تحقیقات اقتصادی آمریکا بین سال‌های ۱۹۷۸ تا ۲۰۰۸ است که در مجلسی برای تجلیل از اوتمار ایسین، اقتصاددانی آلمانی که اثر مهمی بر سیاست‌های پولی آلمان و اتحادیه اروپا داشته، ایراد شده است. اهمیت این سخنرانی به خاطر نکات روشنگری است که در مورد نقش بانک مرکزی ارائه می‌کند.

بسیار خوشحالم که اینجا هستم و می‌توانم «اوتمار ایسین» را همراه با سایر حاضران تحسین کنم. طی سال‌ها، هر وقت که من و اوتمار دیدار می‌کردیم، همواره به دلیل عمق اندیشه او و همکاریش در تثبیت قیمت (ابتدا در آلمان و سپس در سطحی وسیع تر در اروپا) و به ویژه به دلیل مشارکتش در تدوین اندیشه تحلیلی – کاربردی درباره اینکه چگونه ما باید سیاست پولی را درک کنیم و چگونه سیاست پولی باید هدایت شود، تحت تاثیر قرار می‌گرفتم. خوشحالم و مطمئنم که تمام کسانی که اینجا هستند به دلیل حمایت بانک مرکزی اروپا از این فرصت برجسته [برای تجلیل از اوتمار]چنین حسی دارند.

چهارشنبه شب، وقتی از نیویورک به اینجا پرواز می‌کردم، داستان قدیمی نخستین پرواز تمام اتوماتیک بین نیویورک و اروپا را به خاطر می‌آوردم. پس از اینکه هواپیما به حد نهایی ارتفاع پرواز رسید، صدایی از بلندگوها پخش شد که می‌گفت: «خانم و آقایان، به اولین پرواز تمام اتوماتیک خوش آمدید. هیچ خلبانی این هواپیما را هدایت نمی‌کند و به دلیل شگفتی‌های علم مدرن، این هواپیما به طور اتوماتیک کنترل می‌شود و شما از هیچ چیزی نگران نباشید...» از این رو، بسیار خشنودم که در طی پرواز به اینجا با شرکت هوایی «لوفتانزا» دست کم دو خلبان هواپیما را هدایت می‌کردند.

در ارتباط با شرایط ما، استعاره آن داستان این است که سیاست پولی بهترین سیاست است به شرطی که از علم برای کمک به قضاوت استفاده کند به جای اینکه علم را به جای قضاوت بنشاند.

قبل از اینکه درباره موضوع ترکیب علم با فن یا قضاوت صحبت کنم، می‌خواهم درباره موضوعی متفاوت سخن بگویم. موضوعی که تاکنون ارائه نشده و فکر می‌کنم برای موفقیت در سیستم بانک مرکزی اساسی باشد. آن موضوع تشویق است: تشویق به حفظ اعتقاداتتان، تشویق به اینکه درباره باورهایتان در مجامع عمومی صحبت کنید و تشویق به عملی کردن اعتقاداتتان حتی اگر آنها در کوتاه‌مدت مصائب اقتصادی به همراه دارند. (البته در صورتی که معتقدید این باورها در طولانی مدت سیاست‌های درستی هستند). فکر می‌کنم اوتمار ایسین تاثیر آن نوع تشویقی را که «پال ولکر» در سخت ترین دوره سیاست پولی ایالات متحده انجام داد را اثبات کرده است. بنابراین وقتی از قضاوت و علم سخن می‌گويیم، بهتر است تشویق را فراموش نکنیم. فکر می‌کنم در سراسر چند دهه گذشته، نتایج اقتصادی بهتری نسبت به گذشته تجربه کرده‌ایم. ما در ایالات متحده آمریکا، اروپا و در سایر مناطق جهان نتایج بهتر اقتصادی را لمس کرده‌ایم. تورم پايین‌تر است و ثبات بیشتر و نوسانات واقعی دور تجاری معتدل‌تر است. البته همه چیز خوب نیست. ما نرخ بیکاری بالا و رشد بهره‌وری پايین را تجربه می‌کنیم، اما این موارد نتیجه سیاست‌های ساختاری ضعیف هستند تا سیاست پولی نامناسب.

چرا تورم و سیکل‌های تجاری بهبود یافته‌اند؟ فکر می‌کنم، پاسخ این سوال‌ «سیاست‌های پولی بهتر» است. این بهبود مهم، ترکیب قضاوت بهتر و علم بهتر را بازتاب می‌دهد. تاکید بر این موضوع ارزشمند است که بهبود در علم اقتصاد تنها نتیجه تلاش «نویسنده‌های بد دانشگاهی» (اصطلاحی که کینز اولین بار استفاده کرد و البته پس از او در اشاره به خودش نیز استفاده می‌شد) نیست، بلکه حاصل تحقیق در بانک‌های مرکزی و انباشت تجربه‌ها هم هست.

اجازه دهید تا به سرعت پنج دلیل برای برتری علم اقتصاد پولی نسبت به روش دهه‌های پیش ارائه کنم.

اول، درک هزینه تورم است. 30 سال پیش، اقتصاددان‌های متعددی استدلال می‌کردند که تورم نوعی مزاحمت کوچک است، اما هزینه کاهش تورم بسیار بالا است. امروز، اما هیچ کس چنین استدلال نمی‌کند.

دوم، درکی بهتر از رابطه میان تورم و بیکاری است، مبنی بر اینکه دیگر هیچ گونه رابطه طولانی معکوس میان نرخ تورم و نرخ بیکاری وجود ندارد و این رابطه تنها در کوتاه‌مدت مشهود است. وقتی لازم باشد تا تورم را پايین بیاوریم، هزینه‌ای را پرداخت می‌کنیم؛ اما این هزینه موقتی است و نسبت به عایدی پایدار حاصل از کاهش تورم زیاد نیست.

سوم، درک بهتری از نقش نرخ بهره وجود دارد. تاریخ‌نگاری استادانه «آلن‌ملتزر» از پیشینه فدرال رزرو به ما یادآوری می‌کند که در سال‌های نه چندان دور، بانک‌های مرکزی و مراکز آکادمیک نمی‌توانستند نرخ بهره اسمی و نرخ بهره واقعی را از هم تشخیص بدهند. نتیجه، ناتوانی فدرال رزرو در نشان دادن واکنشی قدرتمند به افزایش نرخ تورم بود. در آن روزها، وقتی تورم بالا می‌رفت، فدرال رزرو نرخ بهره اسمی را افزایش می‌داد، اما به میزانی کمتر از افزایش تورم. این موضوع منجر به این می‌شد که نرخ بهره واقعی کاهش یابد. اما در حال حاضر ما این موضوع را بسیار بهتر می‌فهمیم.

نمونه چهارم برای پیشرفت علم، پیشرفت داده شامل اندازه‌گیری‌های بنیادین و دسترسی بهتر به مدارک مربوط به شرایط اقتصادی است.

و سرانجام، نمونه پنجم، پیشرفت مدل‌های تحلیلی است که بینش‌های مفیدی را ایجاد می‌کنند. اگر درباره تفاوت میان نوعی از مدل‌های آماری ساده و مدل‌های تصادفی پویای امروزی با فرم‌های متنوعی از انتظارات فکر کنیم، تايید خواهیم کرد که واقعا این مدل‌ها با هم متفاوت هستند. البته هیچ یک از این مدل‌های مدرن، جهان واقعی را نشان نمی‌دهد. با وجود این، درس‌های مهمی را به ما آموزش می‌دهند.

بنابراین، پیشرفت علمی وجود داشته و در تقویت کاربرد سیاست پولی دخیل بوده است. اما بر خلاف این پیشرفت، دانش علمی ما واقعا در بسیاری از موارد محدود است. مدل‌های تحلیلی در دسترس‌اند، اما هنوز از این مدل‌ها به عنوان ابزارهای ذهنی برای کمک به تنویر تفکر ما استفاده می‌شوند تا طراحی سیاست‌های واقعی.

هدف به کارگیری «تئوری تصمیم‌ آماری» برای سیاست پولی البته مدلی بسیار جذاب است. ایده اصلی بهینه کردن کار دارای اولویت است، البته با در نظر گرفتن خطای تخمینی مقادیر ثابت در معادلات، متغیر‌های مستقل و شوک‌های تصادفی. اما در واقعیت این پارادایم شکست می‌خورد، چراکه ما ساختار مدل را نمی‌شناسیم و خود ساختار واقعی نیز در حال تغییر است. رویکرد ریاضی می‌تواند راهنمایی برای تفکر درباره سیاست پولی باشد تا دستورالعملی رسمی.

در همین حال، چیزهای بسیار زیادی وجود دارند که ما نمی‌فهمیم. به ویژه ما در موضوع‌های اقتصاد آزاد ضعیف هستیم. همچنین درک نمی‌کنیم که چرا نرخ‌های بهره طولانی‌مدت افزایش نیافته‌اند، در حالی که فدرال رزرو نرخ‌های بهره کوتاه‌مدت را همواره افزایش می‌داده است. (البته توضیحات متعددی وجود دارد، اما نمی‌دانیم که به هریک از آنها چه مقدار وزن بدهیم) ما ارتباط میان ارزش دارایی‌ها، سیاست پولی و تقاضای کل را نمی‌فهمیم. می‌توانم ادامه دهم، اما همین مقدار نیز نمونه‌ای از محدودیت‌های دانش علمی ما در حال حاضر است. البته پیشرفت علم ادامه می‌یابد. اما بی‌گمان، حتی همگام با پیشرفت علم، در سیستم بانک مرکزی همواره نیازمند قضاوت خواهیم بود. اجازه دهید تنها دو دلیل برای اینکه نباید انتظار داشته باشیم علم جایگزین قضاوت شود را ارائه کنم. اولین دلیل، شوک‌ها هستند: شوک‌های غیرمعمول، شوک‌های منحصر به فرد، شوک‌هایی که به سادگی نمی‌توانند بخشی از هر مدل باشند. درباره عدم پرداخت بدهی مکزیک، فروپاشی بازار سهام در سال 1987، فروپاشی «لانگ ترم کپتال منیجمنت» و درباره حملات یازده سپتامبر در نیویورک فکر کنید. در هر یک از این شرایط، سوال‌ اصلی در بانک مرکزی این بود که چه گام‌هایی برای اطمینان‌بخشی به بازارها برای اجتناب از اینکه شوک به مرکز تراکم در اقتصاد تبدیل شود، باید برداشته شود. علم و مدل‌ها به سادگی نمی‌توانند به ما پاسخ دهند.

دلیل دوم برای اینکه چرا علم نمی‌تواند جانشین قضاوت شود، رفتار بازارهای مالی است. اجازه دهید تا آنچه که گفته شد را خلاصه کنم. اول اینکه من فکر می‌کنم علم اقتصاد پولی به روشنی بهتر شده است. دوم اینکه این علم در سیاست اقتصادی بهتر مشارکت کرده و قضاوت خوب را تقویت می‌کند. سوم اینکه علم نمی‌تواند جایگزین قضاوت شود، چرا که چیزهای زیادی وجود دارند که ما نمی‌توانیم آنها را درک کنیم و سرانجام اینکه، مهم نیست علم چقدر خوب پیشرفت می‌کند، چون مشکلاتی وجود دارند که ضرورتا به قضاوت، فن و به احساس بازارهای مالی بستگی دارند.

 

 

 

مترجم: مجید اعزازی

منبع: دنیای اقتصاد

 

سايتي كه در اينجا برايتان معرفي مي كنم امكان انجام محاسبات اقتصاد سنجي را به صورت آنلاين فراهم مي كند. نكته جالب توجه در مورد اين سايت، پكيج هايي است كه اين سايت به رايگان در اختيار شما قرار مي دهد. اين پكيج ها عبارتند از:

پكيج آمار توصيفي

پكيج رگرسيون

پكيج آزمون هاي آماري

پكيج توزيع هاي احتمال

پكيج سري هاي زماني

پكيج نمودارهاي رياضي

و

...

 

آدرس سايت:

Wessa.net - Free Statistics and Forecasting Software (Calculators) v.1.1.23-r7

 

صندوق بين‌المللي پول: چشم‌انداز رشد نامطلوب است

صندوق بین‌المللی پول در تازه‌ترین برآورد خود از وضع اقتصاد جهان، اعلام کرد که وضعيت رشد اقتصادی جهان در حال وخیم‌تر شدن است و برای دومین بار از ماه آوریل تاکنون، پیش‌بینی خود را از رشد اقتصادی جهان کاهش داد. IMF تاکید کرد که رشد اقتصادی در کشورهای پیشرفته ضعیف‌تر از آن است که نرخ بیکاری را کاهش دهد و این رشد ضعیف هم عمدتا از اقدامات بانک‌های مرکزی ناشی می‌شود. صندوق بین‌المللی پول به همین دلیل به سیاست‌گذاران آمریکا و اروپا هشدار داد ناتوانی آنان در احیای اقتصادهای بیمارشان، کندی رشد را طولانی‌تر خواهد کرد. IMF برای اقتصاد ایران نیز وضعیت مشابهی را پیش‌بینی کرده است؛ بر این اساس، در حالی که برآورد قبلی صندوق، رشد اقتصادی ایران در سال 2012 را 4/0 درصد ارزیابی کرده بود، این رقم در گزارش تازه به منفی 9/0 درصد کاهش یافته است. نرخ بیکاری 1/14درصدی و تورم 2/25 درصدی دیگر پیش‌بینی‌های IMF برای اقتصاد ایران در سال 2012 است. هر چند این گزارش تاکید دارد که در سال 2013 وضع اغلب شاخص‌های اصلی اقتصاد کشورمان بهبود خواهد یافت و از جمله رشد اقتصادی ایران به 8/0درصد افزايش خواهد يافت.

ادامه مطلب...  

 

یک فنجان قهوه با طعم نوبل

حدود ساعت ۳ و ۳۰ دقیقه بامداد تلفن همراه «آلوین راث» (Alvin Roth) زنگ می‌خورد. تا از خواب بیدار بشود تلفن قطع می شود.

اما خب، او می‌داند که امروز چه روزی است و بنابراین به شماره‌ای که با او تماس گرفته زنگ می‌زند.

بلافاصله از آن سوی خط یک خبر بسیار مهم به او می‌دهند و سعی می‌کنند قانع‌اش کنند که این تلفن واقعی است و کسی او را فریب نداده. «من فکر نکردم که خبر سرکاری است، اما برایم جالب بود که از پشت خط گمان کردند که من چنین برداشتی دارم و سعی کردند قانع‌ام کنند که خبر واقعی است!» به او می‌گویند: این خبر تا ساعت ۴ محرمانه است. ساعت ۳ و ۴۵ دقیقه است که آلوین راثِ ۶۰ ساله، استاد پیشین دانشگاه‌هاروارد و استاد فعلی دانشکده‌ اقتصاد دانشگاه استنفورد، اطمینان کسب می‌کند که از امروز او زندگی متفاوتی خواهد داشت: او، به همراه لوید شپلی (Lloyd Shapley) اقتصاددان ۸۹ ساله‌ دانشگاه کالیفرنیا در لس‌آنجلس، برنده جایزه نوبل علوم اقتصادی در سال ۲۰۱۲ هستند.

ادامه مطلب...  

مفهوم «طبیعت» چه آن زمان که به عنوان معادلی برای لفظ «فیزیک» به کار رود و چه هنگامی که به سادگی ترجمه معادل لاتین لفظ یونانی فوسیس، یعنی nature قلمداد گردد، نزد اندیشمندان موجب بحث‌های متنوعی گشته است.

و در زمین پس از اصلاح آن فساد مکنیددر صورت نخست فیزیک یا فوسیس یونانی به معنای گشایش و انکشاف است و طبیعت در این معنا بر آشکار‌گی هستی از جانب خود و شکوفایی وجود، دلالت دارد. طبیعت یا فیزیک یا فوسیس در این معنا به هر نوع ظهور هستی از دل ظلمت اشاره دارد و این عمیق‌ترین معنایی است که برای طبیعت می‌توان قائل شد. اما در صورت دوم یعنی nature نیز طبیعت در مقابل مفهوم culture یا فرهنگ معنا می‌یابد. به دیگر سخن، طبیعت در این معنا برابرنهادی برای هر آن چیزی است که فرهنگی خوانده می‌شود. نکته آنکه در این تعبیر اخیر نمی‌توان مرز فارق میان طبیعت و فرهنگ را به درستی مشخص کرد و این دو مفهوم متضایف و در هم خلیده‌اند، گو اینکه مرز میان توحش مطلق و فرهنگ والا نیز گاهی مخدوش می‌گردد. این اشارات پیچیده و سخت مختصر از آن رو بر سرآغاز این دیباچه می‌آید تا اشارتی باشد بر آنکه مفاهیمی چون طبیعت که این چنین هر روزه در زبان هرروزه تکرار می‌گردد، در بن مایه و خاستگاه، سرچشمه تاملاتی اصیل‌اند. تفکراتی که اگرچه خود از جنس عمل نیستند، اما راهنمای عمل‌اند.

همچنین است مفهوم به ظاهر کوتاه عمر «محیط زیست» که در برابر معادل بیگانه environment به کار می‌رود. زمانی که از محیط زیست یاد می‌کنیم، به راستی مراد از چه داریم؟ بر کدام محیط اشاره داریم و منظورمان از زندگی چیست؟ آیا تن ما نیز بخشی از این محیط یا فضای زندگی است یا تنها به کوچه و خیابان و خانه و کوه و دشت نظر داریم؟ از اینها چه منظوری داریم؟ کوه و دشت و خانه و مدرسه و محل کار را چگونه می‌بینیم؟ زندگی یعنی چه؟ آیا مراد تنها حیاتی زیست‌شناختی و غریزی است یا بر عنصر انسانی و در نتیجه فرهنگی زندگی نیز تامل کرده‌ایم و طبیعت و محیط زیست را با توجه به این عنصر می‌نگریم؟ گروهی از اندیشمندان که نه چندان اتفاقی به مساله زندگی توجه کرده‌اند، مفهوم «زیست جهان» را برای اشاره محیط زیست یا زندگی انسانی وضع کرده‌اند، فضایی زمانی-مکانی که زندگی انسان در آن رخ می‌دهد و تنها برآیند جبری و کمی مکان‌ها و زمان‌هایی که انسان‌ها با جسمشان اشغال می‌کنند، نیست. هر یک از ما به تنهایی و صدالبته در با - دیگران - بودن محیط‌زیستی بر می‌سازیم در حد قد و قامت خویش. ما جهان را معنا می‌کنیم، نه یکسره خودسرانه و از استقلال که در این فرافکنی و تفهم سنت‌های ما، توانایی‌های ما و محدودیت‌هایمان دخیل‌اند. ما هر یک متناسب خواست خویش که‌‌ همان خواست قدرت است و برآوردن امیال و آرزو‌ها، جهان را می‌فهمیم و همزمان شکل می‌دهیم. این ما، فردی نیست، حاصل اراده جمعی است اگرچه غفلت از فردیت به بها و بهانه رفع مسوولیت خطایی انکارناشدنی‌ است.

مختصر آنکه نوع و نحوه رویکرد ما به انسان و جهان که خود محصول تامل، تجربه و تاریخ انسانی است، تاثیر مستقیم و ژرف در رفتارمان با و در محیط زندگی دارد. وارسی انتقادی این رویکرد در شاخه‌ای تحت عنوان فلسفه زیست محیطی صورت می‌گیرد. دو رویکرد عمده که در فلسفه محیط زیست از مجموع دیدگاه‌های اندیشمندان در بررسی مواجه انسان با طبیعت اخذ گردیده عبارتند از:

۱. رویکرد انسان‌محور

۲. رویکرد طبیعت محور

رویکرد نخست که ریشه در اندیشه‌های متفکران عصر روشنگری در قرن هجدهم دارد، با تاکید مضاعف بر انسان‌گرایی تا سر حد انسان محوری و باور به پیشرفت و توسعه طبیعت را ابزار انسان تلقی می‌کند و با رویکردی فایده‌گرایانه ارزش ذاتی طبیعت را نفی می‌کند، این رویکرد، نگاه غالب تفکر فن‌سالارانه و سرمایه‌دارانه است. دیدگاه تعدیل‌شده معتقدان به این رویکرد از مشکلات و مصائب آشکاری که این تلقی برای طبیعت به بار آورده غفلت نمی‌ورزد، اما همچنان بر راه‌حلی انسان‌محورانه تاکید دارد، به نظر می‌رسد این رویکرد بیش از اندازه خردگرایانه باشد و از نگاه شاعرانه و همزیستی عاطفی انسان با طبیعت غفلت ورزیده است؛ رویکرد دوم از همین منزلگاه می‌آغازد. در این رویکرد که دقیقا از واکنش به نگاه نخست سرچشمه گرفته و خاستگاه در اندیشمندان رومانتیک سده نوزدهم دارد، طبیعت فی نفسه صاحب ارزش است و منشا احساسات و عواطف و نیروهای ناشناختنی است. اسطوره وحشی نجیب در نگاه اندیشمندانی چون روسو در برابر انسان متمدن خرابکار از همین نگاه نشات می‌گیرد، تصور (ایماژ) ی که به صورت انسان روستایی خوشبخت در میان شهرنشینان کنونی نیز رواج دارد و بر درک نادرست و سانتیمانتال بورژوا‌ها (شهرنشینان) از زندگی بدوی متکی است و ناشی از نگاه فاصله‌انداز و زیبایی‌شناسانه ایشان است. این نگاه لاجرم واپسگرایانه و ضدمدرن است و به جای درمان واقعی راه‌حل‌های موهوم و ضدپیشرفت ارائه می‌کند، راهکارهایی که در صورت عملی شدن خطرناک‌اند، نازیسم و فاشیسم در سده بیستم دو نمونه عملی از این رویکرد در عرصه اجتماعی و سیاسی را عملی کردند. اندیشمندان حوزه محیط زیست از هم‌نهاد این دو رویکرد تلقیِ سومی را اخذ کرده‌اند که رویکرد «انسان‌طبیعت‌محور» خوانده می‌شود. این نگاه «کل‌نگر»که به‌ویژه بعد از جنگ جهانی دوم قوت گرفته، می‌گوید سرنوشت انسان و طبیعت از یکدیگر مجزا نیست و تعیین سرور و ريیس برای هر یک از دو قطب انسان و طبیعت نادرست و خطا است و پیامدهای زیانباری دارد. معتقدان به این دیدگاه در واقع پس از تجربه آزمونی که هر یک از دو دیدگاه فوق از سرگذراندند، به بازاندیشی مفاهیمی که در صدر این نوشتار آمد، پرداختند. شکل گیری شاخه مطالعاتی محیط زیست از اساس محصول همین دوران است. دورانی که انسان بیش از پیش بر محدودیت‌های هوا و زمین در برابر خواست‌های روزافزون خود در اقتصادی مصرف‌گرا پی برده است و طریق توسعه پایدار را نه در بهره‌جویی از طبیعت به هر قیمتی که در تعاملی خردمندانه و متواضعانه با طبیعت می‌جوید.

 

آیا دفاع از حقوق زنان با اقتصاد آزاد سازگاری دارد؟

دوستی به من می‌گفت چگونه می‌توانی طرفدار اقتصاد آزاد باشی و همزمان خود را فمینیست هم بدانی؟ من می‌گویم چگونه می‌توان طرفدار اقتصاد آزاد بود و طرفدار حقوق زنان نبود؟ اقتصاد رقابتی بر فردگرایی لیبرالی بنا نهاده شده که یکی از اصلی‌ترین آموزه‌های آن، حداقل کردن نقش دولت است. اقتصاددانان معتقدند هیچ‌کس بهتر از خود فرد، شایستگی و صلاحیت اخلاقی قضاوت در مورد ترجیحاتش را ندارد. دولت نمی‌تواند به جای فرد تصمیم بگیرد که او باید چه چیزی را مصرف کند، چه چیزی را تولید کند و به چه کسی بفروشد. دولت صرفاً باید تلاش کند همه افراد بیشترین حق انتخاب را داشته باشند. آن گاه افراد خود می‌دانند چگونه مطلوبیت‌شان را حداکثر کنند. با این تعریف، دخالت‌های دولت در مسائلی نظیر بهداشت، آموزش عمومی، توسعه نهاد قضایی و انتظامی و این گونه حوزه‌ها فقط در صورتی مشروع و موجه است که به افزایش حق انتخاب شهروندان منجر شود. به راحتی می‌توان فهمید، ایده لیبرالی دولت حداقل، فقط دراقتصاد قابل استفاده نیست. تمام خواسته‌های حقوقی و قانونی فمینیست‌ها مانند آزادی اشتغال با خواسته لیبرال‌ها برای کوتاه کردن دست دولت سازگار است. دولت‌ها همواره تلاش می‌کنند از طریق وضع و اعمال قوانین و سیاست‌هایی که حاوی تبعیض جنسیتی است رضایت گروه دارای قدرت بیشتر یعنی جنس مذکر را جلب کنند. در کشورهایی که دولت نقش حداکثری دارد وضعیت زنان به مراتب بدتر از کشورهایی است که دولت در آنها نقش حداقلی دارد. دفاع برخی لیبرال‌ها از تبعیض مثبت به نفع زنان نیز بر همین اساس قابل توجیه است. به دلیل تبعیض سیستماتیک اعمال‌شده علیه زنان آنها در عمل نمی‌توانند حقوق بالقوه‌ای را که قانون به آنها داده است به فعلیت برسانند. تبعیض مثبت به عنوان یک سیاست موقت راهی است برای توانمند‌سازی زنان تا بتوانند از حداکثر حق انتخاب بهره‌مند شوند. ایده اقتصاد آزاد یعنی محدود کردن اختیار دولت به منظور گسترش حوزه انتخاب فرد و برتری ترجیحات فرد نسبت به ترجیحات دولت، مناسب‌ترین ایده برای تحقق برابری جنسیتی است. من همواره در بحث با فمینیست‌ها تعجب می‌کنم چرا هنگامی ‌که صحبت از اقتصاد می‌شود ناگهان دولت از یک موجود شرور به موجودی خیرخواه بدل می‌شود؟ البته مي‌توان فهميد چرا فمينيست‌ها از ترس قدرت مردسالار دست به دامان قدرت سياسي مي‌شوند. آنها معتقدند براي مقيد كردن قدرت مذكر در مناسبات درون و بيرون خانواده بايد با قدرت ديگري ائتلاف كرد. در نظام‌هاي دموكراتيك كه كسب قدرت سياسي نيازمند راي زنان است بهترين گزينه براي ائتلاف، همين قدرت سياسي است. زنان به احزاب يا اشخاصي راي مي‌دهند كه از منافع آنها دفاع كنند. منافعي كه در برخي موارد به شخصي‌ترين مسائل زنان اشاره دارد. به همين دليل مسائل شخصي زنان به عرصه عمومي كشيده شده و موضوع منازعات سياسي مي‌شود. ايده «شخصي، سياسي است» از همين‌جا نشات مي‌گيرد. به عنوان نمونه بحث سقط جنين به نظر مي‌رسد يك تصميم بسيار شخصي است، اما در سال‌هاي اخير همين موضوع شخصي يكي از مهم‌ترين مسائل چالش‌برانگيز در رقابت‌هاي سياسي كشورهاي توسعه‌يافته‌ شده ‌است. يعني زنان براي تحقق مالكيت خود بر بدن‌شان (كه به تعبير فمينيست‌ها يك حق شخصي بديهي است) نيازمند ائتلاف با قدرت‌ سياسي هستند. همين مساله باعث مي‌شود آنها دولت را همراه و موتلف بهتري در قياس با گزينه‌هاي ديگر ببينند. طبيعي است اين فمينيست‌ها كه در عرصه سياسي به دولت روي خوش نشان مي‌دهند نمي‌توانند در اقتصاد به دنبال بستن دست و پاي دولت بوده و از اقتصاد آزاد طرفداري كنند.  البته این نگرش منفی به اقتصاد آزاد در میان اقتصاددانان فمینیست نیز دیده می‌شود. اقتصاد فمینیستی گرایشی بسیارجوان در علم اقتصاد است و تعداد مقاله‌ها و کتاب‌ها در این حوزه دچار محدودیت است. نظریه‌های فمینیستی ساز و کار توزیع قدرت را در جامعه مبتنی برانگاره‌های مردسالارانه می‌دانند و اقتصاد فمینیستی به موازات تداوم بی‌توجهی روش‌شناختی، معرفت‌شناختی و وجود‌شناختی جریان غالب اقتصاد به این نظام که به زعم آنان مردسالار است، شکل گرفته است.
نقد فمینیست‌ها براقتصاد آزاد
علم اقتصاد را به دو روش می‌توان تعریف کرد. یکی براساس موضوعات مورد مطالعه این علم و دیگری براساس روشی که اقتصاددانان برای مطالعه و تحلیل به کار می‌گیرند. در روش اول، اقتصاد علمی است که در بازار به بررسی انتخاب‌های هر کنشگر که ترجیحات خود را اظهار کرده می‌پردازد. کنشگری که عاقلانه تلاش می‌کند مطلوبیت را برای خود به حداکثر برساند. اما در روش دوم، اقتصاد علمی است که با استفاده از الگوهای متعارف مدل‌سازی ریاضی، شیوه بهینه‌یابی در چارچوب محدودیت‌ها را برای هر کنشگر تحلیل کند. فرض اساسی در این تعاریف این است که این کنشگر فردی مستقل، منفعت‌خواه و خِرَدگراست که براساس انتخاب بهترین گزینه برای خود عمل می‌کند. نخستین ایراد اقتصاددانان فمینیست به فرض‌های پایه اقتصاد نئوکلاسیک از منظر وجود‌شناختی است. در تصویری که اقتصاد از انسان در جایگاه کنشگر ارائه می‌دهد، او فردی مستقل خوانده می‌شود که در بازارها خودخواهانه عمل می‌کند، ثبات رای دارد و ترجیحات خود را به وضوح آشکار می‌سازد. اما اقتصاددانان فمینیست معتقدند رفتار فرد در خانواده دقیقاً مخالف فرض‌های فوق و براساس نوع‌دوستی و دیگرخواهی است. ایراد اصلی آنها به گرایشی در اقتصاد نئوکلاسیک است که با استفاده از همین تعریف، به بررسی اقتصاد درونی خانواده به ویژه در مورد مسائلی نظیر مصرف، تقسیم کار و تصمیم‌‌گیری برای بارداری می‌پردازد. گری بکر با استفاده از همین فرض‌های اقتصاد نئوکلاسیک، مطالعاتی در مورد تعامل زن و شوهر انجام داده است. این فرضیه‌ها در‌آمیختگی با مفهوم حداکثرسازی مطلوبیت، او را به این نتیجه رسانده که در خانواده، تخصص‌گرایی جنسیتی در کار رخ می‌دهد - زن خانه‌داری کند و مرد فعالیت بیرون از خانه را انجام دهد- چون این وضعیت همان حالت بهینه است. فراتر از این، او «اثبات» کرده زنان در شرایط چندهمسری بهتر از حالت تک‌همسری کار می‌کنند. فمینیست‌ها معتقدند تعمیم این تصور وجودشناختی از روابط انسان با دیگران به روابط درون خانواده موجب گزافه‌گویی و شناخت نادرست واقعیت شده است. چنین فرضی عملاً به نادیده انگاشتن گرایش مردسالارانه موجود انجامیده و نهایتاً شرایط بهینه را در خانواده‌ای سنتی می‌یابد که در آن تقسیم کار براساس جنسیت صورت گرفته باشد. چنین مفروضاتی مانع از توجه به این واقعیت می‌شود که تقسیم کار سنتی، خود عامل بالقوه محروم ماندن زنان در خانواده و نیز بازار کار است. دومین ایراد اقتصاددانان فمینیست از علم اقتصاد متعارف به روش‌شناسی آن است. البته منظور از روش‌شناسی تکنیک‌های فنی حل مساله نظیر پرسش‌نامه‌ها، روش‌های آماری و ابزارهای اقتصادسنجی نیست بلکه در سطحی کلان‌تر، فلسفه‌ای است که براساس آن مجموعه‌ای از یافته‌ها به بخشی از دانش بشری تبدیل می‌شود و برمبنای آن درمورد واقعیت قضاوت می‌کنیم. اقتصاددانان فمینیست معتقدند اغلب اقتصاددانان نئوکلاسیک مشکلی در این نمی‌بینند که از مدل‌های ساده‌شده، حکم‌های کلی و توصیه‌های سیاسی استخراج کنند، در حالی که این مدل‌ها صرفاً تصویر خاصی از واقعیت‌اند. ربکا بلانک در همین زمینه می‌نویسد: «تحلیل منطقی و دقت ریاضی هر مدل اقتصادی، حتی با همه جذابیت‌های روشنفکرانه‌اش، نمی‌تواند دلیلی متقاعدکننده برای خنثی کردن واکنش مبتنی بر حس من به عنوان یک زن باشد.» پس مشکل اقتصاددانان فمینیست با امثال بکر نخست آن است که با پیش‌فرض‌های غلط مدل‌سازی کرده‌اند و دوم آنکه انتظار دارند یافته‌های هر مدل ساده پدیده‌های پیچیده و واقعی نظیر تقسیم کار در خانه را توضیح دهند. اقتصاددانان شناخته‌شده فمینیست نظیر انگلند، برگمن و وولی که آرای بکر را نقد کرده‌اند بیشتر بر همین جنبه از کار او خرده گرفته‌اند که یافته‌هایش نمی‌تواند توضیح تمام واقعیت باشد. آنها معتقدند تجربه بکر تنها یک نمونه از صدها پدیده‌ای است که اقتصاددانان نئوکلاسیک با استفاده از جعبه ابزار تکنیکی خود به تحلیل آنها پرداخته‌اند. در مجموع می‌توان گفت نقدهای روش‌شناختی، وجودشناختی و معرفت‌شناختی فمینیست‌ها به اقتصاد متعارف با بی‌توجهی اقتصاددانان روبه‌رو شده است. فارغ از رابطه فمینیسم واقتصاد آزاد و نقد‌هایی که طرفداران این دو گرایش به  یکدیگر وارد می‌دانند، در پی پاسخ به این پرسش هستیم که مشارکت زنان در کدام نظام  اقتصادی رشد بیشتری را تجربه می‌کند؟ آیا  اقتصاد  بازار قادر است به آنچه  ظلم  تاریخی  علیه زنان  خوانده می‌شود، پایان دهد یا  اقتصاد  با برنامه‌ریزی متمرکز در این زمینه به توفیق بیشتری دست  یافته است؟
بخش‌هایی از این نوشتار برگرفته ازمقاله «اینگرید روبینز» دانش‌آموخته دانشگاه کمبریج است.
نوشته: نیما نامداری | برگرفته از تارنمای هفته نامه تجارت فردا

 

 

نیازها و احتیاجات انسان در طول تاریخ، او را وارد عرصه اقتصادی جامعه نموده است. تلاش برای رفع نیازها و اقدام به تولید کالا و محصولات متنوع سرآغازی برای رشد علم اقتصاد می‌باشد. دامنه اندیشه بشری بسیار گسترده است و هر جا که مسئله احتیاج انسان مطرح گردد، اندیشه خاصی در جهت تامین آن در ذهن بشر شکل می‌گیرد. یکی از راهکارهای اساسی که انسان در جهت رفع نیازهای خود پیدا نمود، استفاده از منابع موجود برای تامین احتیاجات نامحدود می‌باشد، همین اصل، مقوله اقتصاد و علم اقتصاد را ایجاد کرده است.

مقاله ای کامل در مورد مکاتب اقتصادی

روند تکامل مکتب اقتصادی پدیده‌ها و واقعیات اقتصادی در اندیشه انسان تاثیر دارد و تفکر او را برای توجیه و حل مسئله‌ای بر می‌انگیزد، تلاش فکری انسان برای بیان رابطه حتمی و مطلق بین پدیده‌های  اقتصادی، نظریات اقتصادی گوناگونی را شکل می‌دهد که دارای یک شیوه بررسی و در مدار اصول یکسانی باشد و یک مکتب اقتصادی را ایجاد می‌کند.

ادامه مطلب...  

 

مقدمه

شناخت عوامل عدم رشد صنعت در داخل افغانستاناقتصاد افغانستان در اثر جنگ های چندین دهه گذشته ازهم گسیخته بود. تا سال 1992 میلادی میزان رشد اقتصاد افغانستان تدریجاً در حال نزول بود چنانچه شاهد این سالها بودیم که، از سال 1995 میلادی الی 2001 میلادی اقتصاد این کشور نظر به مسائل سیاسی و حکومتی نادرست کلاً از هم پاشید و فقط اقتصاد ناچیز آن روی کشت مواد مخدر بوده است. مردم افغانستان از این ناحیه به شدت صدمه دیدند و سبب فرو رفتگی عمیقی در حیات اقتصادی این ملت شد که جز سکتور زراعت دیگر هیچ سکتوری فعالیت نداشت، فقر و بیکاری در اوج خود رسید، و هیچ خبری از صنعت و تکنولوژی در آن دوره دیده نمی شد.

ادامه مطلب...  

چینِ اروپا

ترکیه، کشوری است که با آوردن نامش، تاریخچه‌ای از بحران‌ها و فراز و فرودها را از زمان به وجود آمدنش به صورت جدید به ذهن می‌آورد. این کشور از زمانی که اسم حکومت عثمانی خود را به جمهوری ترکیه تغییر داد، وارث بسیاری از بدهکاری‌ها و قروض و دیون حکومت قبلی خود شد. اما یک چیز تغییر کرده، ترکیه مصمم بر قدم گذاشتن در مسیر اصلاحات اقتصادی و سیاسی شده بود. مسیری پرفراز و نشیب جهت رسیدن به آرمانی ساخته‌شده در ذهن موسس‌اش، آتاتورک. امروز آنها تقریباً به آنچه می‌خواستند، پس از حدود یک قرن رسیده‌اند: «رسیدن به یک ثبات نسبی در حوزه اقتصاد و سیاست».

ادامه مطلب...  

تحلیل سیستم‌ها یا تحلیل سامانه‌ها یا آنالیز سیستم یک نگرش جامع به مساله یا مشکل است. یک مهندس تحلیل سیستم‌ها با استفاده از دانش سیستم و یا نظریه سیستمی بجای یک دید محدود و بسته به یک دیدگاه جامع و کل‌نگرانه میرسد. بسیاری از مشکلات صنعتی و اداری و حتی اقتصادی تنها با کمک نگرش سیستمی قابل تجزیه و تحلیل هستند.

تحلیل سیستم یکی از ابعاد دوگانه نگرش سیستمی است و در آن جهت شناسایی پدیده‌ها ابتدا آن را به اجزاء کوچک‌تر تقسیم می‌کنند و پس از بررسی، تجزیه و تحلیل و رفع مشکل هر یک از اجزاء، مشکل سیستم کل را حل می‌کنند.

 

پروژه به مجموعه کارهایی که با بهره از منابع(زمان، مالی، انسانی و...) محدود و به گونهٔ مستمر و هدفدار برای رسیدن به یک هدف از پیش ویژه‌شده انجام می‌پذیرد، گفته می‌شود. در زبان فارسی برابر دقیقی برای این واژه وجود ندارد ولی واژه‌های زیر را می‌توان در نگر آورد: «پیرنگ»، «پیش افکند» یا «برنامه».

فرهنگ آکسفورد پروژه را چنین تعریف می‌کند:

  1. طرحی برای انجام کاری.
  2. تکلیفی در دانشگاه یا مدرسه که برای آن باید پژوهش شود و مطلبی نگاشته شود.

تعریف پروژه در کتاب مدیریت و کنترل پروژه نوشته «دکتر علی حاج شیر محمدی» چنین است: «مجموعه‌ای از فعالیت‌ها که برای دستیابی به هدفی خاص انجام می‌گیرند»

ویژگی‌ها

  • پروژه‌ها در برگیرنده فعالیت‌هایی هستند که باید در زمانی معین و با هزینه و کیفیتی معین اجرا بشوند.
  • پروژه‌ها بیش‌تر یک بار انجام می‌شوند و به پایان میرسند. ولی گاهی نیز پروژه به دسته فعالیت‌هایی گفته می‌شود که بایستی در فاصله‌های تاریخی ویژه تکرار شوند، همچون بازسازی‌های بنیادی یک پالایشگاه هر دو سال یکبار.
  • در بسیاری موارد به نادرستی پروژه، مدیریت پروژه، سنجش پروژه و برنامه‌ریزی پروژه به یک مفهوم بکار می‌روند و شاید یکی از دلایل و شوندهای آن آموزش همهٔ موارد بالا در یک ترم و در یک درس سه واحدی باشد، که دانشجویان مهندسی صنایع و مدیریت، یکبار و در یک ترم بایستی با تمام این توانایی‌ها آشنا شوند.
 

سازوکار، مکانیسم، یا مکانیزم روالی است که برای انجام هدفی بر پا می‌گردد. این روال با پاره‌های تشکیل دهنده اش را معمولاً به گونه‌ای جایگذاری می‌کنند که مجموعه پدید آمده کمابیش خودبخود و تکراری کار مورد نظر را انجام دهد.

 

پولشویی به عنوان یک جرم مالی تأثیر منفی چشمگیری بر رشد و توسعه اقتصادی کشورها به جای می‌گذارد.

اگرچه اندازه گیری این آثار منفی به آسانی میسر نمی‌شود، اما شواهد موجود از آن حکایت دارد که این قبیل فعالیت‌های مجرمانه نه تنها موجب استمرار فعالیت های مجرمانه دیگری می شود ، بلکه سبب :

- تخریب بازارهای مالی

- ورشکستگی بخش خصوصی (که به صورت قانونی مشغول فعالیت است)،

-کاهش بهره‌وری در بخش واقعی اقتصاد

-افزایش ریسک خصوصی سازی،

- تخریب بخش خارجی اقتصاد ،

- بی‌ثباتی در روند نرخ‌های ارز و بهره،

- توزیع نابرابر درآمد و آثار منفی دیگر می‌شود که همه آنها به نحوی رشد و توسعه اقتصادی را تحت تأثیر منفی قرار می‌دهند.

گرچه در کشورهای مختلف تلاش زیادی به منظور مبارزه با جرم پولشویی انجام شده ، به دلیل گستردگی جرم مذکور  نبود اطلاعات لازم درباره آن ، به خصوص در کشورهای در حال توسعه، نتیجه فعالیت چندان رضایت بخش نبوده است.

در این مقاله، به منظور تبیین و شناسایی پدیده پولشویی، به بررسی مفهوم و تأثیرات منفی آن بر اقتصاد کشورهای در حال توسعه خواهیم پرداخت. در آغاز مفاهیم اساسی پولشویی و این که پولشویی در کجا، به چه منظور و چگونه انجام می‌گیرد بررسی می‌شود. سپس به تجزیه و تحلیل آثارمستقیم و غیرمستقیم پولشویی بر بخش مالی و بخش واقعی اقتصاد می‌پردازیم.



مقدمه:

پولشویی از جمله فعالیت‌های ناسالم اقتصادی است که خود زاییده و در عین حال تکمیل کننده فعالیت‌های مجرمانه دیگری به حساب می‌آید. چنین فعالیتی نه تنها اقتصاد کشورها، روابط اجتماعی و سیاسی آنها را نیز تحت تأثیر منفی و زیانبار خود قرار می‌دهد. به همین علت، بررسی اثرت منفی و نحوه مبارزه با آن در دستور کار سیاست‌گذاران اقتصادی و مورد توجه دستگاه قضایی کشورها قرار گرفته است. گرچه تلاش زیادی در جهت مبارزه با این جرم مالی انجام گرفته، به علت پیچیدگی عملیات پولشویی و گستردگی آثار و تبعات منفی اقتصادی و اجتماعی آن از یک سو، و فقدان تحقیق و پژوهش‌های لازم برای شناسایی این پدیده، به خصوص در کشورهای در حال توسعه از سوی دیگر، توفیق چندانی به دست نیامده است.

اقتصاد ایران به علت قرار گرفتن در کریدور فعالیت‌های قاچاق، فعال بودن بخش های زیر زمینی، نبود قوانین و مقررات لازم برای مبارزه با پولشویی، به حساب می‌آید. از این رو ، لازم است با تلاشی دو چندان ، ضمن برخورد با پدیده پولوشیی ، به تدوین و اجرای سیاست هایی به منظور جلوگیری از پیدایش زمینه و شرایط تحقق آن اقدام شود .


پولشویی چیست و به چه منظور انجام می گیرد ؟

در مقالات و سخنرانی های ایراد شده ، عمدتاً ، پولشویی را به معنای قانونی کردن درآمدهای غیر قانونی ، مشروع کردن پول های نامشروع  یا تطهیر پول های حرام تعریف نموده اند . اما ، واقعیت این است که در عملیات پولشویی نه در آمدهای غیر قانونی ، قانونی می شود نه پول حرامی تطهیر می شود و نه پول نامشروعی به پول مشروع تبدیل می شود . قانونی شدن یا مشروع بودن هردرآمدی ( فارغ از بار ارزشی که این مفاهیم به دنبال دارند ) از نظر اقتصادی ، نه تنها باید ضرری به اقتصاد یک کشور نداشته باشد ، باید به عنوان یک عنصر موثر در رشد و توسعه اقتصادی ایفای نقش کند .

در عملیات پولشویی ، به عنوان یک فعالیت مجرمانه مالی ، درآمدهایی که زاییده فعالیت های غیر قانونی است به گونه ای با درآمدهای حاصل از فعالیت های قانونی در می آمیزد که امکان شناسایی و تفیک آن ها از یکدیگر ممکن نیست و می توان از این درآمدهای غیر قانونی با حداقل ریسک برای فعالیت های دیگری در آینده استفاده کرد .

عملیات پول شویی به منظور تأمین منابع برای فعالیت های مجرمانه بعدی در مقایسه با دیگر آثار منفی آن از اهمیت بیشتری برخوردار است . این که پولشویی می تواند به عنوان یک جرم مستقل در نظر گرفته شود و حساسیت به وجود آمده برای مبارزه با پولشویی و مجازات در نظر گرفته شده و برای آن به میزان بیش از مجازات لحاظ شده برای جرائم منشاء می تواند به همین دلیل باشد .

پولشویی در کجا انجام می گیرد ؟

انجام هر فعالیت مجرمانه نیازمند شرایط و محیط مناسب برای تحقق آن جرم است .

شناسایی این شرایط برای جلوگیری از وقوع جرم اهمیت زیادی دارد . بررسی ماهیت جرم پولشویی و شواهد موجود نشان می دهد که پولشویی در محیطی که شرایط زیر را داشته باشد قابل انجام خواهد بود .

- کریدور فعالیت ها مجرمانه و غیر قانونی باشد .

- بخش های غیر رسمی اقتصادی فعال باشند .

- بخش های رسمی ، به خصوص بازار مالی از کارایی لازم برخوردار نباشد .

- قوانین ضد پولشویی چندان فعال نباشد .

- ریسک عملیات پولشویی چندان قابل توجه نباشد .

بازارهای مالی به صورت حاشیه ای و توسعه نیافته ، ام مرتبط با بازارهای مالی پیشرفته وجود داشته باشد .

روش های پول شویی برای دست اندر کاران بازارهای مالی قانونی ، بانک ها و دیگر عوامل اجرایی شناخته شده نباشد .

و به راحتی بتوان درآمد به دست آمده را برای  فعالیت های مجرمانه دیگر به مکان های دیگر انتقال داد.


آیا امکان اندازه گیری حجم عملیات پولشویی وجود دارد ؟

جواب صریح و روشن این است که ، متأسفانه ، تاکنون روش قابل قبولی برای اندازه گیری حجم پولشویی ارایه نشده است . با توجه به وابستگی عملیات پولشویی با فعالیت های غیر رسمی اقتصادی طبیعی است که نباید انتظار برآورد حجم پولشویی را داشته باشیم . گرچه در مطالعات تجربی به عمل آمده روش هایی ارایه شده که از آن جمله می توان روش پنج درصد GDP هر کشور ، بررسی مازاد پس انداز در نظام بانکی ، روش داده ها و ستاده ها و ، همچنین ، روش خرد به شکل مراجعه به بازار و تحت نظر گرفتن افراد مجرم ، چه به صورت مستقیم و چه به صورت غیر مستقیم ، را نام برد . اما هیچ یک از این روش ها توان برآورد دقیق و قابل قبول حجم پولشویی را نداشته اند .

منبع: ایسکا نیوز

 

سلام.

امروز به یکی از بهترین کتابخانه های دیجیتال و انترنتی جهان برای کتاب های رایگان اقتصادی، مدیریتی و مراجع مربوطه آن بزبان انگلیسی برخوردم که موضوعات زیادی را در گرفته بود و در زمینه صد ها کتاب را رایگان در خدمت دانش آموزان قرار میدهد که هیچ نیازی برای ثبت نام و راجستر در سایت نیز ندارد.

همه این کتاب ها بشکل پی دی اف میباشند.

ادامه مطلب...  

 

یکی از موضوعاتی که در سالهای اخیر و بیشتر در کشورهای مسلمان مورد توجه قرار گرفته ارائه یک نظام اقتصادی جایگزین به‌جای سیستم اقتصادی غربی می‌باشد. یک موج فزاینده از نظریات در کشورهای در حال توسعه درحال شکل گیری است که معتقد است اقتصاد سرمایه داری غرب درحل مشکل فقر و از بین بردن بسیاری از ناهماهنگی اقتصاد شکست خورده است. بسیاری ازاین راه حل ها با هدف پاسخگویی احتیاجات انسان آزمایش شده اما هنوز انسان قادر نیست که بدون مواجهه با رکود ها و تورم های دوره ای، به یک جامعه رفاه (مبنی بر فرصت های برابر، تعادل بین طبقات وروح تعاون ومشارکت به جای حرص وهرج ومرج ) دست پیدا کند.

چه بر اساس نظریات سوسیالیسم وچه سرمایه داری انسان در مرکز دنیا قرار داشته و بوسیله تمایلات پایه ای نسبت به غذا، لذت و ماندگاری، کنترل میشود. پس از رنسانس در قرن 14مدل تمدن مرکزی اروپا بوسیله ریزون سروسامان گرفت. حتی شناخت میراث معنوی الهی موضوع برخی از ریشه یابی های دقیق شده بود. درعلم تئوری تغییر وتکمیل دوره ای هوش انسان، در اقتصاد پیشرفت تکنولوژی وابداع معیارGNP برای اندازه گیری و محک پیشرفت ملت ها و درسیاست ترویج دموکراسی وتبدیل شدن آن به یکی ازساختارهای تشکیل دولتها تغییرات زیادی در زندگی انسان بوجود آورد.

ادامه مطلب...  

 

رهبران اروپا می گویند، بحران مالی حوزه یورو، بزرگترین بحران این قاره بعد از جنگ جهانی دوم است. حالا ترس از آن است که بحران به اقتصادهای بزرگتر منطقه مثل ایتالیا برسد.

ادامه مطلب...  

بحران و ضرورت تاسيس نظام اقتصاد بين‌الملل مساوات گرا

بخش اول

«هرجا [تمركز] مالكيت زياد است نابرابري هم زياد است.... وفور ثروت، موجب فقر و بي‌چيزي عده‌اي مي‌شود.»

 

آدام اسميت

«زمان زمان دو نوع مردم است. در يك طرف داستان، كشوري با تعداد زيادي فقير وجود دارد كه به ناگهان رشد سريع اقتصادي را تجربه مي‌كند، اما تنها نيمي از مردم در اين رشد سهيم‌اند. اين نيم سهيم در رشد، بخش زيادي از درآمدشان را براي غذا صرف مي‌كنند و اگر عرضه غذا به سرعت افزايش نيابد قيمت‌ها جهش مي‌كنند. نيم بي‌بهره از رشد، اكنون با قيمت‌هاي افزايش يافته مواجهند بدون آنكه درآمد بيشتري داشته باشند. بنابراين، قحطي شروع مي‌شود... تراژدي‌هايي نظير اين به كرات در تاريخ رخ داده است... آنچه بيش از همه چالش برانگيزاست، يافتن سياست‌هاي موثري است كه با پيامدهاي نامتقارن توسعه اقتصاد جهاني مقابله كند. اصلاحات اقتصادي داخلي در بسياري از كشورهاي با رشد آهسته‌ اقتصادي به شدت مورد نياز است، اما به همكاري بيشتر جهاني نيز نياز فوري وجود دارد. وظيفه اول، درك ماهيت مشكل است.»

 

آمارتيا سن

بحران‌هاي بزرگ نشانه‌هاي بزرگي از دوران گذار هستند. دهه‌هاي 1990 و 2000، دهه‌ بحران‌هاي بزرگ و متعدد بودند. بحران جنوب شرقي آسيا در سال 1997 چنان عميق و تكان‌دهنده بود كه تعبير «معجزه شرق آسيا» را يك‌شبه به «معجزه يخ بسته شرق آسيا» تبديل كرد. بعد بحران‌هاي پي در پي مالي در مكزيك، آرژانتين و روسيه. سال 2007 نوبت بحران غذايي بود. افزايش قيمت مواد غذايي از جمله ذرت، برنج و گندم چنان شديد بود كه طبق گزارش سازمان خواربار و كشاورزي سازمان ملل متحد (فائو) بيش از يكصد ميليون نفر به زير خط فقر رفتند. يك سال بعد دومين بحران ركودي بزرگ، چه به لحاظ گستره جهاني و چه به لحاظ عمق آن رخ داد. بحراني كه بعد از گذشت چهار سال هنوز به طول كامل رفع نشده است و پس‌لرزه‌هاي آن در اروپا و ساير نقاط جهان به ثبت مي‌رسد.

در همين ايام و در واكنش به اين بحران‌ها چه در آمريكا و چه در اروپا شاهد جنبش‌هاي اجتماعي اعتراضي بوديم. در آمريكا معترضان به وال استريت به مثابه نمادي از مالي‌گرايي بيش از اندازه‌اي كه به خلق ثروت بدون بازدهي اجتماعی (ايجاد شغل) همراه با بازتوزيع سود در ميان اقليتي از ثروتمندان مي‌پردازد، مكان وال‌استريت در نيويورك را به اشغال خود درآوردند و با شعار «يك درصد در برابر 99 درصد» اعتراض خود به نظام نابرابر اقتصادي را به گوش جهانيان رساندند. البته پيش از اين در سال 1999 نيز هنگام برگزاري اجلاس وزيران سازمان تجارت جهاني در سياتل آمريكا، جنبش اعتراضي وسيعي شكل گرفت و به خشونت هم كشيده شد؛1 اما با وجود اين، بازتاب جهاني جنبش وال استريت را نداشت چرا كه به رغم بحران‌هايي كه در گوشه و كنار جهان رخ داده بود، خوش‌بيني بيش از اندازه‌اي نسبت به آينده و عملكرد رشد اقتصادي وجود داشت.

در اصل، چنين اعتراضاتي در متن رشد‌هاي خيره‌كننده ناشي از پيگيري توصيه‌هاي سياستي اقتصادي رويكرد «اجماع واشنگتني» حمل بر حباب روي آب مي‌شد كه چندان اعتنايي نبايد به آنها كرد، اما اعترضات اخير آن هم بعد از فروپاشي مالي و اقتصادي آمريكا و اروپا و ساير كشورهاي توسعه يافته از جمله ژاپن و استراليا را نمي‌توان حباب روي آب انگاشت. هزاران نفر شغل خود را از دست داده اند و ميليون‌ها نفر در معرض گرسنگي شديد قرار دارند. اعتراضات به يك مكان جفرافيايي خاص محدود نمي‌شود. اين روزها در شبكه اجتماعي فيس بوك تصويري تكان‌دهنده از زني كه فرزند نحيف و لاغر رو به موتي را در آغوش دارد، با اين جملات دست به دست مي‌شود: «سومالي در حال مرگ است. 29 هزار كودك مرده‌اند و 300 هزار كودك نيز خواهند مرد. رسانه‌ها در سكوتي تاريخي به سر مي‌برند... . اجازه دهيد جهان مطلع شود». انگلستان، فرانسه، يونان، پرتغال و اسپانيا صحنه اعتراض‌ها و اعتصاب‌ها در مخالفت با سياست‌هاي انقباضي دولت‌ها است. گويي شبح ماركس و ايده «انترناسيونال خلق‌ها»، به رغم حضور جان مينارد كينز بر روي فرش قرمزي كه به افتخار او در واشنگتن پهن كرده‌اند و توصيه‌هاي سياستي او از جمله تزريق منابع مالي براي نجات اقتصادي را به گوش جان خريده‌اند، دوباره بر فراز نظام سرمايه‌داري ظاهر شده است.

اين جنبش‌هاي اعتراضي و بحران‌هاي پي‌در‌پي، نشانه‌اي از دوران گذار و ضرورت حتمي آن است؛ گذار از نظم اقتصادي گذشته به نظم اقتصادي جديد. نظم گذشته كه هنوز سايه آن بر اقتصاد جهاني ديده مي‌شود، نظمي نئوليبرالي است كه آبشخور فكري آن رويكرد افراطي بازارگرا است. اين نظم از ابتداي دهه 1970 به دنبال «عصر طلايي نظام سرمايه‌داري» و دولت رفاه كينزي، به تدريج شكل گرفت تا پاسخي به افت رشد اقتصادي همراه با افزايش سطح عمومي قيمت‌ها در اقتصادهاي پيشرفته بدهد. اما در پس موضوع ركود- تورمي در اين اقتصادها، داستان ديگري وجود داشت.

آمريكا به عنوان موتور رشد اقتصاد جهاني در دوره پس از جنگ جهاني دوم ناتوان از تامين تعهداتي بود كه در چارچوب نظام پايه طلا – دلار مي‌بايست دلارهاي انباشته در اقتصادهاي ديگر را به طلا تبديل کند. گسست از نظام پايه طلا – دلار كه در آن رابطه ثابت و برابري ميان نرخ‌هاي ارز وجود داشت ، لازمه رهايي آمريكا از چنين تعهدي بود. به اين صورت رژيم ارزي جهاني به سوي مديريت شناور ارزي گذار كرد و راه براي تكميل اين سياست از طريق «سياست‌هاي تعديل ساختاري و تثبيت اقتصادي» يا «اجماع واشنگتني» فراهم‌تر شد. آزادسازي بازارها به ويژه بازارهاي مالي و خصوصي سازي و مقررات زدايي از بازارهاي كار و سرمايه و حداقل سازي مداخلات تنظيم گرايانه دولت در بازارها در دستور كار دولت‌هاي وقت آمريكا (رونالد ريگان) و انگلستان (مارگارت تاچر) قرار گرفت. فروپاشي بلوك اتحاد جماهير شوروي سابق در ابتداي دهه 1990 بيش از پيش بذر اين «نظم نوين» را در جهان پراكند. افسانه‌هايي مبني بر اينكه تاريخ به پايان رسيده و نئوليبراليسم برتري خود را به اثبات رسانده، توسط نظريه پردازاني چون فرانسيس فوكوياما پردازش شد. اما ديري نپاييد كه ديواره پرشكوه اين نظم نوين ترك برداشت و سرانجام سر از فروپاشي درآورد، به نحوي كه فوكوياما بعد از بحران اخير ناچار از تجديدنظرهايي اساسي در ديدگاه‌هاي خود شد.

 

پاورقي:

1) استوارت تاونسند در فيم «نبرد درسياتل» (Battle in Seattle, 2006) روايتي مستندگونه از اين جنبش اعتراضي را به تصوير كشيده است.

 

 

توﻟﻴﺪﻛﻨﻨﺪﮔﺎﻥ نفتی ﺟﺎﺑﻪﺟﺎ ﺷﺪﻧﺪﻣﻴﺰﺍﻥ ﺫﺧﺎﻳﺮ ﻧﻔﺖ ﻭ ﮔﺎﺯ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﻋﻀﻮ ﺍﻭﭘﻚ ﻭ ﻏﻴﺮﺍﻭﭘﻜﻲﻫﺎ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﻣﻬﻢﺗﺮﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻋﺎﺕ ﺍﺳﺖ ﭼﺮﺍ ﻛﻪ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﺭﺗﺒﻪﺩﺍﺭ ﺫﺧﺎﻳﺮ ﻭ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﺍﻧﺮژﻱ ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺎﺱ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﺑﻴﺸﺘﺮﻱ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺍﻧﺮژﻱ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺟﻬﺖ ﺩﺭ ﻣﺎﻩﻫﺎﻱ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﻣﺨﺘﻠﻔﻲ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﺫﺧﺎﻳﺮ ﺍﺛﺒﺎﺕﺷﺪﻩ ﻧﻔﺖ ﻭ ﮔﺎﺯ ﺩﻧﻴﺎ ﻭ ﺭﺗﺒﻪﺑﻨﺪﻱ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﻋﻀﻮ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺑﺮ ﺳﻜﻮﻱ ﻧﺨﺴﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪﻩ ﺫﺧﺎﻳﺮ ﻧﻔﺖ ﺗﻜﻴﻪ ﺯﺩﻩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ، ﻋﺮﺍﻕ ﺟﺎﻱ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪﮔﺎﻥ ﺫﺧﺎﻳﺮ ﺛﺒﺖﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺧﻮﺩ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﺷﺮﺍﻳﻄﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻟﺰﻭﻣﺎ ﺩﺍﺭﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﺫﺧﺎﻳﺮ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﺭﺗﺒﻪﺩﺍﺭ ﺑﻮﺩﻥ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﻧﻴﺴﺖ ﭼﺮﺍﻛﻪ ﺭﻭﺳﻴﻪ ﺑﺎ ﺍﻋﻼﻡ ﺗﻮﻟﻴﺪ 10 ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﻭ 380 ﻫﺰﺍﺭﺑﺸﻜﻪ  ﻧﻔﺖ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﻣﺎﻩ ﺁﮔﻮﺳﺖ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ ﻭ ﺭﺗﺒﻪ ﻧﺨﺴﺖ ﺗﻮﻟﻴﺪﻛﻨﻨﺪﻩ ﻧﻔﺖ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﺗﺼﺎﺣﺐ ﻛﻨﺪ.

ادامه مطلب...  

این مهم نیست که گربه بوراست یاسیاه؛ مهم این است که گربه موش بگیرد

نگاهی به کارکرد اقتصاد افغانستان درسال۱۳۹۱این نوشته دردوبخش تهیه شده است: نخست، بحث دربارهٔ پیشرفت اقتصادیی چین ونمونه برداری ازآن. دوم، بحث دربارهٔ کارکردِ اقتصاد افغانستان درسال۱۳۹۱. برای همهٔ شهروندان افغانستان چه آن هائی که دروطن خود زندگی می‌کنند وچه آن هائی که درکشورهای همسایه به حیث پناهنده زند گی رقت باری دارند، آشکارشده است که کارکرد موفقانهٔ اقتصاد وپیشرفت اقتصادی ارزشمند یی ویژهٔ درسیاست جهانی پیدا نموده است. اگرکسانی دردرستی این گفته شک دارند، به آن هاعرض شود که به این سخن مائوزیتنگ، رهبرانقلاب چین که دردورهٔ جنگ سرد می‌انِ قدرت هائی بزرگ، درهمه کشور‌ها بویژه افغانستان برسرزبان‌ها افتاده بود که: «سیاست ازمیلهٔ تفنگ بیرون می‌شود»، ریزبینانه دقت نمایند! اما، نتیجه، هم درچین، وهم درجهان، وارونهٔ آن را نشان داد وآن اینکه، سیاست ازکارکرد اقتصاد ونرخ رشد وپیداوار اقتصادی به گونهٔ کمی وکیفی درهمه کشور‌ها بیرون می‌شود. درخودِ چینِ مائوهم دیده شد که «سیاست بجای می‌لهٔ تفنگ ازشکوفائی اقتصاد ی بیرون شده است. البته، ازشیوهٔ نوینی سیاسی- اقتصادیی دین شیائوپنگ، جانشین مائوبیرون گردید. شیوهٔ که به موش گیریی گربه یاکارکرد سامانهٔ اقتصادی تاکید داشت تا فرورفتن دربحث هائی ایدئولوژیکی ازاقتصاد که به بحث دربارهٔ رنگ گربه تشبیه شده بود، نه موش گیریی آن»! سیاستی که اکنون کشورچین رابه گونهٔ یک غول سیاسی- اقتصادی درجهان بالاکشیده است.

ادامه مطلب...  

استقلال از مردان یا وابستگی به دولتمردان

فمینیسم به سوسیالیسم منتهی می‌شود؟مردان و زنان در اقتصاد نقش‌های متفاوتی ایفا می‌کنند. این نقش‌های متفاوت اقتصادی در زندگی آنان نیز تفاوت‌های متعددی ایجاد می‌کند؛ اینکه تا چه اندازه می‌توانند قدرت و منزلت کسب کنند، تا چه اندازه امکان توسعه و ابراز استعدادهای خود را پیدا خواهند کرد، وقت‌شان را با چه کسانی و در کجا خواهند گذراند، برای یافتن شغلی جذاب و خلاقانه چقدر بخت با آنان خواهد بود و سرانجام اینکه چقدر امکان دارد از تبعیض و یا تعدی در دوره‌هایی از زندگی خویش رنج ببرند.
ادامه مطلب...  

بررسی تضاد میان اقتصاد استنتاجی با اقتصاد خرد مرسوم

منطق، هنر ارتکاب به اشتباه همراه با اعتماد به نفس است. (ناشناس)
این مقاله قصد دارد تضادی را که بین اقتصاد به عنوان علمی استنتاجی و اقتصاد خردی که در کتاب‌های اقتصاد خرد امروزی تبیین می‌شود که وول به درستی آن را به عنوان یک فلسفه در نظر گرفته است، مورد بررسی قرار دهد.
جون رابینسون سال‌ها پیش مشکل اصلی اقتصاد را فهم این‌که «سیستم اقتصادی چگونه کار می‌کند» بیان می‌کند و کینز این مساله را با ادبیات دیگری این طور شرح می‌دهد که: «آیا سیستم اقتصادی به‌طور خودکار خود را با شرایط تطبیق می‌دهد؟»
بگذارید توجه‌تان را به معرفی نسخه‌ای از «اساس تحلیل اقتصادی» جلب کنم. چگونه بی‌شمار فعالیت اقتصادی و میلیون‌ها مبادله‌کننده مستقل دارای حق مالکیت خصوصی با یکدیگر هماهنگ می‌شوند؟ درست است که در توجیه این هماهنگی فعالیت‌های اقتصادی در قیمت‌ها و مقادیر متفاوت و در شرایط متفاوت بازار، اصطلاحات «دست نامرئی» یا «سیستم قیمتی» به کار برده می‌شود اما ما به دنبال جوابی عقلانی و قابل قبول و بیش از کلیشه‌های خسته‌کننده هستیم.
فعالیت‌های اقتصادی حقیقی از یک مکانیسم هماهنگ نامشخص به دست نیامده‌اند بلکه همان طور که جیمز توبین هم تصریح کرده است، نتیجه رفتارهای توضیح‌پذیر مردم واقعی هستند و آنچه ما اقتصاددانان هنوز باید روی آن کار کنیم، توضیح چگونگی کارکرد انگشتان این دست نامرئی است.
برای تبیین یک تئوری اقتصادی چه چارچوب مفهومی به عنوان پس‌زمینه تجربی مناسب است؟ فرض کنید ما می‌خواهیم جنبه‌هایی از رفتارهای اقتصادی برجسته را در دنیای واقعی طی سه قرن گذشته به تصویر بکشیم، به عنوان مثال:
1- تجارت در مناطق غیرمتمرکز و مناطقی که از لحاظ جغرافیایی از هم جدا باشند اتفاق افتاده است، اصل مالکیت فردی پابرجاست و فعالیت خرده‌فروشی، عمده‌فروشی، حراجی وجود داشته است. تجارت متمرکز یا تلاش برای بالا بردن همکاری اقتصادی تنها در شرایطی که فشار قانونی وجود داشته اتفاق افتاده است.
2- در همه مبادلات فروشنده‌ها بر گرفتن وجه نقد یا مقدار معادلش پافشاری می‌کنند. همه اقتصادهای پیشرفته پولی هستند.
3- هیچ مبادله‌کننده‌ای درباره وضعیت اقتصاد اطلاعات مستقیم ندارد. به طور مثال آنچه درباره قوانین فرضی که رفتارهای اقتصادی‌اش را کنترل می‌کند و یا آنچه درباره برنامه‌های تجاری دیگر مبادله‌کننده‌ها می‌داند، آن چیزی است که پیش از آن به او یاد داده شده است.
4- همه اقتصاد‌های مبادله‌ای خودگردان بوده‌اند و بازارها به وجود آمده‌اند و به عنوان موسسات منبع درآمد، فعالیت کرده‌اند. در مبادله برای فراهم آوردن امکانات فیزیکی هزینه‌های ضمنی و آشکار وجود دارد.
چگونه این مفهوم اقتصادی مطابق با واقعیت قابل مقایسه با مفهوم مطابق با منطق  است که به وسیله تئوری نئووالراسی ارائه می‌شود؟ برای صرفه‌جویی در زمان بگذارید مستقیماً به چند نکته اشاره کنم. در اقتصاد نئووالراسی:
1- هر چند عرضه و تقاضا وجود دارد ولی بازاری وجود ندارد.
2- هیچ ارتباطی بین عاملان تجاری محتمل وجود ندارد و عاملان تجاری مایل به تجارت تنها به یک نیروی مرکزی سیگنال می‌فرستند.
3- عاملان اقتصادی هیچ اطلاعات قابل مشاهده‌ای تولید نمی‌کنند.
4- هیچ پول یا وسیله مبادله‌ای وجود ندارد.
5- هیچ رقابتی بین عاملان اقتصادی وجود ندارد. چون عاملان هیچ‌گاه مستقیماً تعامل ندارند.
والراسی‌ها بازار‌های سازماندهی‌شده را با فرض اطلاعات کامل در نظر می‌گیرند، و ادعا می‌کنند با این شرط مدل تعادل عمومی‌شان تقریباً برقرار است، هر چند آنها نمی‌توانند این ادعا را اثبات کنند اما شما نیز نمی‌توانید آن را رد کنید.
عبارت بالا نه‌تنها آشکارا بی‌اطلاعی و نامفهومی تحلیل نئووالراسی را نشان می‌دهد بلکه ناممکن بودن اثبات یا رد هر نوع ادعایی درباره جریان اقتصادی در زمان واقعی را هم بیان می‌کند. علوم استنتاجی با احتمالات سروکار دارند نه با استدلال اثباتی.
از آنچه پیش‌تر گفتم متوجه شدم راهی برای پیشرفت در علم اقتصاد وجود ندارد مگر اینکه ابتدا تحلیل‌های نئووالراسی را کنار بگذاریم. قوانین نئووالراسی حتی برای افرادی چون من که درباره اصول پایه‌ای اقتصاد متعارف اساساً تردید دارند، اثری نامحسوس دارد. این قوانین همچون سیاهچاله‌ای همه چیز را در خود می‌کشد، با گزاره‌هایی مثل این: هر چه در دسترس است را مصرف کنید و آنچه باقی ‌مانده را ذخیره کنید (تحت عنوان قانون ارو دبرو).
علت اینکه این چنین با شور و حرارت درباره این موضوع صحبت می‌کنم این است که من نیز مانند بسیاری از دوستان و همکارانم «قدرتمندی قوانین نئووالراسی» را احساس کرده‌ام؛ و تنها اکنون می‌توانم متوجه شوم که چگونه قوانین نئووالراسی، نیروی کار علمی و نظری را تضعیف کرده‌اند. در راستای بازسازی پایه‌ای تئوری اقتصاد می‌خواهم آژیر خطری را که جیمز توبین 20 سال پیش به صدا درآورد دوباره به صدا درآورم و حتی پیش از او اخطارهای اسکار مورگان استرن و میلتون فریدمن را هم می‌توان یادآوری کرد. به خوبی می‌دانم بازسازی دکترینی که در آن هیچ روشی که مقبول همه باشد، برای برون رفت از یک مساله وجود ندارد، تا چه اندازه مشکل است. در همین زمینه اجازه دهید دلایل مخالفتم را با تحلیل‌های نئووالراسی بیان کنم که نه به دلیل عدم واقع‌نگری در آنها بلکه به دلیل نامفهومی (ضعف) علمی آنهاست. به عبارتی تحلیل‌های نئووالراسی، تجزیه و تحلیل فکری منسجم را مهار می‌کند.
فرانک هان می‌گوید: یک نظر جنجالی در افکار عموم درباره تحلیل اقتصادی وجود دارد که بیان می‌کند: هیچ دلیلی مبنی بر آنکه در یک تحلیل اقتصادی، آنچه ما فرض می‌کنیم، همیشه اتفاق بیفتد وجود ندارد و فروضی که اقتصاددانان عموماً در نظر می‌گیرند، موقعیتی را به وجود می‌آورد که با واقعیت چندان مطابق نیست. در اولین فصل از کتاب «ارزش و سرمایه» هیکس این‌گونه بیان می‌کند: «این کوششی بر اقتصاد نظری است که - بدون هیچ‌گونه گنجاندن مرجع- به عنوان تحلیلی منطقی از سیستم اقتصادی سرمایه‌گذاری خصوصی در نظر گرفته شده است.»
دبرو هم در مقدمه کتابش آورده است که «تئوری از لحاظ منطقی کاملاً از تفاسیر پیرامونش جداست.» در هر صورت هم هیکس در تحلیل ظاهراً منطقی‌اش و هم دبرو در تئوری ارزش آشکارا قراردادی‌اش، درباره آزادانه نوشتن از بازارها شک داشته‌اند به خصوص وقتی که با منطق محض باید از منحنی‌های عرضه و تقاضا برای ارجاع دادن استفاده می‌کردند. بنابراین اتکای فرضی آنها به قراردادها غیرقابل توجیه است.
می‌توان بیش از اینها درباره جهتی که بازنگری تئوریکی اقتصاد باید پیش بگیرد، صحبت کرد اما آن موضوع مقاله یا حتی کتاب دیگری خواهد بود.
یک درک استنتاجی از اقتصاد باید با شناسایی همه هزینه‌های واقعی و ذهنی هر فعالیت عاملان اقتصادی در زندگی واقعی همراه باشد. تحلیل‌های نئووالراسی به شدت به اقتصاد محدب (convex) محدود هستند بنابراین هرگونه تئوری نوساخته باید شرط عدم تحدب را به عنوان شرط ضروری در نظر بگیرد و نیز تمام اقتصاد رفاه مدرن باید به فراموشی سپرده شود و این فقط یک اتفاق جزیی است به این دلیل که تنها به اندکی تغییر در قوانین سفت و سخت برای بهینه‌سازی مقید شاخه‌های تئوری اقتصادی مورد نیاز است. به طور مثال نظریه «تقاضا» یا نظریه «هزینه تولید» و غیره و غیره.
ترجیح می‌دهم به جای فقط صحبت کردن از آنچه باید باشد، خلاصه طرحی را که ما انتظار داریم خلق شود، بیان کنم:
1- بنگاه‌های خودگردان، بازارها و موسسات مربوطه که قوانین را ایجاد و مجبور به رعایت حقوق مالکیت و به رسمیت شناختن قراردادها می‌کنند.
2- فعالیت‌های تجاری، هزینه‌ها، درآمدها، استراتژی‌های بقا، نظریه هزینه و تولید بر پایه تحقیقات مبتنی بر واقعیت، استوار هستند.
3- رقابت به عنوان چالشی برای حیات اقتصاد.
4- دست نامرئی به عنوان روش رفتار تجاری و فعالیت‌های بنگاه‌های موجود در بازار.
در بازنگری علم اقتصاد استنتاجی شعار ما می‌تواند این باشد که: «اگر چیزی با عقل جور در‌نمی‌آید پس احتمالاً اشتباه است.»

 

 

 

 

نوشته: رابرت وی. کلاور، دانشگاه کارولینای جنوبی

ترجمه: شیوا عشق‌الهی

برگرفته از تارنمای هفته نامه تجارت فردا

 

تجربه مالزي - گفت‌وگوی اختصاصی تجارت فردا با «ماهاتیر محمد» معمار توسعه مالزی

دکتر مهاتیر محمد - مالزیمعمار مالزی نوین نام گرفته و سال‌هاست که مردم مالزی و کشورهای منطقه از خدمات ارزشمند او بهره می‌برند. با وجود کهولت سن هنوز هم در سیاست حضور دارد و مشاوره‌هایش راهگشای بسیاری از امور در مالزی است. ماهاتیر بن محمد از معدود چهره‌های مالزی است که در عرصه بین‌المللی کاملاً شناخته شده است و همواره از او به عنوان رهبری مقتدر و با‌تدبیر یاد می‌شود که مالزی را در مسیر توسعه قرار داده است. ماهاتیر محمد اکنون در 88‌سالگی هنوز هم در عرصه سیاست فعال است و به شرکت‌های اقتصادی چون خودروسازی پروتون مشاوره می‌دهد. معمار توسعه مالزی اگرچه اذعان و تاکید دارد که تحریم‌های اقتصادی علیه ایران نادرست و غیرقانونی است اما اعلام می‌کند مالزی ناچار به تبعیت از این تحریم‌هاست. محمد در نپذیرفتن توصیه‌های صندوق بین‌المللی پول نیز توجیهات خاص خودش را دارد و کمک گرفتن از این نهاد را به معنای سپردن اداره اقتصاد کشور به دست این صندوق می‌داند. ماهاتیر محمد در گفت‌وگویی اختصاصی با «تجارت فردا» از اقدامات خود در دوران زعامتش بر مالزی می‌گوید؛ اینکه چگونه مالزی را در مسیر توسعه و پیشرفت قرار داد و چگونه سندی تدوین کرد که بر پایه آن مالزی هفت سال دیگر کشوری توسعه‌یافته خواهد شد.

ادامه مطلب...  

تحلیل محدودیت‌های رشد اقتصادی منطقه یورومقایسه رشد اقتصادی منطقه یورو با متوسط رشد اقتصادی جهان، محدودیت‌های رشد اقتصادی منطقه یورو را به شدت آشکار می‌سازد. در حالی که متوسط رشد اقتصادی جهان برای سال های 2013 و 2014 به ترتیب 3 و 3.5 در صد برآورد شده، متوسط رشد اقتصادی 17 کشور عضو منطقه یورو در سال 2013 به میزان 0.4 درصد منفی بوده و رشد این منطقه در سال 2014 میلادی از یک درصد تجاوز نخواهد کرد.

در همین حال، رشد اقتصادی در آمریکا و ژاپن به عنوان نخستین و سومین قدرت اقتصادی جهان به ترتیب 1.9 درصد و 1.1 درصد برآورد می‌شود. هر چند رشد اقتصادی آمریکا و ژاپن کافی به نظر نمی‌رسد، اما نمی‌توان این دو کشور را در شرایط بحرانی فرض کرد و آنها را مانع اصلی روند رشد اقتصادی در جهان دانست.

ادامه مطلب...  

تولید یا فرآوری، از اصطلاحات علم اقتصاد، به معنی تهیه کالا و خدمات مورد نیاز با استفاده از منابع و امکانات موجود است. فعالیّت تولیدی سلسله اقداماتی است که برای تبدیل منابع به کالاهای مورد نیاز صورت می‌گیرد.

 

بازرگانی یا تجارت به دادوستد کالا یا خدمت دارای ارزش میان شخص حقیقی یا شخص حقوقی گفته می‌شود. به طور کلی هرگونه عملی (قابل سنجش و اندازه گیری مادی) را که اشخاص در مقابل کالا یا خدمتی، کالا یا خدمتی را واگذار نموده و هر دو طرف به هنگام این عمل راضی باشند بازرگانی گفته می‌شود. بازرگانی به دو قسمت بازرگانی داخلی و بازرگانی خارجی تقسیم می‌شود. در عرف معمول به تبادل کالاها یا خدمات بازرگانی اطلاق می‌شود و برای بهتر معامله کردن در زمان لازم ومحدود نیاز به اطلاعات و مدیریت کردن اطلاعات جهت رسیدن به هدف است. بازرگانی سازوکاری است که هستهٔ سرمایه‌داری را تشکیل می‌دهد.

 

دانش اقتصاد دو شاخه اصلی دارد. اقتصاد خرد و اقتصاد کلان. اقتصاد خرد به بررسی رفتار مصرف کننده و تولید کننده می‌پردازد و اساس آن مدلهای ریاضی است.اقتصاد خرد شاخه‌ای از علم اقتصاد است که به چگونگی رفتار انسان ها و انتخابهایشان در سطح واحدهای خرد یا کوچک اقتصادی مانند یک فرد،یک بنگاه،یک صنعت یا بازار یک کالای خاص می‌پردازد.

 

افغانستان از نظر موجودیت منابع بشری و طبعی دارای امکانات وسیع انکشاف اقتصادی و اجتماعی بوده ولی بنابر کمبود منابع سرمایوی ، دانش تخنیکی و عقب مانی سازمان های اقتصادی و اجتماعی تاهنوز از این امکانات طور لازم استفاده بعمل نیاورده و از جانبی هم محاط به خشکه بودن این کشور سبب گردیده تا مراحل انکشاف اقتصادی و اجتماعی را دراین کشور تا اندازه زیادی مشکل و پرمصرف سازد.
بادرنظرداشت عوامل فوق بمنظور انکشاف سریع کشور از اواخر سالهای 1920اقدامات منظمی از طریق پلانیزه نمودن بعضی از سکتورهای اقتصادی مانند سکتور مخابرات ، انکشاف صنایع ، معارف وبوجود اوردن اصلاحات اداری واجتماعی بحیث سیاست مشخص حکومتی رویدست گرفته شد . چنانچه یک پلان هفت ساله انکشاف اقتصادی و اجتماعی تحت کاربود که شعله های جنگ دوم جهانی انرا با خاکستر برابر ساخت. بعد از ختم جنگ دوم جهانی دولت وقت روی پروژهای شامل پلان یادشده تجدید نظرنموده و به همین مبنأ دروادی هلمند چندین پروژه را مورد تطبیق قرارداد ولی ازآنجائیکه این پروژه ها وفعالیت های انکشافی یک نصب العین پلان گذاری معینی راحایزنبوده ومربوط به انکشاف یک منطقه مملکت بوده بنا ً پروسه پلان گزاری به صورت اساسی مربوط به زمان شروع کارطرح وترتیب پلان پنج ساله اول ( برج عقرب سال 1333 هـ ش ) میشود .

ادامه مطلب...  

اقتصاد

دکتر عبدالرحمن یسری احمد(استاد اقتصاد دانشگاه اسکندریه مصر)
ترجمه: فتح الله حقانی(عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرمانشاه)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در این مقاله نقش بانکهای اسلامی در فرآیند توسعه اقتصادی و انسانی بررسی می گردد.
در این بررسی نه تنها تأمین مالی مبتنی بر مشارکت در سود و زیان در بانک های اسلامی به جای « بهره » بلکه نقش سرمایه در جامعه بر مبنای مفهوم اسلامی استخلاف(جانشینی انسان در زمین) مورد توجه قرار می گیرد. بانک های اسلامی، علی رغم محدودیت تعداد آنها نسبت به بانکهای سنتی(که سیستم تأمین مالی آن از دنیای غرب گرفته شده است) در انجام نقش خود قدم اولیه را برداشته اند.
مطالب مورد بررسی در این مقاله عبارتند از:
1. تاریخچه‌ی ورود مؤسسات بانکی غربی به دنیای اسلام
2. تعریف بانک اسلامی
3. نقش بانک های سنتی در توسعه
4. امکانات بانک های اسلامی برای مشارکت در توسعه
5. ابزارهای تأمین مالی بانکهای اسلامی و ضرورت تحول آن

 

ادامه مطلب...  

پاسخ منكيو به اعتراض دانشجويان درس مباني اقتصاد

(نامه اعتراض آمیز دانشجویان به گریگ منکیو)

اشاره: گرگوری منکیو استاد اقتصاد دانشگاه هاروارد و مشاور اقتصاد میت رامنی، کاندیدای جمهوری‌خواه انتخابات ریاست‌جمهوری است.

 

«درباره‌ بیرون رفتن دانشجویان از سر کلاس‌تان چه احساسی دارید؟»

طی هفته‌های گذشته بارها سوال بالا را از من پرسیده‌اند و تصور می‌کنم باید به آن جواب بدهم.

ابتدا، اندکی از پس‌زمینه‌ این سوال بگویم.

من برای بیش از ربع قرن استاد اقتصاد دانشگاه هاروارد بوده‌ام. از سال 2005 به بعد، تصمیم گرفتم تا کلاس اقتصاد101، کلاس مبانی اقتصاد را برگزار کنم که مدت آن یک سال است. حدود 750 دانشجوی کارشناسی هر سال در این کلاس ثبت‌نام می‌کنند و اغلب این کلاس به بزرگ‌ترین کلاس دانشگاه بدل می‌شود. در این کلاس تعدادی درس‌گفتار ارائه می‌دهم، چندتایی از همکارانم را به عنوان میهمان دعوت می‌کنم و تعداد زیادی از دانشجویان ارشد نیز به عنوان دستیار آموزشی به من کمک می‌کنند و بخش‌های کوچکی از کلاس را برعهده دارند.

در دوم نوامبر، گروهی از دانشجویان از یکی از درس‌گفتارهای من بیرون رفتند. سازمان‌دهندگان این حرکت در نامه‌ای سرگشاده گفتند که کار آنها برای این بوده «تا در راهپیمایی گسترده‌ای در شهر بوستون در اعتراض به شرکتی‌سازی آموزش عالی به‌عنوان بخشی از جنبش جهانی اشغال وال‌استریت مشارکت کنیم.» آنها گفته‌اند که «ماهیت تعصب‌ورزانه اقتصاد101 به نابرابری اقتصادی فزاینده در آمریکا یاری می‌رساند و نمادی از آن است.»

دستگاه اداری دانشگاه که چیزهایی درباره یک اعتراض برنامه‌ریزی‌شده شنیده بود، چندین افسر پلیس را فرستاد تا محض احتیاط سر کلاس من بنشینند. خوشبختانه به وجود آنها نیازی نشد.

حدود هشت دقیقه از شروع درس‌گفتار گذشته بود که پنج تا ده درصد دانشجویان ایستادند و در سکوت کامل از کلاس خارج شدند. برخی از دانشجویانی که سال‌های گذشته این درس را گذرانده بودند، به عنوان اعتراض نسبت به این اعتراض، داخل کلاس شدند. به من گفتند که دست کم یکی از دانشجویانی که کلاس را ترک کرده بود، مخفیانه سر کلاس بازگشت. او می‌خواسته از اعتراض حمایت کند، اما در عین حال نمی‌خواسته درس‌گفتار مرا از دست بدهد. پس از چند دقیقه، کلاس را مثل همیشه ادامه دادم.

خوب، چه احساسی درباره‌ این حرکت دارم؟

نخستین واکنش من نوستالژیا بود. من اواخر دهه‌ هفتاد به کالج رفتم، وقتی خاطره‌ جنگ ویتنام هنوز تازه بود و فعالیت دانشجویی نیز معمول‌تر از حالا. امروز دانشجویان کالج بیشتر به دنبال دست و پا کردن یک رزومه‌ تر و تمیز هستند تا اعتراض کردن برای اصلاحات اجتماعی. من معترضان را به خاطر تفکر به چیزی ورای دغدغه‌های کوته‌نظرانه‌ مربوط به خود می‌ستایم؛ به خاطر اینکه تلاش می‌کنند تا جامعه را به مکانی بهتر برای همگان بدل سازند.

اما دومین واکنش من اندوه و ناراحتی بود؛ چون می‌دیدم که معترضان هاروارد چه اندازه دچار فقر اطلاعات هستند. به نظر می‌رسید اعتراضات آنها همچون غالب جنبش اشغال وال‌استریت در سرتاسر کشور، به مشتی کلیشه‌های ضدتشکیلاتی چسبیده‌اند بی‌آنکه تحلیل دقیق یا تجویزات سیاست‌گذارانه روشنی داشته باشند. طنز تاریخ آنجا است که معترضان درس‌گفتاری با عنوان نابرابری اقتصادی را ترک کردند؛ درس‌گفتاری که شامل بحث درباره‌ جریان‌های اخیر و علت‌های آن هم می‌شد.

کلاسی که من برگزار می‌کنم، بررسی گسترده‌ اقتصاد جریان غالب است. این کلاس دربردارنده‌ ایده‌های بزرگان بسیاری در این زمینه از جمله آدام اسمیت، دیوید ریکاردو، آرتور پیگو، جان مینارد کینز و میلتون فریدمن است و مواد درسی آن مشابه مواد درسی همین درس در بسیاری از دانشگاه‌های دیگر.

بسیاری از دانشجویان هاروارد این موضوع را تشخیص می‌دهند. سرمقاله‌ای در یکی از مجلات دانشجویی،

هاروارد کریمسون، نوشته بود: «حقیقت این است که اقتصاد 101، درس پیش‌نیاز دانشجویان اقتصاد، بنیان آکادمیک ضروری برای مطالعه اقتصاد در مقام یک علم اجتماعی را فراهم می‌آورد. مواد درسی پروفسور منکیو به بنیادهای نظریات اقتصادی می‌پردازد بی‌آنکه به بحث و جدل‌های پارتیزانی منجر شود.»

شاید معترضان احساس کرده بودند که نظریه‌ اقتصادی استاندارد به جهان‌بینی محافظه‌کارانه راه می‌برد. اگر این طور باشد، آنها پیروان سنتی دیرپا هستند.

خود من به عنوان دانشجو نخستین درس اقتصادی‌ام را با استفاده از کتاب آموزشی معروف پل ساموئلسن گذراندم. این کتاب برای نیمه‌ دوم قرن بیستم متنی پایه‌ای برای مبانی اقتصاد بود. این کتاب برای میلیون‌ها نفر در سرتاسر جهان نخستین نگاه‌شان به علم اقتصاد را شکل می‌داد.

سیاست خود پروفسور ساموئلسن به‌طور قاطعانه‌ای به چپ میانه تعلق داشت؛ اما این امر سبب نمی‌شد که وی به چپ‌های افراطی‌تر اعتراض نکند. نقدی دوجلدی بر کتاب او با عنوان «ضد‌ـ‌ساموئلسن» در سال 1977 منتشر شد. (این کتاب خلاصه‌ای بود از اصل اثر که چهارجلدی و به زبان آلمانی بود). این کتاب که مارک لیندر، استاد قانون کار در دانشگاه لووا آن را نوشته بود، می‌خواست تا بدیلی مارکسیستی برای اقتصاد استاندارد آن روز فراهم آورد. پروفسور لیندر تمرکز خود را کتاب ساموئلسن قرار داده بود، نه به این خاطر که آن را به طور خاص مهم می‌دانست، بلکه آن را نماینده‌ برجسته اندیشه‌ اقتصاد جریان غالب می‌دید.

من ادعا نمی‌کنم که اقتصاددانی به شان و مقام پل ساموئلسن هستم. (شاید هیچ فرد زنده‌ای به آن پایه و مقام نرسیده باشد). اما همچون او کتابی درسی نوشته‌ام که میلیون‌ها دانشجو را با اندیشه‌ی اقتصاد جریان غالب آشنا می‌کند. اگر حرفه‌ من به سوی هر جهان‌بینی خاصی لغزیده باشد، من مثل هر کس دیگری در تداوم معضلات کنونی مسوول و گناهکارم.

با این حال، همچون اغلب اقتصاددان‌ها، فکر نمی‌کنم که مطالعات اقتصاد زیر بار ایدئولوژی باشند. بسیاری از ما با کینز موافقیم، وقتی می‌گوید: «نظریه‌ اقتصاد به تعدادی نتایج تر و تمیز نمی‌رسد که بتوان آنها را فورا در سیاست‌گذاری‌ها لحاظ کرد. نظریه‌ اقتصاد یک روش است و نه یک دکترین؛ یعنی یک تکنیک برای تفکر و دستگاهی ذهنی است که به دارنده‌ آن کمک می‌کند تا نتایجی صحیح بیرون بکشد.»

این حرف به این معنا نیست که اقتصاددان‌ها همه‌چیزفهم هستند. بحران مالی اخیر، سقوط اقتصادی و بهبود بسیار ضعیف آن به ما نشان می‌دهند که هنوز باید چیزهای زیادی بیاموزیم. گسترش نابرابری اقتصادی یک پدیده‌ واقعی و آزارنده است، اگرچه هنوز هیچ کس توجیه یا راه‌حل آسانی برای آن در چنته ندارد. یکی از پیش‌شرط‌های یک اقتصاددان خوب میزان خوبی از فروتنی است.

از صمیم قلب امیدوارم که دانشجویان هنوز معترض به کلاس بازگردند ــ و با تصدیق محدودیت‌ها، تا حد ممکن از ما بیاموزند. شاید برخی از آنها بخواهند پژوهشگران اقتصاد بشوند. قطعا کمک‌های آنها به حوزه‌ اقتصاد مورد استقبال ما قرار خواهد گرفت و شاید آنها کسانی باشند که کتاب‌های درسی نسل‌های بعد را بهبود ببخشند.

 

 

نویسنده: گرگوری منکیو

مترجم: امین گنجی

 

موضوع بحث، مشخصات اقتصاد اسلامي است. سعي كردم به طور خلاصه و فشرده سرخط‌هاي اصلي و شاخص‌هاي اساسي اقتصاد اسلامي را مطرح كنم. البته اين عنوان، بسيار گسترده است و بحث‌هاي زيادي را مي‌‌طلبد، ولي ما در اينجا ناچار از اختصار و اكتفا به طرح عناوين كلي بحث هستيم.

اقتصاد اسلامي داراي مشخصات متنوع و مختلفي است، در اينجا به بيان چهار نوع مشخصة كلي اقتصاد اسلامي مي‌‌پردازيم. اين مشخصه‌هاي كلي، اقتصاد اسلامي را از ديگر مكتب‌هاي اقتصادي تفكيك مي‌‌كند.

نوع اول: مشخصات فلسفي يا به تعبير ديگر مفاهيم مبنايي اقتصاد اسلامي است.

نوع دوم: مشخصات فقهي يا به تعبيري ديگر منابع اقتصاد اسلامي است.

نوع سوم: مشخصات حقوقي اقتصاد اسلامي يا به تعبيري ديگر حقوق اقتصادي است.

نوع چهارم: مشخصات تحليلي اقتصادي است.

با در نظر گرفتن هر يك از اين چهار مشخصه، اقتصاد اسلامي فرق اساسي و ماهيتي با ديگر مكاتب اقتصادي پيدا مي‌‌کند.

 

مشخصات فلسفي يا مفاهيم مبنايي اقتصاد اسلامي: در اين باره مقدمتاً اين نكته را بايد بگوييم كه مسائل اقتصادي ارتباط تنگاتنگ و ريشه‌اي با مباني و مفاهيم مبنايي جهان بيني‌ها و ايدئولوژي‌ها دارد. گر چه اقتصاد دانان خيلي سعي كرده‌اند مسائل اقتصادي را بعنوان علم اقتصاد مجزا از مباني فلسفي جهان بيني‌ها و ايدئولوژي‌ها مطرح كنند، ولي بر خلاف نظر اقتصاددانان، به تدريج به اين واقعيت پي برده شد كه جهان بيني و اعتقادات و مفاهيمي كه جامعه و افراد به آن‌ها اعتقاد دارند فوق العاده در مسائل اقتصادي مؤثرند. خيلي از بحث‌هاي اقتصادي مبتني بر تحليل‌هاي اعتقادي يا به اصطلاح مبتني بر يك سلسله پيش فرض‌هاي اعتقادي است. مثلاً وقتي انسان اقتصادي را تعريف مي‌كنند، انسان را داراي مفهوم مشخصي از سود، زيان و مسائل ديگر فرض مي‌‌كنند و بعد تحقيقات اقتصادي فراواني را بر اساس اين پيش فرض‌ها كه صرفاً مربوط به جهان بيني يك مكتب در مورد انسان است، پي ريزي مي‌‌كنند. در اقتصادهاي چپ گرا يا سوسياليستي، اين مسأله روشن تر است و رابطة مسائل اقتصادي را با مسائل فلسفي خيلي صريح مطرح كرده‌اند. گر چه به شكلي كه آنان مطرح كرده‌اند مورد انتقاد ديدگاههاي اسلامي است، ولي اصل رابطه درست است. نمي‌توان مسائل اقتصادي را مجزا از مباني فلسفي دانست و براي اعتقادات نقشي در مسائل اقتصادي و حتي مكانيزم‌هاي اقتصادي قائل نشد. تمام مسائل اقتصادي تحت تأثير مفاهيم مبنايي اعتقادات و ايدئولوژي‌ها قرار دارد.

براساس اين مقدمه‌اي كه ذكر شد جايگاه مشخصات فلسفي يا مقدمات مبنايي اقتصاد اسلامي روشن مي‌‌شود. قهراً هر اقتصادي نياز به شاخص‌هاي مبنايي و فلسفي دارد و متكي بر مباني فلسفي است. حتي اقتصادهايي كه سعي مي‌‌كنند خودشان را مجزاي از ايدئولوژي‌ها مطرح كنند - اقتصادهاي نظام سرمايه‌داري - آن‌ها هم مبتني بر يك سلسله مفاهيم مبنايي است كه به عنوان پيش فرض‌هاي مسلم پذيرفته شده است. آنچه را كه سرمايه‌داري در مورد آزادي‌ها و حقوق طبيعي مطرح مي‌‌كند، همه در حقيقت مربوط به مقولات جهان بيني و انسان شناسي و جامعه شناسي است. مفاهيم مبنايي حتي در تحقيق‌هاي اقتصادي كه سعي مي‌‌شود به صورت هندسة اقتصاد و علم اقتصاد و مجزا از مباني فلسفي مطرح شود، نيز مستتر است. البته اين سخن بدان معنا نيست كه تحقيق‌هاي علمي اقتصادي كه آنان مطرح مي‌‌كنند، تحقيق علمي نباشد؛ خود آن تحقيق علمي است، ولي متكي بر مفاهيم و پيش فرض‌هاي فلسفي و جهان بيني‌هايي است و اين مفاهيم مبنايي در عملكرد و صحت و سقم آن نظرية علمي مؤثرند.

لهذا اين مفاهيم مبنايي از مشخصه‌هاي هر نظام اقتصادي است كه در بررسي يك نظام اقتصادي نبايد ناديده گرفته شود و نبايد مسايل دروني علم اقتصاد، مجزا از اين مشخصه ديده شود. مخصوصاً وقتي مي‌‌بينيم تأثير اين مفاهيم و اعتقادات و جهان بيني‌ها در مسائل اقتصادي، گاهي خيلي بيشتر از تأثير مكانيزم‌هاي اقتصادي و قضاياي علم اقتصاد و روابط علت و معلولي اقتصادي است.

بيان اين مقدمه براي توضيح اين نكته بود كه مشخصات فلسفي يا مفاهيم مبنايي اقتصاد اسلامي، يك بحث اجنبي از مفاهيم اقتصادي نيست، بلكه يكي از اركان مشخصه‌هاي نظام اقتصادي اسلام و هر نظام اقتصادي ديگري است. حال به اختصار به تشريح اين مشخصات فلسفي مي‌‌پردازيم، سعي كرده‌ام فقط به رئوس مطالب اشاره شود. در مشخصه‌هاي فلسفي يا مفاهيم مبنايي اقتصاد اسلامي، سه مشخصة اصلي وجود دارد:

1- اقتصاد اسلامي، مبتني بر جهان بيني توحيدي است.

2- اقتصاد از نظر اسلام، بخشي از قلمرو اختيار و حركت انسان‌ها در جامعه و تاريخ است، يعني اقتصاد در خدمت انسان است نه انسان در خدمت اقتصاد.

3- اقتصاد اسلامي در عين واقع گرايي، برخوردار از ارزش‌هاي معنوي و ضوابط اخلاقي است. البته شايد مشخصات فلسفي اقتصاد اسلامي منحصر در سه مشخصه نباشد و ممكن است با تأمل، مشخصه‌هاي ديگري از اين نوع را شناسايي كرد.

اما مشخصة اول، اقتصاد اسلامي مبتني بر جهان بيني توحيدي است: اعتقادات يك مسلمان به توحيد و اصول عقايد منشعب از توحيد و به عبارتي جهان بيني توحيدي او، اثرات فوق‌العاده‌اي در مسائل اقتصادي دارد و حيات اقتصادي انسان‌ها و جامعة اسلامي را تحت تأثير قرار مي‌‌دهد. اعتقاد به توحيد و اصول منشعب از توحيد، نقش اقتصادي دارد و به نظام اقتصادي پوشش توحيدي مي‌‌دهد و آن را در اين مسير به حركت در مي‌‌آورد. در اينجا به چند نمونه از اين تأثيرها اشاره مي‌‌كنيم: مثلاً براساس جهان بيني توحيدي، انسان مسلمان در برابر خدا و جامعة انساني مسئوليت دارد. اينكه انسان خود را در برابر خدا مسئول بداند، در تمام فعاليت‌هاي اقتصادي، توليدي، توزيعي و مصرفي خود به اين مسئوليت توجه دارد و آنها را براساس اين مسئوليت تنظيم مي‌‌كند. در يك جهان بيني غير الهي كه انسان معتقد به خدا نيست، معتقد به اين است كه فقط خودش هست و اين دنيا و همة وجودش را مسائل مادي و ماديگرايي پر كرده است، رويكرد او به فعاليت‌هاي اقتصادي نيز به گونه‌اي ديگر خواهد بود. همين انسان وقتي معتقد به خدا و توحيد و مسئوليت در برابر خالق و خلق شود، قهراً برنامة زندگي او عوض خواهد شد. ثأثير اين اعتقاد در فعاليت‌هاي اقتصادي و كيفيت به دست آوردن ثروت و مصرف آن، در مقولة عدالت اجتماعي، بسيار آشكار است، بحث‌هاي تأمين‌هاي اجتماعي و عدالت اجتماعي و بيمه‌هاي اجتماعي و انفاق، همه بر اين اصل قرار مي‌‌گيرد.

در جهان بيني توحيدي يكي از اصول منشعب از توحيد، ايمان به معاد و حيات اخروي است، ايمان به جهان ديگري كه از اين جهان پربارتر، والاتر، بالاتر است و جهان ابدي است. اين ايمان در بسياري از مسائل و مشكلات اجتماعي و تنظيم روابط و مناسبات اقتصادي نقش بسيار اساسي و فوق العاده دارد. ايمان به حيات ديگر و جهان ديگر كه يكي از اصول اعتقادات اسلامي است، سبب مي‌‌شود معني سود، زيان، مطلوبيت، خسارت، تجارت، نزد انسان عوض شود و مصاديق آنها گسترش پيدا كند. ديگر براي چنين انساني فقط سود و زيان در اين دنيا مهم نيست، چون جهان ديگري را بعد از اين جهان مي‌‌بيند و به آن معتقد است. يقين دارد كه آنچه را كه در اين جهان بدهد ده برابر آن را در جهان ديگر به دست مي‌‌آورد. اين مسأله‌اي است كه در آيات قرآن زياد به چشم مي‌‌خورد، خدا وقتي مي‌‌خواهد با ما در مسائل مربوط به انفاق و عدالت‌هاي اجتماعي و تأمين‌هاي اجتماعي و زكوات و خدمات و خيرات و مبرات و غيره سخن بگويد، هميشه از اين تعبير استفاده مي‌‌كند و مي‌‌فرمايد اين تجارت بالاتري است. گر چه در اين دنيا چيزي را از دست مي‌‌دهد اما آنچه را در آخرت در عوض آن به دست مي‌‌آورد بسيار بيشتر و بالاتر از چيزي است كه از دست داده است. مصداق تجارت و سود بيشتر و بهره حقيقي اين است، نه بهره‌اي كه به زعم جهان بيني مادي تنها در اين دنيا و در اين حيات ترسيم مي‌‌شود.

 

هم چنين مطلوبيت‌ها نيز در جهان بيني توحيدي عوض مي‌‌شود، مطلوبيت‌ها در يك جامعة مؤمن در مطلوبيت‌هايي از قبيل لهو و لذت و نفع طلبي خلاصه نمي‌شود. مطلوبيت، مصاديق خيلي ارزنده‌تر و بالاتري پيدا مي‌‌كند كه همه مبتني بر اعتقاد به جهان ديگر است، مفهوم و مصداق سود و زيان بر اساس اعتقاد به آخرت تعريف مي‌‌شود.

توحيد و آنچه از اصل توحيد منشعب مي‌‌شود و مفهومي را كه جهان بيني توحيدي از مال و ثروت به ما مي‌‌آموزد نقش فوق‌العاده‌اي در تعريف رابطة انسان با ثروت دارد، به مال و ثروت چطور نگاه كنيم و مال و ثروت و سود تا چه حد اصالت دارد. تعريف جهان بيني‌هاي ديگر از رابطة انسان با ثروت و سود و زيان، با آنچه اسلام مي‌‌گويد فرق دارد.

اسلام مال را به عنوان مال خدا فرض مي‌‌كند، سعي مي‌‌كند اين مفهوم مبنايي را در تمام دل‌ها جا بيندازد كه اين مال، مال شما نيست، مال خداست كه در اختيار شما قرار گرفته است «آتاكم الله من فضله»، «مال الله»، «رزق الله»، تعبيراتي است كه در قرآن كريم در مورد اموال انسان‌ها به كار برده شده است. قرآن سعي مي‌‌كند نگاه انسان به مال، نگاه ابزاري و وسيله‌اي باشد نه نگاه اصلي و هدفي كه مال را همه چيز و هدف نهايي بداند. برداشت انسان توحيدي از مال به عنوان يك وسيله آن هم وسيله‌اي كه خدا در اختيار انسان قرار داده و در واقع مال خدا، رزق خدا و فضل خدا است، از آموزه‌هاي جهان بيني توحيدي است. اين باورها به تدريج، خود يكي از ابزارهاي مهم اقتصاد اسلامي براي دست‌يابي به هدف‌هاي والاي آن در ابعاد فردي و اجتماعي و تربيت انسان‌ها و برقراري جامعة اقتصادي عادلانه شده است. ببينيد اسلام از انفاق مال چگونه تعبير مي‌‌كند، اين گونه تعبيرها بار اعتقادي دارد، مثلاً دربارة زكات مي‌‌گويد: «خذ من اموالهم صدقه تطهرهم» از زكات به عنوان چيزي كه مال را پاك و پاكيزه تطهير مي‌‌كند، تعبير شده است. اگر ما باشيم و فلسفة ماديگرايي، زكات يعني چه؟ طهارت يعني چه؟ وقتي يك چهلم يا يك پنجاهم مالي گرفته شود، خسارت است نه طهارت. اسلام مي‌‌خواهد با اين القائات و آموزه‌ها تأثير باورهاي اعتقادي را بر مسائل اقتصادي در وجدان شخص مسلمان همواره حفظ كند.

يكي ديگر از اصول اعتقادي اسلام، عدل است. اين عدل، تنها بعد فلسفي ندارد كه خداوند عادل است، بلكه اين بعد فلسفي داراي يك دلالت اجتماعي است. با ايمان به عدل خدا در حقيقت جايگاه و ارزش عدل و هدف قرار گرفتن عدالت در همة امور انسان مشخص مي‌‌شود و در حقيقت افراد در ساية اين اعتقاد تربيت مي‌‌شوند كه عدالت  به عنوان يك هدف مقدس، يك ارزش مطلق كه به هيچ وجه استثناپذير نيست و به عنوان يك مشخصة اصلي نظام خلقت مطرح است. بر اين اساس، افراد موظفند كه در سلوك فردي و اجتماعي و به خصوص اقتصادي خود عدالت را اجرا كنند.

يكي ديگر از تأثيرات مبنايي جهان بيني توحيدي در اقتصاد، نفي امتيازات اقتصادي براي كانون‌هاي قدرت و ثروت ـ چه فردي و چه طبقاتي - است. نفي هر گونه بندگي براي طاغوت‌ها و قدرت‌ها و نفي مظاهر طاغوت از اصول اعتقادي انسان مؤمن است كه همگي از اصل توحيد سرچشمه مي‌‌گيرد. با حاكميت ارزش‌هاي معنوي، حاكميت و رهبري جامعه به افراد صالح مي‌‌رسد، به فردي كه هر چه بيشتر اين ارزش‌ها را در خود تحقق بخشيده باشد. اين نقيض آن چيزي است كه در جهان بيني‌هاي مادي مطرح است.

مرحوم شهيد صدر در برخي از بحث‌هاي اقتصادي خود، مسألة بسيار مهمي را مطرح كرده‌اند. ايشان مي‌‌گويند اساساً ما بدون جهان بيني توحيدي به هيچ وجه قدرت حل مشكل تضاد اجتماعي را نداريم، راه حل تضاد اجتماعي در جهان بيني توحيدي است. يك بار بحث در اصالت و صحت يك جهان بيني است كه آيا اين جهان بيني درست هست يا نه؟ اين بحثي ارزنده است، ولي جاي آن در مسائل اقتصادي نيست. يك بار بحث در كارايي جهان بيني است. ايشان مي‌‌گويند در حل مشكلات تضاد اجتماعي، فقط جهان بيني توحيدي كارآيي دارد. تا انسان معتقد به خدا و حيات ديگر نباشد از نظر منطقي ممكن نيست تضادهاي اجتماعي حل شود. براي انسان معتقد به ماده و دنيا اصلاً معنا ندارد كه كسي براي حفظ مصالح جامعه و ديگران از سودجويي خود دست بكشد. مشكلات اجتماعي كلاً در اثر تضاد و تزاحمي است كه ميان منافع شخصي و فردي و منافع ديگران ايجاد مي‌‌شود. فرقي ندارد كه اين تضاد و تزاحم در اثر محدود بودن منابع ثروت و امكانات فعلي جامعه باشد يا در اثر عوامل ديگر. ما چه بخواهيم و چه نخواهيم، در جامعه و بر اثر اين محدوديت‌ها و كميابي‌ها يا بر اثر هر عامل ديگري به تدريج اختلاف ميان منافع شخص و جامعه ايجاد مي‌‌شود. يك نفر كه قدرت يا ثروت دارد، منافع بيشتري را براي خودش تخصيص مي‌‌دهد، قهراً براي اين تخصيص منافع بايد با منافع ديگران مقابله كند. اين بدان معناست كه مقداري از منافع ديگران كم مي‌‌شود تا به منافع او افزوده شود و اينجاست كه منافع فردي با منافع اجتماعي در تزاحم و تضاد قرار مي‌‌گيرد. وقتي فرد آزاد و مطلق باشد و بتواند هر كاري كه دوست دارد انجام دهد، اين تضاد سبب مي‌‌شود كه فرد با همة امكانات مادي خود به سوي تمركز و جمع كردن ثروت بيشتر برود و از اين جا، سلطه پديد مي‌‌آيد، اقتصادي، سلطه سياسي، اجتماعي، فرهنگي و تضادهاي طبقاتي و جنگ‌ها و زورگويي‌ها از اينجا آغاز مي‌‌شود. چگونه مي‌‌توان اين مشكل را حل كرد؟ اقتصاد سرمايه‌داري سعي مي‌‌كند اين تضاد را بر مبناي كميابي منابع، تحليل كند. اگر به تدريج، توليدات رشد كند اين تضاد كه ناشي از كمبود منابع است خود به خود حل مي‌‌شود. اين تحليل به خيال و رؤيا شبيه‌تر است، ثابت شده كه كشش و جاذبه و تقاضاي قدرت براي انسان، حد و مرز ندارد و با افزايش توليدات مهار نمي‌شود. هر چه امكانات توليدي بالاتر برود، قدرت تمركز و تكاثر انسان بيشتر مي‌‌شود و خصلت سودجويي و قدرت طلبي و سلطة بيشتر ادامه پيدا مي‌‌كند. مشكل نه فقط حل نمي‌شود، بلكه افزايش مي‌‌يابد، اقتصاد اصلاً از آن شكل اول بيرون مي‌‌آيد و به سوي استعمار و اقتصاد سلطه پيش مي‌‌رود.

اقتصاد سوسياليستي سعي كرده اين مشكل را با الغاي مالكيت خصوصي بر ابزار توليد و ايجاد اقتصاد عمومي، حل كند. اينان پنداشته‌اند كه در ساية فلسفه و جهان بيني ماركسيستي مي‌‌توان افراد را به طريقي از اصل منفعت طلبي و سودجويي شخصي منصرف كرده و مبدل كنند به افرادي كه دنبال سود جمع باشند نه سود فرد. به عقيدة آنان، افراد در خلال جهان‌بيني ماركسيستي، تربيت مي‌‌شوند كه جمع‌گرا باشند نه فردگرا، هر انساني به تدريج وجود خود را در وجود جمع منحل مي‌‌بيند. اين ادعا در چارچوب جهان بيني مادي علاوه بر اينكه غير واقعي است، غير منطقي نيز هست. وقتي قرار شد كه انسان معتقد به خدا و معاد نباشد از نظر منطقي پذيرفتني نيست كه خود را مضمحل در جمع ببيند و از منفعت خود براي ديگران دست بكشد. بر خلاف وقتي كه انسان معتقد باشد حيات او در اين حيات مادي منحصر نيست، نوع ديگري از ارزش‌ها، لذت‌ها، مطلوبيت‌ها، تقاضاها به روي او گشوده مي‌‌شود و نگاه او به منافع فردي خود دگرگون خواهد شد. اينجاست كه تضاد ميان منافع فردي و منافع جمعي برطرف مي‌‌شود، اينجاست كه فرد حاضر مي‌‌شود از نفع شخصي خود براي نفع اجتماعي دست بكشد، او اين كار را به منظور دست يابي به نفع بالاتري در جهان ديگر انجام مي‌‌دهد، بنابراين از نظر منطقي قابل توجيه است.

مي‌داند وقتي امروز انفاق مي‌‌كند فردا ده برابر آن را مي‌‌گيرد، فردايي كه باور دارد و در جهان بيني او اثبات شده است، نه فرداي خيالي. اين فرد، دست كشيدن از منفعت مادي و جسمي محدود خود را در مقابل يك لذت و سود بالاتري در مقام موازنه قرار مي‌‌دهد و مي‌‌بيند آن سود بر اين سود ترجيح دارد. قهراً اين همان اصل سودطلبي فردي است كه از اصول فطري انسان است و قابل حذف نيست، ولي در اينجا انسان سود پايدار اخروي را بر سود دنيايي ترجيح مي‌‌دهد و در نتيجه و بالملازمه، مصالح اجتماعي را بر مصالح فردي ترجيح داده است.

بدين ترتيب تضاد بين مصلحت شخصي و مصالح اجتماعي از بين مي‌‌رود، به عبارت ديگر، رعايت منافع و مصالح اجتماعي در حقيقت مقدمة رسيدن به منافع عظيم اخروي براي فرد است. در مكتب‌ها و نظام‌هاي ديگر اقتصادي با جهان‌بيني دنياگرانه، چنين موازنه‌اي وجود ندارد و لذا همواره ميان منافع شخصي و منافع اجتماعي تضاد وجود دارد. اين تضاد در جهان بيني توحيدي قابل حل است، واقعيت‌هاي خارجي در تاريخ جامعة اسلامي گوياي همين حقيقت است.

جهاني بيني اسلامي در تفسير انسان و حركت انسان و جامعة انساني در تاريخ، با جهان‌بيني‌هاي ديگر فرق اساسي دارد. مخصوصاً مكتب‌هاي اقتصادي سعي كرده‌اند از انسان موجودي بسازند كه معلول حركت تاريخ و جامعه است. جهان‌بيني‌هاي مادي در اين‌باره مفهوم جبر تاريخ را مطرح كرده‌اند و كوشيده‌اند حركت تاريخ را معلول حركت روابط توليدي و اقتصادي معرفي كنند، و به اين ترتيب انسان را موجودي تابع حركت تاريخ و روابط توليد، قلمداد كنند.مكتب‌هاي سرمايه داري گرچه در ابتدا براي انسان، اصالت و اختيار و آزادي قائلند، ولي وقتي در بحث‌هاي اقتصادي شان دقت شود معلوم مي‌‌شود كه آنها هم به صورت ناخودآگاه انسان را محكوم يك نظام طبيعي قرار داده‌اند. در اقتصاد سرمايه‌داري سعي كرده‌اند اقتصاد آزاد را به عنوان نظام طبيعي روابط اقتصادي مطرح كنند و در كتاب‌هايشان اين گونه عنوان كرده‌اند كه نظام اقتصاد آزاد يك نظام طبيعي است. همان طور كه نظام فيزيكي داريم، نظام طبيعي اقتصادي هم داريم و براساس نظام طبيعي اقتصاد، رقابت آزاد موجب رشد اقتصادي خواهد شد.

اينها هم در حقيقت نقش فعالي به انسان نداده‌اند و اختيار انسان را در فرايند اقتصادي جامعه سلب كرده‌اند، چنين فرض كردند كه مكانيزم‌هاي اقتصادي خودكار است وخود به خود جامعه را به سوي عدالت و رفاه و... مي‌‌كشاند. معناي اين سخن آن است كه همان طور كه انسان در طبيعت محكوم نظام فيزيكي است در اقتصاد هم محكوم نظام اجتماعي و اقتصادي طبيعي است. در نظام‌هاي سوسياليستي، خيلي صريح انسان تابع حركت تاريخ و روابط اقتصادي و اجتماعي قرارداده شده است، البته در اقتصادهاي سرمايه داري اين صراحت كمتر است و بعضي از متفكران سرمايه داري مساله آزادي فلسفي را هم مطرح كرده‌اند، ولي باز در اين بحث‌هاي فلسفي نيز براساس بينش مادي، اصالت را به نظام مادي و اقتصادي داده‌اند.

اسلام با اصل اين بينش مخالف است و انسان را موجودي آگاه ومختار مي‌‌داند كه كل حركت‌هايش براساس آگاهي و اختيار خود او است. البته اين آزادي فلسفي غير از آزادي اقتصادي است و اين دو نبايد با هم خلط شود. از نظر فلسفي انسان موجودي آگاه است (عَلمَ الانسان مالم يعلم)،(عَلمَ آدم الاسماء) و نيز موجود انتخابگر و با اراده و داراي قدرت انتخاب خوب يا بد. از طرفي انسان چون آگاهي و انتخابگري دارد پس مسئوليت دارد، شرط اصلي مسئوليت و تكليف پذيري اين است كه انسان مختار و آگاه باشد، موجودي كه آگاهي يا انتخاب ندارد قهراًَُ قابل مسئوليت نيست. سپس در رابطة انسان و طبيعت، براي انسان اصالت قائل است و طبيعت را در مرحله معلول قرار مي‌‌دهد نه در مرحله علت رفتارهاي انسان.

يعني انسان، موثر در طبيعت است و با آگاهي و اراده خود مي‌‌تواند تا حدي طبيعت را تغيير بدهد. البته آگاهي و اراده و اختيار مراتب دارد، مرتبه مطلقش از آن خداست، مراتب ديگرش در موجودات ديگر تا حدي كه لازمه زندگي و رسيدن آنها به كمالات وجوديشان است وجود دارد. انسان نيز با ابزار آگاهي و اراده مي‌‌تواند شرايط طبيعت را تغيير بدهد و بر طبيعت تاثير بگذارد. اينجا قضيه درست معكوس مي‌‌شود و برخلاف آنچه كه در مكتب‌هاي ديگر آمده است، انسان در مرتبه علت و موثر و فاعل قرار مي‌‌گيرد و طبيعت و تاريخ و جامعه و مقررات اجتماعي و اقتصادي در مرحله معلول قرار مي‌‌گيرند. بهترين دليل اين ادعا، تغيير و تحول‌هاي اجتماعي است كه در تاريخ بشر همواره بوده و ادامه دارد. تحول از فردي يا افرادي ـ مخصوصاًُ انبيا و اوليا و صالحان ـ شروع مي‌‌شود و با بسط آگاهي و اراده انساني به شكل اجتماعي در كل جامعه، به تدريج جامعه‌اي آگاه و با اراده ايجاد مي‌‌كنند و اوضاع را دگرگون مي‌‌كنند.

پس يك خطاي بزرگي در كل مكتب‌هاي مادي اقتصادي اين است كه انسان و رابطه انسان با طبيعت و جامعه را به تصريح يا به تلويح طوري تفسير مي‌‌كنند كه نقش فعاليت و فاعليت ومحرك بودن او يا به طور كلي سلب و يا تضعيف مي‌‌شود. برخلاف اسلام كه با تكيه بر دو موهبت اختيار و آگاهي انسان در بعد فردي و اجتماعي، خود انسان را اصل قرار مي‌‌دهد و هرگونه تغيير وتحولي را از خود انسان شروع مي‌‌كند و او را مسئول مي‌‌شمارد. با تفسيري كه اسلام از انسان دارد، ديگر جائي براي جبر تاريخ و تاثيرات جبري و اساطيري نمي‌ماند و به انسان در مقابل تاريخ و ابزار اقتصادي اصالت داده مي‌‌شود انسان چون عالم و انتخاب گر است، پس خود او مسئول است و بايد حركت كند. وبه اين ترتيب در كنار عنصر ابداع و خلاقيت انسان در همه بخش‌ها به خصوص در بخش اقتصادي، عنصر مسئوليت افراد در مقابل ديگران و حقوق جامعه و حقوق خدا، نيز به وجود مي‌‌آيد. در اقتصاد سوسياليستي نمي‌توانيم به يك فرد بگوييم تو مسئولي كه چرا نتوانستي تغييرات اجتماعي لازم را در جامعه خود انجام دهي. او مي‌‌گويد من در منطق شما معلول شرايط اجتماعي و محكوم حركت جبر تاريخ هستم. اما در مكتب اقتصادي اسلام به انسان مي‌‌گوييم اگر در جامعه در كنار تو گرسنگان و فقيران وجود دارند، تو در مقابل خدا و همين طور در مقابل حقوق ديگران مسئول هستي.

براساس همين مسئوليت، زمينة مبارزه با ظلم قدرت‌هاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي و طاغوت‌ها ايجاد مي‌‌شود.

بخش سوم اين مشخصة فلسفي آن است كه اقتصاد اسلامي در عين واقعي بودن برخوردار از ارزش‌هاي معنوي و ضوابط اخلاقي است. اين فصل را هم مرحوم شهيد صدر بحث كرده و ما فقط به آن اشاره مي‌‌كنيم.

اقتصاد اسلامي در مفاهيم مبنايي و در حقوق اقتصادي، واقع گراست. تعاريفي كه در جهان بيني اسلامي از انسان مي‌‌شود تعاريف واقعي است، يك بعدي نيست، بلكه همة ابعاد انسان را در نظر گرفته است. و لذا اين مشخصه‌هايي كه ذكر شد مفاهيم ذهني و رويايي نيست ـ چنانكه در برخي مكاتب مطرح است ـ بلكه مفاهيمي است با مبناي منطقي و منسجم با فطرت و واقعيت‌هاي حياتي انسان.

 

در بعد اقتصادي نيز همين واقع گرايي وجود دارد، اسلام نيامده تنها به همين انگيزه‌ها و بينش‌هاي فلسفي و اخلاقي و اعتقادي اكتفا كند و بخواهد جامعه را تنها و تنها براساس اين مفاهيم اداره كند. اسلام با آنكه انسان را از طريق اين جهان بيني‌ها و مفاهيم مبنايي تربيت مي‌‌كند و باورهاي مخصوصي به او مي‌‌دهد كه در سير و سلوك اقتصادي و اجتماعي و سياسي او نقش دارد، در عين حال براي فعاليت اقتصادي چارچوب حقوقي و ضوابط قانوني وضع كرده است و يك نظام اقتصادي مشخصي را از نظر حقوق اقتصادي مطرح مي‌‌كند. مشخص مي‌‌كند مالكيت‌ها بر چه اساسي درست و بر چه اساسي نادرست است، تا چه اندازه آزادي اقتصادي براي فرد وجود دارد، تا چه اندازه حق جامعه و طبقات محروم جامعه است؟ اين معناي واقع گرا بودن اقتصاد اسلامي است، يعني اسلام فقط واعظ اخلاقي، معنوي و الهي نيست كه به عنوان اندرز بگويد اين كار را بكنيد و آن كار را نكنيد، بلكه چارچوب و ضوابط حقوقي را هم مشخص كرده است.

ارزشي بودن اقتصاد اسلامي نيز بسيار مشخص است. يكي از هدف‌هاي مهم نظام اقتصاد اسلامي، برپايي عدل و قسط و به تعبيري عدالت اجتماعي است. بخش وسيعي از مسائل اقتصادي اسلام را بحث عدالت اجتماعي و تامين‌هاي اجتماعي مي‌‌گيرد. عدالت يك اصل است و يك هدف اقتصادي است و هرگاه روش و سياست‌هاي اقتصادي جامعه در تضاد با عدالت قرار گرفت، عدالت مقدم است. ارزش‌ها تنها عدالت و قسط نيست.  ارزش‌هاي اسلامي ديگري نيز مطرح است كه آنها هم بايد به عنوان اساس مسائل اقتصادي مورد نظر قرار بگيرد. به طور كلي سياست‌هاي اقتصادي بايد ذيل ارزش‌هاي معنوي قرار گيرد. اقتصاد اسلامي به امور اقتصادي، نگاه اخلاقي دارد، اسلام وقتي مي‌‌خواهد براي افراد وظايف اقتصادي قرار بدهد، وظيفه‌اي كه نقش اقتصادي در جامعه در توليد يا توزيع ثروت دارد، سعي مي‌‌كند اين وظيفه را با يك ارزش اخلاقي و عبادي بياميزد. مثلاًُ انفاق كه كاملاًُ كاربرد اقتصادي دارد و در توزيع مجدد ثروت و در تامين اجتماعي و برقراري عدالت بسيارمؤثر است، آنقدر با مسائل عبادي و معنوي آميخته شده كه صبغة اقتصادي آن را تحت الشعاع قرار داده است. در انفاق شرط است كه مانند زكات و خمس با قصد قربت و عبادت و بدون منت داده شود.

اسلام، تمام صدقات و زكوات و ديگر مقولات اقتصادي را با رنگ عبادي و معنوي و ارزشي آميخته و سعي كرده افراد اين اعمال را زير پوشش معنوي و اخلاقي انجام دهند و اين اعمال داراي بعد مادي و اقتصادي محض نباشند.

اين مسئله از دو نظر اهميت دارد: يكي اين كه اسلام سعي كرده در زندگي انسان ابعاد مادي و معنوي را با هم پيوند دهد. در ديدگاه اسلام، ماده و معنا از هم جدا نيست، دنيا و آخرت دو تا نيست، در ديدگاه اسلام فرد و خدا جدا نيست، اينها در حقيقت همه در يك راستا قرار دارند. پوشش اخلاقي و ارزشي رفتارهاي اقتصادي، اثرات فوق العاده‌اي در حفظ هدف‌هاي اقتصادي و توزيع بهتر ثروت‌ها در جامعه دارد.

ديگر، آن كه اسلام در خلال اين آموزه‌ها، انگيزه‌هاي مخصوصي را شكوفا مي‌‌كند. انگيزه اخوت، تعاون، همكاري، ايثار، محابات در معامله، اينها نكات ريزي است كه ممكن است به سادگي از كنار آنها گذشت و پنداشت كه اثري ندارند، در صورتي كه آثار اجتماعي فراوان دارند. از لابلاي همين نكات ريز، مكانيزم‌هاي معنوي اقتصاد اسلامي كشف مي‌‌شود. اين مكانيسم‌هاي معنوي، خيلي از پيش فرض‌ها و شاخص‌هايي كه در اقتصادهاي ديگر به عنوان اصول و شاخص‌ها و پيش فرض‌هاي مسلم مطرح مي‌‌شود، عوض مي‌‌كند. يعني به جاي رقابت‌هاي آنچناني كه منجر به ورشكستگي‌ها و درگيري‌ها و بروز تفرقه‌ها و دشمني و عداوت مي‌‌شود، تعاون و ايثار و احسان را در روابط اقتصادي افراد، جايگزين مي‌‌كند. در تاريخ اسلام و بازارهاي اسلامي نمونه‌هاي فراواني را از تاثير اين عوامل معنوي در روابط اقتصادي جامعه مي‌‌بينيم كه جهان بيني الهي چه نقش فوق‌العاده و ظريفي در حيات اقتصادي افراد داشته و چگونه انگيزه‌ها و روحيات و اخلاقيات افراد را عوض كرده و سود طلبي‌هاي آنچناني را كه در جهان سرمايه‌داري مي‌‌بينيم به حس تعاون و ايثار و محابات در معامله و برادري و … تبديل كرده است.

با پايان يافتن وقت، مجالي براي بيان ديگر مشخصه‌هاي اقتصاد اسلامي نمانده است.

 

پرسش و پاسخ

همان طور كه مي‌‌دانيد در اقتصاد اسلامي برخلاف اقتصاد غربي هم اعتقاد به معاد و هم اعتقاد قلبي به عدالت اجتماعي وجود دارد و غيره … حال سؤال اينجاست كه ما آيا يك اقتصاد مجددي را مي‌‌خواهيم تبيين كنيم كه كاري به تنظيم امور مالي نداشته باشد؟ اگر بخواهيم اقتصادي را تبيين كنيم كه در صدد تنظيم امور مالي مردم در كشورهاي مسلمان هست، فكر مي‌‌كنم ما در خارج چنين نظام اقتصادي را پيدا نكنيم. اقتصادي كه در خارج هست، از آنچه كه ذكر شده است مي‌‌باشد. بنابراين به نظر مي‌‌رسد اگر بنا بر پياده شدن اين اقتصاد باشد واكنش‌هايي ديده مي‌‌شود، برخلاف اقتصاد غربي كه آنها انسان را مطرح مي‌‌كنند انسان خودش درصدد حداكثر كردن سود خودش است و واقعاًُ هم همين طور است. يعني يك فرد انگليسي در حب و بغض خودش هم حداكثر زندگي خودش را در نظر مي‌‌گيرد و خوب كاربرد اقتصادشان هم قوي است …

مقصود از اين سؤال چيست، آيا مقصود اين است كه اين انسان اقتصادي كه ما فرض كرديم وجود خارجي ندارد يا نمي‌تواند پيدا كند، يا مقصود اينست كه اين تنها كافي نيست و ما يك نظام مالي و اقتصادي و يك چارچوب اقتصادي هم مي‌‌خواهيم؟ اگر مقصود دومي باشد، آنچه ما عرض كرديم يك مشخصه است، مشخصات ديگري هم هست. در بحث واقع گرايي اقتصاد اسلامي گفتيم كه اسلام تنها به اين بعد و اين مشخصات اكتفا نكرده، گرچه اين مشخصات نقشي فوق‌العاده در روند حيات اقتصادي دارد. اگر مقصود شما، برداشت اول است، جوابش اين است كه آنچه را كه آنها به عنوان يك انسان اقتصادي فرض كرده‌اند درست خلاف واقعيت‌هاي خارجي است، خود آنها هم به اين نتيجه رسيده‌اند.

اين انساني كه فقط و فقط سود مادي خودش را مي‌‌خواهد، همة واقعيت انسان نيست، در خود غرب هم مسائل زيادي واقع شده كه نشان مي‌‌دهد انگيزه‌هايي در افراد وجود دارد كه برخلاف سود مادي بوده و براساس مباني ارزشي است، البته ارزش‌هاي مورد قبول خود آنان. جنگ‌هاي صليبي كه بين غرب و شرق واقع شده و آن همه خسارت به بار آورد، تنها انگيزه‌اش، انگيزة معنوي  و تعصب مذهبي بوده و هيچگونه انگيزه ماده و نژاد پرستي نداشته است.

ما نمي‌خواهيم بگوييم افراد تحت تربيت اقتصاد اسلامي انگيزة سود طلبي ندارند، اتفاقاًُ در اين زمينه ما واقع بين‌تر از ديگر مكتب‌هاي اقتصادي از جمله سوسياليست‌ها هستيم كه با اين بينش مخالفند، ما مي‌‌گوييم جهان بيني اسلامي در تربيت اقتصادي انسان از همين اصل سودجويي او استفاده مي‌‌كند و حتي آن را افزايش مي‌‌دهد، ولي به او مي‌‌فهماند كه مصداق سود، منحصر به سودهاي مادي اين جهاني نيست. اينكه مي‌‌بينيم يك زن كل مايملكش وكل زيور آلات عروسي‌اش را با كمال ميل به جبهه مي‌دهد، نه اينكه اين زن عوض شده و انگيزة سود طلبي ندارد، بلكه اين زن سود واقعي خود را در همين كار مي‌‌داند، او تحت تربيت اسلامي و باورهايي كه از دين اسلام به او القا شده، فهميده كه دنياي ديگري هست كه جاوداني است، لذا وقتي كه آن طلا را مي‌‌دهد در مقابل آن، طلا كه هيچ، لذت‌هاي بالاتر و والاتر، كماًُ و كيفاًُ  و شكلاًُ و ماهيتاًُ در انتظار اوست. در حقيقت اقتصاد اسلامي در اين قسمت واقع بينانه تر عمل مي‌‌كند و با استفاده از همان اصل سودجويي به ضميمة اعتقاد به اصل آخرت اين رفتارهاي ايثارگرانه را خلق مي‌‌كند.

اينها سعي كرده‌اند در تعاريفي كه از انسان اقتصادي ارائه مي‌‌دهند اين واقعيت انساني را ناديده بگيرند و انسان را موجود اقتصادي محض تعريف كنند، لذا تعريف آنان از انسان نارساست نه اين تعريف.

 

چرا هميشه بحث‌ها در همين حد متوقف شده و جنبه‌هاي رواني قضيه مطرح مي‌‌شود و ديگر جلوتر نمي‌رود و بحث‌هاي كاربردي اقتصادي مطرح نمي‌شود؟

بحث‌هاي كاربردي هم تا اندازه‌اي مطرح شده، البته بايد بين اين دو مساله تفكيك قائل شويم، در كيفيت طرح اقتصادي قوي و مستدل و تطبيقي با ساير مكتب‌ها، شايد كار كم شده باشد، ولي اصل كار انجام شده، كتاب‌هاي زيادي نوشته شده، برنامه‌هاي زيادي در اين زمينه‌ها داده شده است. مثلاًُ كتاب اقتصادنا را كه حدود سي سال پيش نوشته شده و در زمان خود پيشرفته بود، مي‌‌توان ذكر كرد. اسكلت اقتصاد اسلامي در حد خوبي مطرح شده است، ما در اقتصاد اسلامي يك بحث تبييني داريم و يك بحث واقعي، بالاخره چه بتوانيم تبيين كنيم و چه نتوانيم، يك نظام اقتصادي در جامعة ما دارد پياده مي‌‌شود. با اجراي اين نظام اقتصادي، بدون شك جامعة اسلامي چه در گذشته و چه در امروز امتيازات فوق العاده‌اي داشته، بخصوص در بخش توزيع ثروت و عدالت اجتماعي كه در اقتصادهاي غرب نبوده و نيست. برخي از تحولات امروز دنيا و پيشرفت‌هاي صنعتي كه در غرب صورت گرفته، عوامل تاريخي و سياسي ديگري دارد و معلول عوامل و نظريات اقتصادي نيست.

 

منابع اقتصاد اسلامي و منابع فقهي احكام كه صادر شده، معمولاًُ بدون توجه به قصد و موضوع در دست علماست، مثلا ملاحظه مي‌‌كنيد حكم صادر شده در زمينه‌هاي دعوا  وجه فقهي است.

اين مربوط مي‌‌شود به مشخصة دوم، يعني مشخصة فقهي اقتصاد اسلامي. بحث منابع اقتصاد اسلامي يا منابع كشف اقتصاد اسلامي، برنامه‌ريزي كلي اقتصاد اسلامي از طرف شارع مقدس، تاثير فقه و درك شرايط زمان و مكان و روابط حاكم بر اوضاع اجتماعي بركشف ابعاد دقيق تر اقتصاد اسلامي، منابع شناخت اجتهادي اقتصاد اسلامي، فرق مباحث اقتصادي با مباحث فقهي ديگر، فرق منابع اقتصاد اسلامي با منابع احكام فقهي حتي در ابواب معاملات، اينها همه مربوط به بحث مشخصات فقهي اقتصاد اسلامي است. نظام اقتصادي اسلام چگونه و از چه راهي و از چه منابع شرعي به دست مي‌‌آيد؟

در اسلام، اصلي به نام اولويت حقوق اجتماعي بر حقوق فرد داريم. در آنجا مي‌‌گوييم اگر در جايي حق اجتماعي يعني عدالت اجتماعي در تضاد با حق فرد قرار بگيرد آنجا حق عامه بر حق فرد قدم است. درمسائل فقهي هم همين را مي‌‌گوييم.

 

حتي اگر احكام اوليه‌اش هم صادر شده باشد؟

بله، خود حق اجتماعي يك حكم اوّلي است. خود اين حق اوّلي مشتمل بر احكام اوّلي است. حكم ثانوي نيست، بلكه حكم اوّلي است و اولويت آن در صورت تزاحم با احكام فردي و حقوق فردي هم باز يك حكم اوّلي است.

 

 

نوشته: آیت الله هاشمی شاهرودی

 

بازخوانی چند دیدگاه متفاوت

ملی شدن نفت، تصميم درست يا اشتباه؟این سخن معروف رزم آرا، نخست وزیر وقت، که گفته است «چگونه می‌توان نفت را ملی کرد بدون اینکه کار‌شناس و پول لازم را برای این کار فراهم نمود؟»

نشان می‌دهد که تحلیل‌های متفاوتی در ارتباط با ملی کردن صنعت نفت وجود داشته و از‌‌ همان دوره تاریخی برخی روند ملی شدن صنعت نفت را چندان واقع‌بینانه نمی‌دانسته‌اند. اما این طرح دکترمحمد مصدق بود که به‌رغم وضعیت بین‌المللی و ارزیابی واقع بینانه از توانمندی‌های داخلی، با فضای سیاسی اجتماعی آن سال‌ها همخوانی پیدا کرد و به تصویب رسید.

حسین آبادیان، استاد تاریخ دانشگاه بین‌المللی قزوین در مقاله‌ای که در سایت تاریخ ایرانی منتشر شده تاکید می‌کند که «آیت‌الله کاشانی معتقد بود که نفت ایران متعلق به ملت ایران است و اعلام ‌کرد که قراردادهای تحمیلی در این مورد ارزش حقوقی ندارد. او با تایید جبهه ملی نیروهای مذهبی را با صفوف نهضت ملی ایران پیوند داد.

ادامه مطلب...  

داونلود رایگان نسخه های پی دی اف دو هفته نامه بزنس تودی (Business Today) - چاپ هند - از 09 جنوری 2011 الی 16 سپتامبر 2012

09 January 2011

Download

 

 

23 January 2011

Download

 

 

06 February 2011

Download

 

 

20 February 2011

Download

 

 

06 March 2011

Download

 

 

03 April 2011

Download

 

 

17 April 2011

Download

 

 

01 May 2011

Download

 

 

15 May 2011

Download

 

 

29 May 2011

Download

 

 

12 June 2011

Download

 

 

26 June 2011

Download

 

 

10 July 2011

Download

 

 

24 July 2011

Download

 

 

07 August 2011

Download

 

 

21 August 2011

Download

 

 

04 September 2011

Download

 

 

18 September 2011

Download

 

 

02 October 2011

Download

 

 

16 October 2011

Download

 

 

30 October 2011

Download

 

 

13 November 2011

Download

 

 

27 November 2011

Download

 

 

Business Today - 12 December 2011

Download

 

 

Business Today - 25 December 2011

Download

 


Business Today - 08 January 2012

Download

 

 

Business Today - 22 January 2012

Download

 

 

Business Today - 05 February 2012

Download

 

 

Business Today - 19 February 2012

Download

 

 

Business Today - 18 March 2012

Download

 

 

Business Today - 01 April 2012

Download

 

 

Business Today - 15 April 2012

Download

 

 

Business Today - 29 April 2012

Download

 

 

Business Today - 27 May 2012

Download

 

 

Business Today - 10 June 2012

Download

 

 

Business Today - 24 June 2012

Download

 

 

Business Today - 08 July 2012

Download

 

 

Business Today - 22 July 2012

Download

 

 

Business Today - 05 August 2012

Download

 

 

Business Today - 19 August 2012

Download

 

 

Business Today - 02 September 2012

Download

 

 

Business Today - 16 September 2012

Download

 

 

وقتی اقتصاددانان از ابزارهای سنجش پیچیده‌تر استفاده می‌کنند

این روزها اقتصاددانان از ابزارهای سنجش پیچیده‌تر استفاده می‌کنند. آنها تحرک اجتماعی را در طول عمر یک انسان (شرایطی که فقیری ثروتمند می‌شود یا برعکس)، میان نسل‌ها (نحوه عملکرد بچه‌ها نسبت به والدینشان)، به طور مطلق یا در قیاس با دیگران اندازه می‌گیرند.

وقتی کشورها به سرعت رشد می‌کنند، موارد تحرک اقتصادی صعودی نیز زیاد می‌شود. در بسیاری از اقتصادهای نوظهور، فرزندان به طور ثابت بیش از والدین خود درآمد دارند.

حتی در آمریکا برخلاف رشد آهسته و شکاف درآمدی فزاینده، اغلب مردم در قیاس با نسل قبل از خود عملکرد بهتری دارند: پژوهش اخیر موسسه «پیو چاریتیبل تراستس» نشان می‌دهد که 84 درصد از جوانان آمریکایی درآمد بیشتری از والدین خود داشتند.

در جامعه‌ای با برابری گسترده فرصت‌ها، جایگاه والدین رویِ پلکان درآمدی اثر کمتری روی درآمد فرزندان آنها دارد. تاریخ‌دانان اقتصادی برای اندازه‌گیری این موضوع از تکنیک‌های هوشمند استفاده می‌کنند.

به طور مثال، گرگوری کلارک در دانشگاه کالیفرنیا، داویس و نیل کامینز از دانشگاه نیویورک، وضعیت اقتصادی خانواده‌هایی را که نام فامیلی کمیابی دارند، دنبال کردند.

آنها با بررسی رکوردهای سرشماری از 1800 به بعد، نام‌هایی مانند «بازال گته» و «لس چالاس» را انتخاب کرده و آنها را با رکوردهای دانشجویان در موسسه‌های پیشرو مانند دانشگاه‌های آکسفورد و کمبریج مقایسه کردند.

نتایج تحقیقات آنها نشان می‌دهد که حتی طی 200 سال تحرک اجتماعی به نسبت محدود بوده است. ثروت و موقعیت اجتماعی افراد دارای نام خانوادگی کمیاب در 1800 به طور معناداری با ثروت و موقعیت اجتماعی نوادگان امروزین آنها همبستگی دارد.

اینک می‌توان دارایی خانواده‌های منحصر به فرد در طول زمان را با پیمایش‌های آماری ردیابی و محاسبه کرد. این امکان به اقتصاددانان اجازه می‌دهد تا مقدار اثر موقعیت والدین بر درآمد نسبی یا میزان تحصیلات فرزندان نوجوان آنها را محاسبه کنند.

این ضریب به دست آمده که با بی ذوقی «کشش بین نسلی ِ درآمد» نامیده شده، ابزار عمده اندازه‌گیری ِ تحرک اجتماعی است. هرچه مقدار این ضریب بیشتر باشد، تحرک اجتماعی کمتر خواهد بود.

این روش نشان می‌دهد که جوامع اسکاندیناوی دارای تحرک اجتماعی بسیار بالایی هستند. تنها حدود 20 درصد از ثروت (یا فقر) منسوب به والدین به فرزندان آنان منتقل می‌شود.

در عوض، چین کشوری فاقد تحرک اجتماعی است: 60 درصد از تفاوت‌های درآمدی در میان نسل‌ها باقی می‌ماند.

ایالات متحده اما بزرگ‌ترین شگفتی است؛ به طوری که در این کشور درآمد والدین، علت حدود نیمی از تفاوت‌های درآمدی فرزندان جوان است؛ نسبتی بسیار بیشتر از کانادا و بیشتر از همه کشورهای اروپایی به غیر از ایتالیا و بریتانیا. بر اساس این شاخص، در حال حاضر، تحرک اجتماعی در آمریکا از اغلب کشورهای اروپایی کمتر است.

روش دیگر برای محاسبه فرصت اقتصادی، دستیابی به آن بخشی از نابرابری است که با عواملی خارج از کنترل افراد ایجاد می‌شوند: نژاد، جنسیت، محل تولد، اشتغال و تحصیلات والدین. هرچه سهم این بخش کوچک‌تر باشد، برابری فرصت در یک کشور بزرگ‌تر خواهد بود.

«شاخص نابرابری فرصت» اولین شاخص در این زمینه بود که «فرانسیسکو فرره را» از بانک جهانی آن را ارائه کرد و در حال حاضر برای 40 کشور محاسبه می‌شود. در یک سر طیف، نروژ قرار دارد؛ کشوری که رویدادهای مرتبط با تولد و خارج از کنترل تنها 2 درصد نابرابری را توضیح دهند.

در سر دیگر طیف اما برزیل قرار دارد. کشوری که یک سوم نابرابری درآمدی شدید به دلیل پیشینه افراد است. در همین حال، آمریکا به برزیل نزدیک‌تر است تا به نروژ. (نمودار را ببینید)

 

 

 

آیا اقتصاد بر اساس معیار ابطال‌گرایی، همچنان به عنوان یک علم پذیرفته می‌شود؟

محدودیت‌های معیار ابطال‌گراییدر سال 1953 میلادی، فریدمن مقاله‌ای در مورد «روش‌شناسی علم اقتصاد اثباتی» منتشر کرد. این مقاله به سرعت تبدیل به یک مجادله داغ روش‌شناسانه شد. شروع این فرآیند با مقاله سال 1932 رابینز بود. فریدمن استدلال کرد بیشتر نقدهای سنتی به نظریه اقتصادی، به جای بررسی آثار (implications) آزمونی، فروض را مورد بررسی قرار می‌دهند. او ادعا می‌کند صحت نظریه اقتصادی، می‌بایست بر اساس دقت پیش‌بینی‌هایش در رابطه با موضوعات مرتبط تعیین شود و نه بر اساس «واقع‌گرایی» توصیفی روابط علت و معلولی‌اش. به نظر می‌رسد موقعیت روش‌شناسانه فریدمن تردیدناپذیر است؛ به این خاطر که بیشتر فروض در نظریه اقتصادی، شامل متغیرهای غیرقابل مشاهده هستند و تطبیق چنین متغیرهایی با «واقعیت» بی‌معنی است. البته نظریه فریدمن تا زمانی تردیدناپذیر است که به این نکته توجه شود که او دقت پیش‌بینی را به عنوان تنها معیار پذیرش صحت یک نظریه در نظر گرفته است. اگر یک نظریه به طور دقیق و بر اساس نوع شکل‌گیری اصول موضوعه‌اش (axiomatised) شکل گیرد، واقع‌گرایی فروض آن به طور منطقی معادل واقع‌گرایی آثار آن است. مساله این است که اصول موضوعه تعداد کمی از نظریه‌های اقتصادی با موفقیت شکل گرفته است و به طور کلی، ارتباط فرضیه‌های اقتصادی (economic hypotheses) با فروض‌شان (assumptions) فاقد استحکام زیاد است. به عبارت دیگر ارتباط فرضیه‌های اقتصادی با فروض شان همچون یک زنجیره استقرایی مشخص و قطعی نیست. در این معنا، شواهد تجربی - که از مشاهده مستقیم فروض رفتاری به عنوان طبقه‌بندی ترجیحات انتقال‌پذیر میان مصرف‌کنندگان به دست می‌آیند - یا فروض تکنیکی - به عنوان خصوصیات بازدهی ثابت نسبت به مقیاس تابع تولید - قابلیت توضیح اضافی در مورد یک نظریه را دارد. اما دقیقاً به این خاطر که نظریه به سستی شکل گرفته، چنین شواهدی هیچ‌گاه نمی‌توانند کاری بیش از ارائه یک پیشنهاد را انجام دهند. به این ترتیب که نظریه از لحاظ نتایجی که از ابطال‌پذیری‌اش به دست می‌آورد، به خوبی مورد آزمون قرار می‌گیرد. به طور خلاصه، فریدمن کاملاً حق داشت به این دیدگاه حمله کند که واقع‌گرایی فروض، به منزله آزمونی برای پذیرش یک نظریه است. آزمون مورد حمله فریدمن، با آزمون دقت پیش‌بینی آثار تفاوت دارد؛ یا آنکه می‌توان گفت آزمون مورد نظر فریدمن چیزی جدای از آزمون مورد اشاره است.
به طور همزمان، باید پذیرفت که قانون «آثار را به جای فروض آزمون کن»، به خودی خود چندان مفید نیست. معیار ابطال آثار با درجه‌های گوناگونی از سختی می‌تواند تفسیر شود. اگر پیش‌بینی‌های یک نظریه در تناقض با رخدادهای به وقوع پیوسته نباشند، نظریه با درجه بالایی از اعتماد پذیرفته می‌شود. این به طور منحصربه‌فردی با میزان شواهد حامی نظریه متفاوت است. اما، اگر نظریه با رخدادهای به وقوع پیوسته در تناقض باشد، چه می‌شود؟ اگر هیچ نظریه جایگزین «ساده»، «برازنده» و «مولد»ی که بتواند رخدادهای مشابهی را توضیح دهد در دسترس نباشد، زمینه ایجاد تناقض‌های مکرر به وجود خواهد آمد. اما چه درجه‌ای از تکرار تناقضات، اثبات قانع‌کننده‌ای برای توجه به آنها خواهد بود؟ به همان میزان که دانشمندان علوم طبیعی از ایجاد خلاء نظریه فیزیکی بیم دارند، اقتصاددانان نیز از ایجاد خلاء نظری بیم دارند. از طرفی در علم اقتصاد - همچون سایر علوم - نظریه‌های بهتر موجب پس زدن نظریه‌های قبلی می‌شوند. این فرآیند پس زدن نیز - به طور ساده‌انگارانه‌ای - به خاطر بروز حقایق متناقض رخ نمی‌دهد. از آنجایی که فرصت‌های اندکی برای اعمال آزمون‌های تجربی کنترل‌شده در علوم اجتماعی وجود دارد، اقتصاددانان مثلاً در مقایسه با فیزیکدانان، بیشتر خود را محدود به جست‌وجو برای یافتن شواهد تجربی ابطال‌پذیر می‌کنند. با استفاده از استاندارد کاربرد دقت پیش‌بینی در علوم طبیعی، علم اقتصاد نمایش ضعیفی از خود نشان داد و در نتیجه اقتصاددانان غالباً نیروی خود را بر روی توسل به روش‌های غیرمستقیم آزمون‌ کردن فرضیه‌ها متمرکز کردند. مثل بررسی «واقع‌گرایی» فروض یا آزمون کردن آثار نظریه‌ها برای پدیده‌ها (phenomena). این کار در را به روی یک انتقاد ساده گشود. بر اساس انتقاد مورد اشاره، به این خاطر که بیشتر فروض نوعی اقتصاد - همچون ترجیحات انتقال‌پذیر، حداکثرسازی سود در سطوح برابری از ریسک، استقلال مطلوبیت و توابع تولید و شبیه به اینها - منطبق بر رفتار مشاهده‌شده در دنیای واقعی نیستند. اگر علم اقتصاد می‌توانست به طور قطعی آثار موجود در قضایایش را مورد آزمون قرار دهد، هیچ کسی چیزی درباره کمبود واقع‌گرایی فروض نمی‌شنید. اما آزمون کردن قطعی به شکلی که «یک بار برای همیشه» باشد، یا مشکوک بودن اکید قضایا، موضوعاتی خارج از مباحث اقتصادی است؛ به این خاطر که همه پیش‌بینی‌ها همراه با احتمال هستند.
هرگاه این ایده پایه‌ای را بپذیریم که حضور اثرات «مخرب»ی که رخدادهای اقتصادی را فراگرفته، مانع ایجاد قضایای اقتصادی ابطال‌پذیر مطلق می‌شود، مشاهده چرایی اینکه علم اقتصاد شامل مفاهیم غیرابطال‌پذیر بسیار زیادی است، ساده می‌شود. بسیاری از پدیده‌های اقتصادی وامدار نظریه‌سازی سیستماتیک نبوده‌اند و در عین حال اقتصاددانان به خاطر برخی احکام روش‌شناسانه که بر اساس آنها علم حقیقی می‌بایست تنها شامل قضایای ابطال‌پذیر باشد، تمایلی به ساکت ماندن ندارند. یک «نظریه» محکوم به محض بودن نیست؛ به این خاطر که غیرقابل آزمون شدن است - حتی اگر قابل آزمون شدن نیز باشد، به شکل یک مانع برای آزمون کردن است - توجه خود را به یک مساله مشخص جلب می‌کند و برای بحث‌هایش، چارچوبی را فراهم می‌کند که از طریق آن ممکن است روزی یک اثر قابل آزمون کردن ظهور کند، اقتصاد یک علم شکست‌خورده است. نمی‌توان تکذیب کرد که بسیاری از به اصطلاح «نظریه‌ها» در علم اقتصاد، محتوای تجربی ندارند و تنها به عنوان نظام‌های بایگانی برای طبقه‌بندی اطلاعات عمل می‌کنند. برای حذف همه این شیوه‌های اکتشافی و نظریه‌هایی که تمایل به تحت فشار قرار دادن اصول ابطال‌گرایی جهت محدود کردن آن دارند، از تحقیقات در بسیاری از شاخه‌های علم اقتصاد، جلوگیری می‌شود. این کاملاً درست است که اقتصاددانان معمولاً خود - و مخاطبان‌شان - را با درگیر شدن در آنچه یک بار لئونتیف تحت عنوان «نظریه‌سازی ضمنی» نامید، فریب داده‌اند. «نظریه‌سازی ضمنی» یعنی ارائه حشوهایی در لباس تلاش‌های علمی حقیقی در دانش اقتصادی. اما درمان این مساله، فهرست کردن هدف است، نه جراحی افراطی و احتمالاً نارس آن.
علاوه بر این، ترسیم خطی بین حشوها و گزاره‌های ابطال‌پذیر، همواره کار ساده‌ای نیست. نظریه‌ای که ظاهراً مجموعه‌ای محض از استقرا بر اساس فروض «راحت» است، ممکن است قابلیت تفسیر مجدد را به عنوان یک گزاره قابل پذیرش داشته باشد. پس از صد سال مباحثه، هنوز اقتصاددانان به طور کامل قبول نکرده‌اند که نظریه جمعیت مالتوس هیچ چیز خاصی نیست. آنها به جای رد این نظریه، حشو بسیار پیچیده‌ای را که می‌تواند هرگونه تغییر جمعیتی‌ای را «توضیح» دهد می‌پذیرند. یا بر اساس همین نظریه، یک پیش‌بینی ابطال‌پذیر در مورد درآمد سرانه در اثر رشد جمعیت را می‌پذیرند. جدا از آنکه تاکید مالتوس بر چه چیزی باشد، این نظریه می‌تواند مواجهه با معیار ابطال‌پذیری را به خوبی بیان کند، که در حقیقت در این مورد ابطال شده است. مفهوم منحنی تقاضای دارای شیب منفی با توجه به شرایط ثابت (ceteris paribus)، یک مفهوم ابطال‌پذیر نیست. این به خاطر آن است که مشاهده می‌شود اگر مقدار و قیمت در غیاب تغییرات دیگر قیمت‌ها، درآمدها و انتظارات، هر دو با یکدیگر کاهش یابند، همواره ممکن است گزاره اصلی را با استفاده از مشاجره‌ای که سلایق را تغییر داده، حفظ کند. اما این مفهوم می‌تواند به عنوان یک مفهوم ابطال‌پذیر ارائه شود. این اتفاق زمانی رخ خواهد داد که ما پایداری سلایق طی دوره زمانی مناسبی را فرضیه‌سازی کنیم یا اینکه سلایق را در یک الگوی قابل پیش‌بینی طی زمان فرضیه‌سازی کنیم. فرض پایداری سلایق در یک فرضیه تجربی حقیقی وجود دارد و همه کارها در زمینه منحنی‌های تقاضای آماری، با آزمون کردن این فرضیه - با یکی از روش‌ها - مرتبط است. نظرهای مشابهی نیز در زمینه سمت عرضه به کار بسته شده‌اند. اندیشه یک تابع تولید - طیفی از همه فنون شناخته‌شده تولید‌- به خودی خود مفهومی بسیار کلی است که بخواهد تهی باشد. تجارت‌گران، همه فنون شناخته‌شده را تجربه نکرده‌اند و هزینه کسب تجارب بیشتر در زمینه فنون تولید نیز ناچیز نیست؛ تفاوت اساسی یک بنگاه شخصی، در فنون شناخته‌شده و شناخته‌نشده نیست، بلکه در سعی و عدم سعی برای اجرای شیوه‌های تولید است. این قرارداد که همه دانش فنی در دسترس را در یک جعبه بگذاریم و نام آن را «توابع تولید» بنهیم و همه پیشرفت‌ها در حوزه دانش را در جعبه دیگری گذاشته و نام آن را «نوآوری» بگذاریم، مابه‌ازای ساده‌ای در دنیای واقعی ندارد. در دنیای واقعی بیشتر نوآوری‌ها در کالاهای سرمایه‌ای جدید «تجسم» یافته‌اند، بنابراین بنگاه‌ها توابع تولید را تقلیل داده و آنها را به طور همزمان به یک سمت انتقال می‌دهند. با این حال، اگر ما در تئوری خیلی سخت مفهوم یک تابع تولید را بپذیریم، این مفهوم می‌تواند حاوی یک تفسیر تجربی باشد، اما در اصل، مفهوم تابع تولید تاییدپذیر است و در سال‌های اخیر در الگوهای «تجسم یافته» و «غیرتجسم‌یافته» کار کرده است - هرچند ثابت شده که این کارکرد بی‌نتیجه بوده است - و دقیقاً با آزمون کردن فرضیه پایداری توابع تولید مرتبط است. بنابراین، دو گزاره بنیادین نظریه قیمت نئوکلاسیک، یعنی «مازاد تقاضای مثبت منجر به افزایش در قیمت می‌شود» و «یک مازاد قیمت حول هزینه‌ها منجر به افزایش در ستانده می‌شود»، با وجود این حقیقت که بارها به عنوان قوانین تغییرناپذیر طبیعت از چرخه ابطال‌پذیری کنار گذاشته شده‌اند، هردو قابلیت ابطال شدن را دارند.
منبع:
Economic theory in retrospect, Cambridge University Press, 5th Edition, 1996, xx-yy, Chapter 17: A Methodological Postscript, Pages 694-697, The limitations of the falsifiability criterion in economics.
نوشته: مارک بلاگ
مترجم: احسان برین
برگرفته از تجارت فردا

 

 

 

در مباحث اقتصاد مالی دولت، کسر بودجه یکی از موضوعات مهم بوده که چگونگی کاهش آن برای پالیسی سازان امور مالی-اقتصادی یک کشور از اهمیت خاص برخوردار میباشد. کشورها غالباً برای نیرومند ساختن اقتصاد شان و یا کاهش نوسانات اقتصادی و نیز جلوگیری از رکود اقتصادی، ناچار مصارف حکومت را افزایش میدهند اما نمیتوانند همسان با آن عواید مالیاتی را افزایش دهند، بناً با کسر بودجه مواجه شده و این کسر از یک سال به سال دیگر تراکم نموده و بدهی حکومت را تشکیل میدهد.

هنگامیکه اقتصاد دچار رکود شود، سطح تقاضا و عاید کاهش یافته که به این ترتیب عواید دولت از منابع مالیاتی کاهش یافته و کسر بودجه به میان می آید. اگر در اقتصاد بین عواید مالیاتی رو به کاهش و مصارف در حال افزایش تعدیل به میان نیاید، عملکرد اقتصاد ملی نامطلوب گردیده و با افزایش کسر بودجه، میزان بدهی ها و مصارف مربوطه آن نیز افزایش خواهند یافت. قابل ذکر است که سیاست مالی انبساطی بیانگر افزایش مصارف و یا کاهش مالیات است که به این ترتیب مصارف عمومی در اقتصاد افزایش یافته و باعث افزایش تقاضا و رونق فعالیتهای اقتصادی میگردد.

ادامه مطلب...  

نگاهي به سريعترين اقتصاد در حال رشد جهان

در طول 20 سال گذشته، چين شاهد رشد غير قابل تصوري بوده و در حال حاضر اين کشور، دومين اقتصاد بزرگ جهان است.

علي‌رغم سير نزولي اخير در روند رشد آن، همچنان يکي از سريع‌ترين اقتصادهاي در حال رشد جهان به شمار مي آيد.

ادامه مطلب...  

ﺗﺠﺎرت اﻟﮑﺘﺮوﻧﯿﮑﯽ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖﻫﺎی ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻧﯽ از ﻗﺒﯿﻞ ﻣﺒﺎدﻟـﻪ اﻟﮑﺘﺮوﻧﯿﮑـﯽ ﮐﺎﻻﻫـﺎ وﺧﺪﻣﺎت، ﺗﺤﻮﯾﻞ ﻓﻮری ﻣﻄﺎﻟﺐ دﯾﺠﯿﺘﺎل، اﻧﺘﻘﺎل اﻟﮑﺘﺮوﻧﯿﮑـﯽ وﺟـﻮه،ﻣﺒﺎدﻟـﻪ اﻟﮑﺘﺮوﻧﯿﮑـﯽ ﺳـﻬﺎم،ﺑﺎرﻧﺎﻣﻪ اﻟﮑﺘﺮوﻧﯿﮑﯽ، ﻃﺮحﻫﺎی ﺗﺠﺎری، ﻃﺮاﺣﯽ و ﻣﻬﻨﺪﺳﯽ ﻣﺸﺘﺮک، ﻣﻨﺒﻊ ﯾﺎﺑﯽ، ﺧﺮﯾﺪﻫﺎی دوﻟﺘﯽ،ﺑﺎزارﯾﺎﺑﯽ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ و ﺧﺪﻣﺎت ﺑﻌﺪ از ﻓﺮوش را در ﺑﺮ ﻣﯽﮔﯿﺮد.

در تعریف دیگر(وزارت ﺻﻨﺎﯾﻊ و ﺗﺠﺎرت ﺑﯿﻦاﻟﻤﻠﻠﯽ ژاﭘﻦ): ﺗﺠﺎرت اﻟﮑﺘﺮوﻧﯿﮑﯽ ﮐﻪ ﺗﺎ ﭼﻨﺪی ﻗﺒﻞ ﺑﻪ ﺗﻌﺪاد ﻣﻌﯿﻨﯽ از ﺷﺮﮐﺖﻫﺎ ﻣﺤﺪود ﻣﯽﮔﺮدﯾـﺪ درﺣﺎل ورود ﺑﻪ ﻋﺼﺮﺟﺪﯾﺪی اﺳﺖ ﮐﻪ در آن ﺗﻌﺪاد زﯾﺎدی از اﺷـﺨﺎص ﮔﻤﻨـﺎم ﺑـﻪ ﻋﻨـﻮان ﻣﺼـﺮفﮐﻨﻨﺪﮔﺎن در ﺷﺒﮑﻪ ﺣﻀﻮر دارﻧﺪ. ﺑﻪ ﻋﻼوه، ﻣﺤﺘـﻮای آن از ﺣﯿﻄـﻪ ﻣﺒﺎدﻟـﻪ دادهﻫـﺎی ﻣﺮﺑـﻮط ﺑـﻪﺳﻔﺎرش دادن ﯾﺎ ﻗﺒﻮل ﺳﻔﺎرش ﻓﺮاﺗﺮ رﻓﺘﻪ و ﻓﻌﺎﻟﯿﺖﻫﺎی ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺗﺠﺎری از ﻗﺒﯿﻞ ﺗﺒﻠﯿﻐﺎت،آﮔﻬـﯽ،ﻣﺬاﮐﺮات، ﻗﺮاردادﻫﺎ و ﺗﺴﻮﯾﻪ ﺣﺴﺎﺑﻬﺎ را ﻧﯿﺰ در ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ.

 

هنگامی که بر پایه یک قرارداد، یک شرکت برخی از فعالیتهای درونی یا بیرونی خود را به عرضه‌کننده‌ای در بیرون از شرکت یا سازمان خود بسپارد این عمل را برون‌سپاری می‌نامند.

در بسیاری موارد در برون‌سپاری، حق تصمیم‌گیری و عوامل تولید هم به سازمان دیگر واگذار می‌شود. هدف از برون سپاري كوچك كردن حجم شركتها ، داشتن قدرت مانور بيشتر درايجاد تغييرات سريع در موارد بحران ، استفاده از امكانات و تخصص شركتهاي پذيرنده( شركتهاي بيروني ) است .

 

دانش اقتصاد دو شاخه اصلی دارد. اقتصاد خرد و اقتصاد کلان. اقتصاد کلان به بررسی رفتار عمومی بنگاه‌ها و کل نظام اقتصادی می‌پردازد. موضوع اقتصاد کلان رویه دولتها و روابط اقتصادی ملتهاست.

اقتصاد کلان در واقع مطالعه و تجزیه و تحلیل پدیده‌ها و متغیرهای کلی اقتصادی(متغیرهایی مانند سطح کل تولید جامعه و عوامل تشکیل دهندهٔ آن، سطح عمومی قیمت ها، سطح اشتغال، رشد اقتصادی و متوسط دستمزدها برای تمامی کارگران شاغل در اقتصاد)، بررسی روابط بین آنها به منظور پیش بینی و اتخاذ سیاست های مناسب در آینده، و تصحیح سیاست ها و تصمیمات اقتصادی گذشته است.

اهمیت مطالعهٔ اقتصاد کلان

چون اقتصاد کلان مطالعهٔ متغیرهای اقتصادی در سطح کل یا جامعه است و از طرفی مسائل اقتصادی در سطح جامعه در بسیار موارد ابعاد غیر اقتصادی، به خصوص اجتماعی-سیاسی و حتی بین المللی به خود می‌گیرند، بنابراین مطالعهٔ اقتصاد کلان از این نظر نیز اهمیت می‌یابد.

 

درود بر دوستان!

امیدوارم ایام بکامتان باد و شب و روز خوشی را سپری کنید.

دانشنامه اقتصاد ومدیریت بعد از یک مدت طویلی که دچار مشکلات فنی شده بود، امروز بیاری پروردگار بزرگ و همکاری دوستان عزیز دوباره پابرجای و آغاز به فعالیت نمود. درین مدت طویلی که تارنما در دسترس نبود، دوستان زیادی با ورود به آدرس تارنما با مشکلات فنی روبرو میشدند که ازین بابت از همه دوستان عذرخواهی داریم.

امیدوارم ازین ببعد همچو مشکلاتی در تارنما ایجاد نشود و دوستان و بازدیدکنندگان گرامی از داشته های این گنجینه دانش استفاده ببرند.

اگر در تارنما با هر گونه مشکلی روبرو شدید و یا پیوندی را نادرست یافتید، و یا هم پرسشی داشتید، لطفا با مدیریت تارنما با آدرس ebtihaj.ib@gmail.com و یا هم daneshnamah@gmail.com در تماس شوید.

 

چشم براه نظرات و پیشنهادات مفید شما.

 

مدیریت

ابتهاج عبیدی

 

از تصويب تا عمل


در اين مقاله که در سه بخش تدوين شده است، در ابتدا انواع همگرايي‌هاي اقتصادي معرفي شده و در ادامه به معرفي بازار مشترک اسلامي که شکل‌گيري آن از اهداف سازمان همکاري‌هاي اسلامي است، پرداخته شده است. در بخش سوم موانع و فرصت‌هاي پيش روي بازار مشترک اسلامي مورد توجه قرار گرفته است.


ادامه مطلب...  

 

اشاره: نامه‌ای که در ادامه می‌آید، توسط سازمان‌دهندگان راهپیمایی اقتصاد 101 در دانشگاه هاروارد، در اعتراض به کلاس مبانی اقتصاد، به گرگ منکیو ارسال شده است. تاریخ آن به دو نوامبر سال 2011 باز می‌گردد.

 

استاد عزیز، جناب آقای منکیو

امروز ما از کلاس شما، اقتصاد 101، بیرون خواهیم آمد تا نارضایتی خود را نسبت به تعصب‌های ذاتی موجود در درس مبانی اقتصاد اعلام کنیم. ما نسبت به اثرگذاری این تعصبات بر دانشجویان، دانشگاه و جامعه‌ خویش بیمناکیم.

ما به عنوان دانشجویان کارشناسی دانشگاه هاروارد در اقتصاد 101 ثبت‌نام کرده‌ایم و امیدوار بودیم تا بنیانی وسیع و مقدماتی از نظریه‌ اقتصاد بیاموزیم؛ بنیانی که در علایق گوناگون حرفه‌ای‌مان و حوزه‌های علمی متعددمان ــ از اقتصاد و مدیریت گرفته تا علوم محیط‌زیستی، سیاست‌گذاری عمومی و ورای آنها ــ به یاری ما بیاید. اما در عوض با کلاسی مواجه شدیم که به یک دیدگاه خاص و محدود از اقتصاد باور دارد؛ همان دیدگاهی که به عقیده‌ ما به تداوم حیات نظام‌های مساله‌دار و ناکارآمد نابرابری اقتصادی در جامعه‌ کنونی‌مان انجامیده است.

بررسی قابل قبول و آکادمیک اقتصاد باید شامل بحث‌های انتقادی در مورد محاسن و معایب مدل‌های ساده‌سازانه‌ اقتصادی متفاوت باشد. از آنجا که کلاس شما منابع اصلی را در بر نمی‌گیرد و به ندرت مقالاتی از ژورنال‌های آکادمیک را مد نظر قرار می‌دهد، ما دسترسی اندکی به رویکردهای بدیل نسبت به اقتصاد داریم. اینکه نظریه‌های اقتصادی آدام اسمیت را بنیادین‌تر یا اساسی‌تر از مثلا نظریه‌ کینزی بدانیم، هیچ توجیهی ندارد.

دغدغه‌ ارائه‌ چشم‌اندازی فارغ از تعصب درباره اقتصاد برای کلاس مبانی اقتصاد با هفتصد دانشجو که به‌طور بالقوه بنیانی بی‌عیب و نقص را برای مطالعه‌ بیشتر در عرصه اقتصاد فراهم می‌کند، از اهمیت خاصی برخوردار است. بسیاری از دانشجویان هاروارد توانایی انتخاب کلاسی به جز کلاس اقتصاد 101 را ندارند. این کلاس برای رشته‌های اقتصاد و مطالعات زیست‌محیطی و نیز سیاست‌گذاری عمومی ضروری است و در عین حال، دانشجویان علوم اجتماعی نیز باید حتما یک کلاس مبانی اقتصاد بگذرانند و کلاس دیگر مبانی اقتصاد، یعنی کلاس چشم‌اندازهای انتقادی درباره‌ اقتصاد که پروفسور استیون مارگولین ارائه می‌دهد، تنها یک‌سال در میان ارائه می‌شود (و بنابراین امسال ارائه نشده است). بسیاری از دانشجویان دیگر که می‌خواهند فهمی تحلیلی از اقتصاد را به عنوان بخشی از دوره‌ آموزشی خود بگذرانند، نیازمند چنین کلاسی هستند. به علاوه، اقتصاد 101 کار دیگر کلاس‌های اقتصادی را نیز دشوار می‌کند و این کلاس‌ها نمی‌توانند به طور موثری به تدریس اقتصاد بپردازند، زیرا کلاس شما تنها یک چشم‌انداز به شدت نامتوازن و یکجانبه را ارائه می‌دهد و نه بنیانی منسجم و استوار که دیگر کلاس‌ها بتوانند آن را توسعه دهند. نمی‌توان از دانشجویان انتظار داشت برای ابراز نارضایتی خود به کل این کلاس یا سرتاسر رشته‌ اقتصاد را وانهند.

فارغ‌التحصیلان هاروارد نقشی عمده در نهادهای مالی و شکل‌دادن به سیاست‌گذاری عمومی در سرتاسر جهان ایفا می‌کنند. اگر هاروارد نتواند دانشجویان خود را با فهمی وسیع و انتقادی از اقتصاد مجهز کند، چه بسا کنش‌های این دانشجویان به نظام مالی جهانی لطمه وارد آورد. آخرین پنج سال بحران اقتصادی به حد کافی این نکته را اثبات کرده است. امروز از کلاس شما بیرون می‌رویم تا در راه‌پیمایی گسترده‌ای در شهر بوستون در اعتراض به شرکتی‌سازی آموزش عالی به‌عنوان بخشی از جنبش جهانی اشغال وال‌استریت مشارکت کنیم. از آنجا که ماهیت تعصب‌ورزانه‌ اقتصاد 101 به نابرابری اقتصادی فزاینده در آمریکا یاری می‌رساند و نمادی از آن است، امروز از کلاس شما بیرون می‌رویم تا اعتراض خود را نسبت به بحث‌های نابسنده‌ شما درباره‌ نظریه‌ بنیادی اقتصادی اعلام و حمایت خود را از جنبشی بیان کنیم که در حال تغییر دادن گفتمان آمریکا درباره‌ ناعدالتی اقتصادی است. پروفسور منکیو، از شما می‌خواهیم که دغدغه‌های ما و کار امروزمان را جدی بگیرید.

با احترام،

دانشجویان مربوطه در کلاس اقتصاد 101

 

 

پاسخ گریگ منکیو به این دانشجویان معترض

 

 

 

يك بنياد بين‌المللي فعال در حوزه مشاوره كسب‌وكار با اين پيش‌بيني كه «موتور اقتصاد جهان در حال خروج تدريجي از دست كشورهاي توسعه‌يافته است» اعلام كرد: در حال حاضر 600 شهر در دنيا تحت عنوان «گروه 600» موتور 60 درصد توليد ناخالص جهاني محسوب مي‌شوند كه در اين گروه تعداد شهرهايي كه به غول‌هاي اقتصادي شهرت دارند، قابل‌توجه است. مطالعه بنياد «مك‌كينزي» نشان مي‌دهد، تا سال 2025 شهرهايي از جنوب و شرق جهان به عنوان تازه‌وارد به اين گروه اضافه مي‌شود؛ طوري كه 136 شهر جديد فقط از چين وارد شهرهاي برتر اقتصاد دنيا خواهد شد.

 

گزارش بنياد «مك‌كينزي»: موتور اقتصاد از دست كشورهاي توسعه‌يافته خارج مي‌شود

 

تا سال 2025 اقتصادهاي نوظهور حدود 45درصد رشد توليد ناخالص جهان را به خود اختصاص خواهند داد

 

سهم غالب توليد ناخالص جهاني تا 5 سال پيش در اختيار ابرشهرهاي متعلق به كشورهاي توسعه‌يافته بود اما حالا موتور اقتصادي دنيا به دست كشورهاي نوظهور افتاده؛ طوري كه مطابق پيش‌بيني يك بنياد بين‌المللي فعال در حوزه مشاوره كسب‌وكار، تا سال 2025 نزديك به نيمي از میزان رشد توليد ناخالص جهان که 55 تریلیون دلار خواهد بود، توسط كشورهاي در حال توسعه ايجاد می‌شود.

بنياد «مك‌كينزي» در بررسي كه از همه شهرهاي موجود در دنيا انجام داده، 600 شهر را تحت عنوان «گروه 600» عامل 60 درصد توليد ناخالص دنيا معرفي كرده است كه تعداد شهرهاي غول‌اقتصادي در آن قابل توجه است.

اما گروه 600 ظرف چند سال آينده شهرهايي از جنوب و شرق جهان را به عنوان تازه‌وارد، در خود جاي مي‌دهد طوري كه 136 شهر جديد فقط از چين وارد اين گروه خواهند شد.

مك‌‌كينزي ضمن معرفي 25 شهر برتر اقتصاد دنيا با لحاظ 4 شاخص اقتصادي، تاكيد كرده است: در اين شهرها نرخ رشد اقتصادي به مراتب بيشتر از نرخ رشد جمعيت است.

براساس گزارش اين نهاد بين‌المللي، نیمی از مردم جهان در شهر‌ها ساکنند و بیش از 80 در‌صد تولید دنیا را انجام می‌دهند. اما اقتصاد شهری حتی از این هم متمرکز‌تر و فشرده‌تر است.

تنها 600 منطقه شهری، 60 در‌صد توليد ناخالص دنیا - جی‌دی‌پی - را تولید می‌کنند. در این 600 شهر برتر به لحاظ سهم‌شان در جی‌دی‌پی دنیا که گروه «600 شهر» خوانده می‌شوند، امروزه 5/1 میلیارد نفر یا 22 در‌صد جمعیت دنیا زندگی می‌کنند، یعنی از هر 5 نفر در دنيا يك نفر در يكي از اين 600 كشور ساكن است.

این گروه در سال 2007 رقمي معادل سی تریلیون دلار تولید ناخالص داشت که بیش از نصف جی‌دی‌پی دنیا در آن زمان بود. «600 شهر» همچنین 485 میلیون خانوار با جی‌دی‌پی متوسط سرانه 20 هزار دلار را در خود جا داده است. 100 شهر نخست این گروه نیز که آنها را «100 شهر» خطاب مي‌كنند، در سال 2007 نزدیک به 21 تریلیون دلار (38 در‌صد جی‌دی‌پی کل دنیا) را تولید می‌کردند.

مناطق بزرگ شهری در کشور‌های توسعه‌یافته بی‌تردید غول‌های اقتصادی‌ محسوب مي‌شوند. در سال 2007 نیمی از جی‌دی‌پی دنیا را 380 شهر در این کشور‌ها تولید می‌کردند و بیش از 20 در‌صد کل جی‌دی‌پی جهان تنها در 190 شهر آمریکای شمالی تولید می‌شد. 220 شهر بزرگ مناطق در حال توسعه نیز 10 در‌صد دیگر جی‌دی‌پی دنیا را تولید می‌کردند (4 در‌صد توسط شهر‌های چین و 4 در‌صد توسط شهر‌های آمریکای لاتین).

نقش اقتصادی شهر‌های بزرگ امروزه در میان مناطق مختلف بسیار متفاوت است. رشد سریع چین را رونق پیوسته ابر‌شهر‌های آن و ظهور ابر‌شهر‌های جدید تغذیه می‌کند. شهر‌نشینی در هند نسبتا در مراحل آغازین خود قرار دارد، در حالی که بزرگ‌ترین شهر‌های آمریکای لاتین جای خود را به شهر‌های «میان‌وزن» (شهر‌های دارای جمعیت بین 150 هزار تا 10 میلیون نفر) می‌دهند که به تندی در حال رشد هستند.

تا‌کنون استراتژی‌های شرکت‌ها با تمرکز بر اقتصاد‌های توسعه‌یافته و همراه با آن و همچنين ابر‌شهر‌های داراي بازار نو‌ظهور (شهر‌های دارای جمعیت ده میلیون نفر یا بیشتر) معنا‌دار بوده است، چون این ترکیب بیش از 70 در‌صد جی‌دی‌پی دنیا را تولید می‌کند. اما بر‌آورد می‌شود که این مناطق تا سال 2025 تنها یک‌سوم رشد دنیا را از آن خود کنند و راهبردی که بر این ترکیب متمرکز باشد، برای شرکت‌هایی که در پی رشد هستند، کفایت نخواهد کرد.

سوء‌برداشت رایج این است که ابر‌شهر‌ها در 15 سال گذشته چرخ اقتصاد دنیا را چرخانده‌‌اند. اما در حقیقت، اکثر این شهر‌ها با سرعتی بیشتر از اقتصاد کشور‌های خود رشد نکرده‌اند و بنگاه مشاوره پر‌آوازه مک‌کینزی برآورد کرده که این روند همچنان ادامه خواهد یافت. 23 ابر‌شهر بزرگ امروز تا سال 2025 نزدیک به 10 در‌صد رشد دنیا را ایجاد خواهند کرد که کمتر از سهم 14 در‌صدی کنونی آنها در جی‌دی‌پی دنیا است.

با همه این تفاسیر، شهرها در دنیا در حال تغییرند. برآورد‌ها حکایت از آن می‌کند که در سال 2025 همچنان 600 شهر، سهمی 60 در‌صدی از جی‌دی‌پی دنیا را از آن خود خواهند کرد، اما اعضای این گروه 600 تایی بسیار متفاوت از امروز خواهد بود. در دوره 15 ساله بین 2007 تا 2025 مرکز ثقل جهان شهری به سوی جنوب و به شکلی حتی آشکار‌تر به سوی شرق حرکت خواهد کرد و به این خاطر ترکیب این گروه تغییر مي‌كند. تا آن هنگام در میان شهر‌های کشور‌های توسعه‌یافته، از هر سه تا یکی و در میان شهر‌های بازار نو‌ظهور، از هر 20 تا یکی، دیگر جایی در باشگاه 600 شهر نخواهند داشت. پیش‌بینی می‌شود که تا آن سال 136 شهر جدید به این جمع بپیوندند که همه‌شان از کشور‌های در حال توسعه خواهند بود و حیرت می‌کنید اگر بدانید که 100 تا از تازه‌واردهاي این فهرست، متعلق به كشور چین خواهد بود. با این حال چین تنها اقتصادی نیست که در تغییر چشم‌انداز شهری دنیا اثر‌گذار خواهد بود. 13 تازه‌وارد هندی و 8 تا از آمریکای لاتین نیز به این فهرست پا خواهند گذاشت.

طبق پیش‌بینی‌ها در پایان این دوره پانزده ساله، تعداد افراد ساکن در گروه «600 شهر» به 2 میلیارد نفر یا 25 در‌صد جمعیت دنیا می‌رسد، یعنی از هر چهار تن، یکی. و این شهر‌ها 64 تریلیون دلار یا 60 در‌صد جی‌دی‌پی دنیا در آن هنگام را تولید خواهند کرد. تعداد خانوار‌های ساکن آنها به 735 میلیون خانوار با جی‌دی‌پی متوسط سرانه 32 هزار دلار می‌رسد و 235 میلیون خانوار از آنها در شهر‌های کشور‌های در حال توسعه با درآمدی بالا‌تر از 20 هزار دلار در سال سکونت خواهند داشت.

در مقابل، 577 شهر «میان‌وزن» تا سال 2025 بیش از نیمی از رشد دنیا را ایجاد خواهند کرد و بخشی از سهم ابر‌شهر‌های امروزی را مال خود خواهند كرد. تا آن سال احتمالا 13 شهر میان‌وزن به ابر‌شهر تبدیل شده‌اند که 12 تا از آنها (منهای شیکاگو) در بازار‌های نو‌ظهور و هفت تا نیز تنها در چین قرار دارند.

ابر‌شهر‌ها و شهر‌های میان‌وزن بازار نو‌ظهور که 423 تا از آنها در گروه «600 شهر» جا خوش کرده‌اند، در این دوره پانزده ساله احتمالا بیش از 45 در‌صد رشد جهانی را به خود اختصاص خواهند داد. بر پایه گزارش مک‌کینزی، 407 شهر میان‌وزن در اقتصاد‌های نو‌ظهور دنیا وجود دارند که از سهمی تقریبا 40 در‌صدی در رشد اقتصاد دنیا برخوردارند؛ رقمی بیش از مجموع سهم کل ابر‌شهر‌ها در اقتصاد‌های توسعه‌یافته و نو‌ظهور.

موتور رونق اقتصادی اعضای گروه «600 شهر»، رشد سریع جی‌دی‌پی سرانه است که سرعتی حتی بیشتر از رشد جمعیت دارد. 216 شهر چینی در فهرست «600 شهر» احتمالا به تنهایی نزدیک به 30 در‌صد رشد دنیا را در این دوره پدید خواهند آورد، در حالی که سهم شهر‌های هندی در این میان 3 در‌صد خواهد بود. با این همه، اشتباه است که بپنداریم قصه رشد منحصرا به بازار‌های نو‌ظهور باز‌می‌گردد، چون 98 شهر آمریکالی شمالی با سرعت بالای رشد، تقریبا 10 در‌صد رشد جهانی را در این دوره ایجاد خواهند کرد.

همچنین تا سال 2025 شهر‌های کشور‌های در حال توسعه در گروه «600 شهر» نزدیک به 235 میلیون خانواده از طبقه متوسط با در‌آمدی بیش از 20 هزار دلار در سال (بر پایه معیار برابری قدرت خرید) را در خود جای خواهند داد. این رقم را با بیش از 210 میلیون خانوار این چنینی مقایسه کنید که انتظار می‌رود در شهر‌های کشور‌های توسعه‌یافته زندگی کنند. از این رو حتی در بخش بالایی طبقه متوسط، خانوار‌های بیشتری در شهر‌های بازار نو‌ظهور در قیاس با شهر‌های کشور‌های توسعه‌یافته ساکن خواهند بود.

مک‌کینزی به این نتیجه رسیده که جمعیت «600 شهر» با سرعتی 6/1 برابر بیشتر از جمعیت کل دنیا رشد خواهد کرد. در پایان این دوره این گروه نزدیک به 310 میلیون نفر دیگر با سن کار را در خود جا خواهد داد و تقریبا 35 در‌صد از رشد نیروی کار بالقوه جهانی را به خود اختصاص خواهد داد. احتمالا نزدیک به کل این افزایش در شهر‌های بازار نو‌ظهور و دو‌سوم آن در شهر‌های بزرگ چین و هند رخ خواهد داد.

در سال 2025 تعداد کودکان دارای سن حد‌اکثر 15 سال در گروه «600 شهر» احتمالا نزدیک به 13 میلیون نفر بیش از تعداد آنها در سال 2007 خواهد بود، اما مناطق گوناگون، روند‌هایی بسیار متفاوت خواهند داشت. با وجود اینکه تعداد کودکان در چین رو به کاهش است، برآورد شده که تعداد آنها در شهر‌های چینی این گروه در مقایسه با سال 2007، هفت میلیون نفر افزایش یابد.

در سراسر دنیا اندازه خانواده‌‌ها رو به کاهش است و این به افزایش تعداد آنها می‌انجامد. پیش‌بینی مک‌کینزی این است که تعداد خانوار‌ها در شهر‌های بزرگ با سرعتی 3/2 برابر بیشتر از جمعیت دنیا افزایش یابد. احتمالا «600 شهر» به تنهایی شاهد تشکیل 250 میلیون خانواده جدید خواهد بود. نزدیک به 85 در‌صد این خانواده‌ها در شهر‌های مناطق نو‌ظهور شکل خواهند گرفت و نیمی از کل آنها تنها در شهر‌های چین ایجاد خواهند شد. سه شهری از دنیا که شدید‌ترین رشد تقاضای مسکن را تجربه خواهند کرد، پکن، شانگهای و توکیو خواهند بود.

نکته مهمی که نباید از خاطر برد، این است که پیش‌بینی روند دگر‌گونی‌های اقتصادی و مردم‌شناختی شهر‌ها در این دوره 15 ساله ذاتا با چند عامل نا‌اطمینان دست به گریبان است و رشد و رونق شهر‌ها بسیار به شیوه مدیریت چالش‌هایی که با آنها روبه‌رو هستند، وا‌بسته است.

 

 

دنیای اقتصاد

 

بدون ترديد نظام مالي و به طور ويژه بانكداري نقش بسزايي در رشد اقتصادي و توسعه پايدار كشور‌ها بازي مي‌كند. بانك‌ها پس‌اندازهاي مردم را جمع‌آوري و منابع مورد نياز بنگاه‌هاي اقتصادي را فراهم مي‌كنند. در اين ميان، بسياري از كشور‌ها يك دوره گذار از بانكداري دولتي به بانكداري خصوصي را تجربه كرده‌اند.

 

با نگاهي به تاريخچه بانكداري متوجه مي‌شويم بسياري از دولت‌ها به دلايل متعدد مانند توجه به مسائل اجتماعي و اولويت‌بندي بخش‌هاي اقتصادي يا شكست بازار (market failure)، بخش بانكداري كشور را ملي کرده‌اند و خود كنترل و مالكيت آن را به عهده گرفته‌اند. در اين مقاله به تجربه برخي كشور‌ها در ملي‌كردن بانك‌ها و پيامدهاي آن مي‌پردازيم.

ادامه مطلب...  

فرياد و بيداد عمومي از فساد، مصونيت‌ها و نابساماني‌هاي اقتصادي پيامدهاي شك گونه خود را در سال 2011 به گوش دنيا رسانيد.

اعتراضات در كشورهاي مختلف، از اعتراضات اوليه و در مقياس كوچك تا اقدامات عملي بزرگ و به صورت فراگير خود را نشان داد و مردم را از بخش‌هاي مختلف و طبقات متفاوت اجتماعي، در زير يك هدف واحد – مبارزه با فساد – گرد آورد. مردم با زمينه‌ها و پيشینه‌هاي مختلف اقتصادي، اجتماعي و سياسي يك پيام مشترك را رساندند: شفافيت بيشتر و پاسخگويي رهبران سياسي، اقتصادي.

اتفاقات رخ داده در اروپا در قالب بحران بدهي دولت‌هاي اروپايي، در آمريكا در قالب ركود اقتصادي، اشتغال و بيكاري و در خاورميانه در قالب تحولات سياسي و جنبش دموكراتيك كه منجر به بهار عربي شد، اين مطلب را به روشني رسانيد كه مردم خواستار حكمراني خوب «Good Governance» از رهبران خود هستند و پاسخگويي و عملكرد شفاف مورد تقاضاي مردم اقصي‌نقاط جهان است. وجود سيستم‌هاي فاسد سياسي، اقتصادي كه باعث از بين رفتن درستي و امانت در جامعه مي‌شد، رقابت عادلانه را غيرممكن مي‌ساخت، تخصيص بهينه منابع را مختل مي‌كرد، اعتماد اجتماعي را از بين مي‌برد، نقش قوانين و مقررات در اداره جامعه را به حاشيه مي‌كشاند و تاثيرگذاري آن را پيوسته ضعيف مي‌كرد، باعث اختلال در فرآيند رشد اقتصادي مي‌شد و مانع اساسي در راه توسعه و به تبع به عنوان مشكل اساسي كشورهاي در حال توسعه و اقتصادهاي نوظهور خود را نشان مي‌داد، توسط مردم تاب تحمل نياورد و پيامدهاي شوك‌گونه خود را نشان داد و منجر به تغيير و تحولات اساسي در ساختارهاي سياسي و اقتصادي در سال 2011 شد. تغيير و تحولاتي كه با اين اميد آغاز شد كه مردم بتوانند در فضايي عاري از فساد و نابرابري‌ها آينده خود را رقم بزنند و در ساختارهايي قانونمند به دنبال بهبود در وضعيت زندگي خود باشند.

بحراني كه اكنون دامن‌گير اقتصاد جهان شده است از بحران وام‌هاي رهني در اواخر سال 2006 ميلادي آغاز شد و به سرعت شبكه بانكي آمريكا و موسسات مالي بزرگ اعتباري اروپا را فراگرفت. اين بحران با سرايت به موسسات بزرگ مالي به بحراني فراگير در بازارهاي مالي تبديل شد و كاهش شديد قيمت سهام و سقوط بورس‌ها را به همراه داشت. ورشكستگي برخي بانك‌ها و نهادهاي عظيم مالي موجب اضطراب و نگراني در كل اقتصاد شد و زمينه كاهش اعتبارات مالي و ركود اقتصادي را فراهم آورد. در چنين وضعيتي خانوارها نسبت به آينده اقتصادي نگران‌تر شدند و سطح مصرف خود را كاهش دادند كه منجر به عميق‌تر شدن ركود اقتصادي و بيكاري شد.

يكي از علل اصلي كه موجب اين بحران شد عملكرد غير شفاف نهادهاي مالي و فقدان نظارت كافي بر عملكرد اين نهادها بود. به دنبال اين بحران مالي، واضح بود كه اين وضعيت نمي‌تواند توسط گروه كوچكي از كشورهاي قدرتمند موسوم به G8 كنترل شود. بنابراين در نوامبر 2008 كشورهاي عضو G20 در راستاي مقابله با بروز يك ركود عميق جهاني، مهار بحران كه اقتصادهاي ملي را در وضعيت ورشكستگي قرار مي‌داد و نيز جلوگيري از گسترش بيكاري و فقر كه حالت جهاني و همه گير پيدا كرده بود، براي اولين بار گردهم آمدند.

بحران مالي انگيزه مضاعفي را در كشورهاي عضو G20 در مبارزه با فساد ايجاد كرد كه به طور واضح منتج از اين برداشت بود كه اين كشورها دريافته بودند كه فساد، نبود شفافيت و پاسخگويي در ساختارهاي اقتصادي مالي از دلايل ايجاد بحران مالي بوده است. همچنين اين دولتمردان مي‌دانستند كه جلوگيري از سرايت و همه‌گيري بحران‌هاي اين چنيني خواست تمامي كشورها است. بنابراين اين تمايل به وجود آمد كه تمامي كشورها درگير فرآيند مبارزه با فساد شوند و مبارزه با فساد و عدم شفافيت با عزم جهاني همراه شود. اين اميدواري به وجود آمد كه با در اولويت قرار گرفتن مبارزه با فساد توسط كشورهاي عضو G20 تحركات جديدي در سطح جهاني ايجاد شود. بنابراين اولين انتظاري كه از اين كشورها مي‌رفت اين بود كه به عنوان الگو و پيش قدم در فرآيند مبارزه با فساد، در سيستم‌هاي مالي خود شفافيت بيشتري داشته باشند. تقويت شاخص‌هايي در سيستم مالي در قالب تلاش براي «مشتري خود را بشناسيد» به وسيله قانون‌گذاري مناسب توسط سيستم بانكي، توجه بيشتر به اصل افشا در عمليات شركت‌هاي تجاري، شفافيت و انضباط مالي در دريافتي‌ها و پرداختي‌هاي دولت و قانون‌گذاري قوي در بخش مالي براي معقول كردن فرآيند

ريسك‌پذيري سيستم‌هاي مالي و نظارت بر آنها مورد توجه بود. در نهايت با رايزني‌هايي كه كشورهاي G20 با يكديگر و نيز سازمان‌ها و نهادهاي درگير و فعال در مبارزه با فساد انجام دادند برنامه‌اي را براي مبارزه با فساد تدوين كردند. تدوين اين برنامه عملا اين كشورها را درگير فرآيند مبارزه كرد و مبارزه جهاني با پديده شوم فساد وارد فاز جديدي شد. مسائلي كه در اين برنامه بيشتر به آن توجه شده بود شامل پولشويي، ارتشا خارجي و حمايت از سازمان‌ها و موسساتي كه درگير مبارزه با فساد هستند، بود.

جلوگيري از فساد در بخش عمومي و نيز بازپس‌گيري دارايي‌ها و اموال به سرقت رفته گام‌های در فرآيند فساد بود. همچنين تاكيد شده بود كه مبارزه با فساد نيازمند عظم جدي و همكاري تمامي سازمان‌هاي بين‌المللي از جمله سازمان ملل متحد است. بيانيه برنامه عملكرد ضد فساد كشورهاي عضو G20 حاوي تعدادي ضرب‌الاجل بود. شامل عمل كردن به بندهايي از بيانيه در عرضدو سال.

G20 متعهد به انتشار گزارش در راستاي چگونگي و كيفيت دستيابي به اهداف شد. اگرچه اين گزارش‌ها توسط خود آن كشورها ارائه مي‌شود، نياز به ناظران بين‌المللي در تدوين آن وجود دارد. برنامه‌هاي عملكردي اين فرصت را در اختيار قرار داد كه موافقت نامه‌هاي مبارزه با فساد را در كشورهاي خارج OECD برده و اقتصادهاي در حال توسعه و نوظهور را نيز در آن درگير كرد. همچنين اين اميد را تقويت مي‌كند كه وضع قوانين محدود‌كننده جهاني عملكرد شركت‌هاي غربي را در فرآيند فسادزير نظر بگيرد.

براي مثال لابي‌هاي قدرتمند شركت‌هاي غربي در كشورهاي عضو OECD براي سال‌هاي طولاني مانع از مجازات كردن شركت‌هاي مي‌شد كه در كشورهاي ديگر اقدام به پرداخت رشوه مي‌كردند. اما با شركت كشورهاي در حال توسعه و اقتصادهاي نوظهور و جهاني‌سازي اين قوانين به راحتي اين شرايط فراهم مي‌شود كه در صورت تخلف شركت‌هاي غربي بتوان آنها را نيز مجازات كرد. تلاش‌هاي صورت گرفته در راستاي جهاني‌سازي فرآيند مبارزه با فساد و بين‌المللي كردن قوانين آن نشان مي‌دهد كه اكثر نظام‌هاي قضايي و حقوقي كشورهاي مختلف نياز و تمايل به شركت در اين قوانين را دارند.

گروه‌هاي مختلف در اين كشورها به صورت همصدا با دولت‌هاي خود در راستاي نهادينه كردن اين قوانين در كشورهاي خود گام برمي‌دارند.

اما در برخي كشورها سيستم قضايي و حقوقي براي اجتناب از اين قوانين تحت فشار هستند. بنابراين به ايجاد شكاف بين خواست عموم و منافع گروه‌هايي خاص در مبارزه با فساد منجر مي‌شود. اين كشورها غالبا كشورهايي هستند كه گروه‌هايي در آن وجود دارد كه شفافيت و اعمال نظارت باعث به خطر افتادن منافع آنها مي‌شود و بنابراين طبيعي است كه با اين‌گونه قوانين مخالفت مي‌كنند. گزارش عملكرد منتشر شده بعد از نشست سران كشورهاي عضو G20 در كن فرانسه در نوامبر 2011 دستاوردهای موثر در مبارزه با فساد را نشان مي‌دهد. از جمله پايه‌گذاري بنياد حمايت از موسسات و سازمان‌هاي غير‌دولتي درگير مبارزه بافساد در كره جنوبي و كميسيونضد فساد در عربستان سعودي.

در كل اين گزارش نشان‌دهنده اين مطلب بود كه تعدادي از كشورهاي G20 عملكرد خود را در اين زمينه بهبود بخشيده‌اند، با اين حال روند پيشرفت در زمينه شفافيت بخشيدن به سيستم‌هاي مالي در كشورهاي عضو G20 در كل مطلوب نيست.

در شرايط فعلي كه دولت‌هاي اروپايي درگير بحران بدهي‌ها هستند و خطر سقوط يورو سايه سهمگيني بر اتحاديه اروپا افكنده و كشورهاي اروپايي يكي پس از ديگري وضعيت نابسامان اقتصادي را تجربه مي‌كنند و نيز اقتصاد آمريكا در شرايط ركودي به سر مي‌برد بيم آن مي‌رود كه بر فعاليت‌ها و عملكرد مبارزه با فساد تاثير منفي گذاشته و دستيابي به اهداف ترسيم شده را با مشكل مواجه كند.

 

پاﺳﺦﻫﺎﻱ ﮔﺮﻱ ﺑﻜﺮ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﺩﺍﻥ ﻭ ﺭﻳﭽﺎﺭﺩ ﭘﻮﺳﻨﺮ ﺣﻘﻮﻗﺪﺍﻥ

 

ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻜﺮ ﻭ ﭘﻮﺳﻨﺮ ﺑﻪ ﺳﻮﺍﻟﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺗﻴﺘﺮ ﻣﻄﺮﺡ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﺧﻴﺮ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﺧﻴﺮﻱ ﻛﻪ ﺍﻣﺎﻭﺍﮔﺮﻱ ﻛﺶﺩﺍﺭ ﺩﺍﺭﺩ. ﺑﻜﺮ ﻭ ﭘﻮﺳﻨﺮ ﻫﺮ ﺩﻭ ﻣﺪﻋﻲﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﻱ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﻲﻧﻈﻤﻲ  ﺷﺮﻛﺖﻫﺎﻱ ﻣﺎﻟﻲ ﺭﺥ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﻭ ﺗﺒﺼﺮﻩ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﭘﺎﺳﺦ ﺳﺎﺩﻩ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ: ﻳﻚ، ﭘﺮﺭﻳﺴﻚ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﭘﻴﺶﺑﻴﻨﻲﻧﺎﭘﺬﻳﺮﻱ ﻓﺮﺁﻳﻨﺪﻫﺎﻱ ﻣﺎﻟﻲ، ﺍﻣﺮﻱ ﺫﺍﺗﻲ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺯ ﭘﻴﺶ ﻫﻢ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؛ ﺩﻭ، ﺍﻳﻦ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺩﺳﺖﺩﺭﺍﺯﻱ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻣﻮﺟﺐ ﻋﺪﻡ ﺗﻮﺟﻪ ﻓﻌﺎﻻﻥ ﺑﻪ ﺭﻳﺴﻚ ﻓﺮﺁﻳﻨﺪﻫﺎﻱ ﻣﺎﻟﻲ ﺷﺪﻩ  ﺍﺳﺖ. ﺍﮔﺮ ﺩﺭﺩ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ، ﻋﻼﺝ ﻧﻴﺰ ﻣﺸﺨﺺ ﺍﺳﺖ: ﺩﻗﺖ ﻛﺎﻓﻲ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺭﻳﺴﻚ ﺑﺎﻻﻱ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖﻫﺎﻱ ﻣﺎﻟﻲ ﻭ ﺗﻨﻈﻴﻢ ﻣﻘﺮﺭﺍﺗﻲ ﺳﻔﺖ ﻭ ﺳﺨﺖ ﻭ ﺩﺍﺋﻤﺎ ﻧﻮﺷﻮﻧﺪﻩ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺤﺎﻓﻈﺖ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺭﻳﺴﻚ ﺑﺎﻻ.

ﭘﻮﺳﻨﺮ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﻟﻪﻫﺎﻱﺩﻳﮕﺮﻱﻧﻴﺰ ﻣﻲﭘﺮﺩﺍﺯﺩ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲﺭﺳﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺣﺎﺷﻴﻪﺍﻱ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﻣﻲﺩﺍﻧﺪ. ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻧﺎﺑﺮﺍﺑﺮﻱ ﺯﻳﺎﺩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ؛ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﻱ ﺑﺎ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ ﺗﻌﺎﺭﺽﻫﺎﻳﻲ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻏﻴﺮﻩ! ﭘﺎﺳﺦ ﭘﻮﺳﻨﺮ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩﺍﺕ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻳﺎ ﺧﺮ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﻴﺪ ﻳﺎ ﺧﺮﻣﺎ ﺭﺍ؛ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺳﺎﺩﮔﻲ ﻣﻲﮔﻮﻳﺪ ﺍﻳﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻗﺎﺑﻞ ﺟﻤﻊ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﻳﺖ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻣﻄﻠﻮﺑﻴﺖﻫﺎ ﺭﺍ(ﻳﺎ ﺍﻧﺪﻛﻲ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻛﺪﺍﻡ ﺭﺍ) ﺗﺮﺟﻴﺢ ﻣﻲﺩﻫﺪ

ادامه مطلب...  

 

در راستای برگزاری اجلاس کشورهای غیر متعهد که اینبار در هفته جاری ( ۶ تا ۱۰ شهریور/سنبله ۱۳۹۱ - 27 تا 31 آگست 2012) تهران میزبان شانزدهمین دوره از این گردهمایی است بر آن شدیم تا به جهت آگاهی بیشتر شما دوستان چند سطری را تقدیم کنیم که امید است قابل استفاده واقع شود.

 اجـلاس کشـور‏های غـیر متـعهدجنبش کشور‏های غیر متعهد، جنبش عدم انسلاک یا جنبش عدم تعهد (Non-Aligned Movement) در سال ۱۹۶۱ میلادی برابر با ۱۳۴۰ خورشیدی در اوج جنگ سرد و فضای دوقطبی بین غرب و شرق با هدف وحدت میان کشورهایی که نه در اردوگاه کمونیسم و نه در اردوگاه سرمایه‌داری (امپریالیسم)، قرار داشتند، تشکیل شد. نام جنبش ابتدا "Non-Commitment" بود اما سریعا به نام جدید تغییر یافت و با اتمام دوران جنگ سرد، هم اکنون اعضای این جنبش را اکثراً کشورهای در حال توسعه تشکیل می‌دهند. به کشورهای عضو جنبش عدم تعهد، کشورهای غیر متعهد می‎گویند. گفتنی است که سران کشورهای عضو جنبش عدم تعهد هر سه سال یکبار در اجلاسی با همین نام گرد هم می‌آیند. پیروی از سیاست همزیستی مسالمت‎آمیز، پشتیبانی از جنبشهای آزادیبخش، عدم پیوستگی به هیچیک از پیمانهای نظامی در چارچوب اختلافات قدرتهای بزرگ از جمله مشخصات کشورهای غیر متعهد است.

 

 

ادامه مطلب...  

وجود قریب به 250 میلیون کودک کار در جهان، مبین غلبه «نگاه کالایی» به کودکان است

کودک و اقتصادنگاه به تاریخ «کودکی»، نشان از تغییر در مفهوم و کارکرد و رویکرد به کودکان، متناسب و در ارتباط با تغییر در «شیوه تولید» در عرصه اقتصاد دارد.

در بسیاری از برهه‌های تاریخی، ساختار اقتصادی به گونه‌ای بوده است که کمتر اجازه داده است که کودک به عنوان انسانی سر برآورد که امروز هم زندگی می‌کند و فقط وظیفه ساختن فردا را ندارد. در نتیجه، به «کودکی» نیز، غالبا به عنوان مرحله گذار به بزرگسالی شناخته شده است.

در گذر شیوه تولید از شکارچی‌گری به کشاورزی، اهمیت کودکان جهت مشارکت در فرآیند تولید افزایش یافت و در زمانی که حمایت‌هاي اجتماعی کمتری در سنین کهنسالی وجود داشت، کودکان نقش نوعی «سرمایه بیمه‌ای» برای سال‌های کهنسالی را بازی می‌کردند. «کودک» شد بیمه زندگی، نه خود زندگی.

با استقرار «اقتصاد صنعتی»، کودکان به صورت جدی‌تری در حوزه کار مطرح شدند. کودکان، کارگران ارزان و کم‌دردسری بودند که در فرآیند تولید و در نتیجه بالا بردن سود صاحبان سهام، جذابیتی دیگر داشتند. متناسب با شکل گرفتن مبارزات اجتماعی برای احقاق حقوق کار و شکل‌گیری مفاهیم عمومی حقوق بشر، «کار کودکان» نیز به صورت جدی به چالش کشیده شد و زیر سوال رفت.

قبح کار کودکان در نزد افکار عمومی، موجب شد که کودکان کمتر وارد چرخه کار رسمی شوند. اما رویکرد اساسی سودمحوری، اجازه نداده است که نگاه کالایی به کودکان (به تبع نگاه کالایی به تمامی جهان) حذف شود و این نگاه همچنان استمرار یافته است. در این نوع نگاه و رویکرد اقتصادی، کودکان نقشی دو سویه بازی می‌کنند: از سویی هنوز به‌عنوان کارگران ارزان و کم زحمت مطرح هستند و در هر فرصتی که جنجالی اجتماعی در پی نداشته باشد به کار گرفته می‌شوند. وجود قریب به 250 میلیون کودک کار مبین این مساله است. البته با توجه به قبح و قوانین بین‌المللی، این کودکان بیشتر در کارگاه‌های غیررسمی و پنهان از دید عموم جذب بازار کار می‌شوند. از سوی دیگر کودکان به عنوان مخاطب صاحبان سرمایه، به عنوان مصرف‌کنندگانی پُرکشش در قبال تبلیغ به شمار می‌روند؛ مصرف‌کننده کالاهایی که گاه مهم‌ترین دلیل تولید آنها، تولید سود برای صاحبان سرمایه است، نه نیاز جامعه.

در ایران نیز، ارتباط کودکان با اقتصاد بر همین محور می‌چرخد. با توجه به استقرار سازوکارهای نظام سرمایه در منفی‌ترین شکل آن، یعنی سرمایه تجاری و مالی و بدون وجود حداقل ابزارهای نظارتی در حوزه مدنی، کودکی و کودکان نیز در این شرايط به نوعی کارکرد ابزاری و کالایی پیدا می‌کنند. بخشی از کودکان اساسا در خانوارهای فقیر زندگی می‌کنند و در نتیجه توسط خانواده به عنوان طرف عرضه‌کننده کار کودک درگیر کار می شوند. کار در انواع و اقسام خود، از کار در کارگاه‌های پنهان و نهان گرفته تا کار در خیابان. آن بخشی که به تحصیل می‌پردازند نیز، به نوعی کارکرد ابزاری دارند و در راستای منافع فردی و گروهی مختلفی قرار می‌گیرند. از کلاس‌های کنکور در سال‌های اولیه گرفته تا خود مدارس به اصطلاح غیرانتفاعی و مصرف‌کننده انواع تولیدات نه‌چندان مفید برای آنان اما پرسود برای قدرتمندان اقتصادی جامعه (کالاهایی مانند نوشابه‌ها، سوسیس و کالباس، فست‌فودها، پفک و...)

البته بدیهی است بخشی از کودکانی که عمدتا در اقشار متوسط قرار دارند، کمتر وارد این گردونه بت‌وارگی کالا می‌شوند، اما رویکرد غالب و مسلط در این چارچوب کاملا قابل مشاهده و لمس است.

نگاهی موردی به برخی از آمار و اطلاعات می‌تواند به وضوح بیشتر موضوع یاری رساند. مطابق آمار منتج از سرشماری سال 1385، قریب به 7 درصد نیروی کار کشور را کودکان و نوجوانان زیر 18 سال تشکیل می‌دهند. یعنی 7 درصد نیروی کار ارزان و کم‌دردسر برای کارفرمایان، چون هم دریافتی خیلی کمتری دارند و هم موضوع قانون کار و تامین اجتماعی برای آنان معنایی ندارد.

از طرف دیگر، کودکان مصرف‌کننده بیشترین نوشابه و پفک در کشور هستند. سرانه مصرف نوشابه در ایران بیش از دو برابر میانگین جهانی است، اما آمار مصرف شیر حدود یک سوم نُرم جهانی. تولید نوشابه، صنعت پرسودی محسوب می‌شود که افزایش چشمگیر تعداد کارخانه‌های تولید نوشابه در دو دهه گذشته در کشور، مبین این موضوع است. اما تولید شیر کار سودآوری در مقابل آن نیست. به عنوان مثالی دیگر، نگاهی به گسترش موسسات کنکور و بسط و نفوذ آنها حتی در مدارس ابتدایی نیز، این نگاه به وجه مصرف‌کنندگی کودکان را به صورت پر رنگ‌تری نشان می‌دهد.

و البته متاسفانه سازوکارهای دولتی نیز تا حد زیادی با این رویکردها هماهنگ بوده و شدت این هماهنگی گاه به حدی است که در قالب سیاست‌های خصوصی‌سازی دولت، پیشنهاد خصوصی سازی مدارس دولتی موجود نیز داده می شود. نگاه از این سو نیز به گونه‌ای است که به آموزش نیز نگاه اقتصادی می‌شود و به جای آنکه اختصاص بودجه برای توسعه «آموزش و پرورش» از جنس سرمایه‌گذاری برای آینده جامعه محسوب شود، از جنس هزینه‌های دولتی روزمره تلقی می‌شود. بسط مداری غیرانتفاعی، حاصل این نگاه است.

در نهایت اینکه ارتباط بین کودک و اقتصاد در مناسبات سلطه نظام سرمایه، به یک رابطه بین ابژه و سوبژه تقلیل می‌یابد: سوبژکتیوته‌گی کودک از آن گرفته می‌شود و کودک در خدمت اقتصاد قرار می‌گیرد، بدون آنکه اقتصاد نیز بخواهد به کودک خدمتی کند مگر در جایی که سود مطرح باشد. دیگر مناسبات اجتماعی نیز، به این ارتباط یک‌سویه دامن می‌زند، مانند مناسبات پدرسالارانه در داخل خانواده‌ها یا رویکردهای مسلط بر نهادهای دولتی. خلاصه آنکه در این قالب اقتصادی، «کودکی» جزو نخستین قربانیان اجتماعی است.

 

 

نویسنده: فرشید یزدانی - کارشناس ارشد اقتصاد و فعال حقوق کودک

منبع:» تارنمای روزنامه دنیای اقتصاد

 

دهۀ تحول و فرصت های که نباید از دست داددر یازده سال گذشته افغانستان فرصت های بی نظیری را که در صورت مدیریت درست می توانست به توسعه و پیشرفت این کشور کمک کند از دست داد. دراین یازده سال ده ها میلیارد دالر از کمک های جهانی به افغانستان سرازیر شد ولی اکنون برآیند کار این است که افغانستان هم چنان از فاسدترین و فقیر ترین کشورهای جهان است. آمارها نشان می دهد که از فرصت های موجود در ده سال گذشته بهره برداری لازم هم صورت نگرفته است و الا اکنون شاهد این وضعیت در کشور نبودیم. اما در این فرصت سوزی ها تنها دولت افغانستان نیست که همه تقصیر ها را متوجه آن کرد بلکه جامعه جهانی در نحوه کمک رسانی ها در یک دهه گذشته مرتکب اشتباهاتی شده است.

ادامه مطلب...  

تاریخ اقتصاد افغانستاندر مجموع اقتصاد دانان و سیاست مداران تاریخ اقتصاد افغانستان را در سه دوره خلاصه نموده‌است. عبدالحی حبیبی در کتاب تاریخ صنایع افغانستان تاریخ سیاسی اقتصادی افغانستان را در سه دوره خلاصه نموده‌است.

ادامه مطلب...  

«جنگ ارزی» چیست و چرا مغلوبه شده؟

آقای مانتگا گفته‌اند که ما هم‌اکنون در بحبوحه یک «جنگ ارزی» جهانی قرار داریم. کشورها در بازار ارز مداخله می‌کنند تا نرخ برابری پول‌های ملی خود را پایین نگه‌دارند و رقابت‌پذیری خود را در بازار جهانی افزایش دهند. به همین دلیل، «ارزها به طور عمومی در حال ضعیف‌تر شدن هستند. این قضیه اقتصاد ما را مورد تهدید قرار می‌دهد؛ زیرا رقابت‌پذیری ما را از میان می‌برد.»

به نوشته یکی از نشریات انگلیسی، وزیر دارایی برزیل با اعلام رسمی فراگیر شدن جنگ ارزی، در حقیقت مطلبی را افشا کرده است که بسیاری از سیاست‌گذاران در سراسر جهان از آن باخبر بودند و در گفت‌وگو‌های خصوصی بر زبان می‌آوردند. «اهل فن»، مدتی است که می‌دانند تعداد زیادی از کشورها به این نتیجه رسیده‌اند که کاهش ارزش پول ملی‌شان، راهی سریع و کارآمد برای تحرک بخشیدن به اقتصاد درگل‌نشسته آنها است.

ادامه مطلب...  

بَندر آزاد بندری است که کالاهای بازرگانی بدون پرداخت حقوق و عوارض گمرکی به آن وارد یا از آن صادر می‌گردند، مانند بندر سنگاپور، بندر هنگ‌کنگ، قشم و چابهار.

 

تجارت ازاد مدل تجاری است که در ان کالاها و خدمات بدون محدودیت‌های دولتی بین و یا درون کشورها انتقال می‌یابد. این محدودیت‌ها شامل مالیات و تعرفه می‌شود.

 

سازماندهی عمل بازآرایی اجزاء است که بر اساس یک یا چند قاعده صورت می‌گیرد. در علوم مدیریت سازماندهی را فرآیندی می‌دانند که طی آن با تقسیم کار میان افراد و گروه‌های کاری و ایجاد هماهنگی میان آنها، برای کسب اهداف تلاش می‌شود. در واقع سازماندهی شامل وظایفی است که باید اجرا شود، تشخیص کسانی است که باید اجرا کنند، چگونگی گروه‌بندی وظایف و تعیین کسانی است که باید گزارش دهند یا گزارش بگیرند. باتوجه به تعریف فوق این فرآیند شامل سه مرحلهٔ زیر است:

  1. طراحی و تعریف کارها و فعالیت‌های ضروری
  2. دسته‌بندی فعالیت‌ها بر حسب مشاغل و منصب‌های سازمانی تعریف شده
  3. برقراری رابطه میان مشاغل و منصب‌های سازمانی، برای کسب اهداف مشترک.

ادامه مطلب...  

اقتصاد دستوری در برابر اقتصاد آزاد تعریف می‌شود و به نظام اقتصادی گفته می‌شود که طبق دستور یک سازمان یا یک نهاد غیر خصوصی شکل گرفته باشد.نظام‌های اقتصادی سوسیالیستی و اقتصاد دولتی شکل‌هایی از آن هستند.

 


به گزارش Karen Zarindast خبرنگار بی بی سی، موج تازه ای از بانکنوتهای جعلی افغانی و دالر آمریکایی بزرگترین بازار تبادله اسعار در کابل «سرای شهزاده» را تهدید میکند.
براساس این گزارش، معامله گران بازار اسعار میگویند، جعلکاری ها در اسکناس (بانکنوت) های دالر و افغانی آنقدر دقیق است که شناسائی آنها حتی با ماشینهای پیشرفته نیز بسیار مشکل است.

ادامه مطلب...  

یکی از کاربران بانکی بانام احسان رئوفی مطلبی را برای مار ارسال داشته که با هم می خوانیم:

قرض الحسنه به عنوان یکی از پرکاربرد ترین عقود اسلامی همواره مطرح بوده ودر جهت کاهش فقر و کمک به رفع نیاز های ضروری افراد جامعه همواره راهگشا بوده است یکی از ویژگی های عمده قرض الحسنه قابلیت همگانی بودن و اجرایی بودن آن در تمامی جمع های کوچک حتی  خانواده هاست .برای تشکیل یک صندوق قرض الحسنه خانوادگی ابتدا باید یک اساسنامه برای آن ترتیب داد  از بین اعضای طایفه(اقوام) باید 5 یا 7نفر نسبت به صلاحدید بقیه اعضا انتخاب شوند تا این افراد در مورد تبصره ها و بند های اساسنامه به توافق برسند این بدان معنی نیست که بقیه افرادی که جزء 5یا7نفر نیستند نمی توانند نظر بدهند بلکه برعکس میتوانند نظربدهند ولی در رای گیری برای تصویب آنها نقشی ندارند .بندهای اساسنامه:

1-درابتدا باید مبلغ واریزی هر فرد به صورت ماهیانه مشخص شود.
2-پرداخت وام به اعضا تامدت صلاحدید خودشان مثلا 6یا12ماه متوقف باشد.
3-پس از مدت توقف وام 6 یا 12 ماه هریک از اعضا می تواند درخواست وام نماید.
4-سقف وام پرداختی نسبت به توافق اعضای اصلی5تا7نفر است.
5-مثلا اگر سال اول پرداخت حق عضویت ماهیانه 10هزارتومان است بهتر سقف وام پرداختی از 100هزار توام بیشتر نباشد.
6-مبلغی بعنوان رسوب صندوق درنظرگرفته شود تا هم موجودی صندوق از ان مبلغ کمتر نباشد و هم در مواقع ضرورت یک خانواده بتوان سریع در اختیارآن قرارداد.
7-مبلغ ماهیانه به صورت دوره ای که بهتر است سال باشد افزایش یابد البته نسبت به توان پرداخت اعضا می توان کاهش نیز داد.
8-بصورت سالیانه مجمعی برگزار شود تا همه اعضا در جریان فعالیتهای یکدیگر قرار گیرند.
9- 2یا 3 نفر بعنوان بازرس قراداده شوند تا در صورت عدم پرداخت دیگران گزارشی تهیه کنند و به مجمع ارائه دهند.
10-هرسال با افزاش پرداختی ماهیانه مبلغ وام افزایش می یابد.


در صورت صلاحدید اعضای اصلی ورود اعضای جدید به دوصورت امکان پذیر است.
*اعضای جدید می توانند باپرداخت کلیه حق عضویت ها به صورت یکجا به عضویت درآیند ولی باز هم حق رای دادن ندارندو میتوانند نصف مبلغ حق عضویت را همان ابتدای کار وام درخواست نمایند.


*اعضای جدید میتوانند روند سال ابتدایی مجمع را پیش گیرند یعنی با همان حق عضویت سال اول اغاز نمایند و تاسقف همان مبلغ 100هزارتومان وام دریافت کنند.

به این ترتیب می توان از محل مبلغ جمع آوری شده مبالغ مناسبی را به سایر اعضای صندوق اختصاص داد و به ترتیب همگی از مزایای این وام بدون بهره استفاده کنند.


http://banki.ir/danestaniha/216-banki/3059-bank-dari

 

تنگه هرمز براي افراد ناآشنا، مسير عبوري باريكي بين خليج فارس و درياي عمان است كه با كشورهاي عربستان سعودي، ايران، امارات متحده عربي، عراق و عمان احاطه شده است.

اين تنگه به دلايلي حايز اهميت است كه ساده‌ترين و در عين حال مهم‌ترين آن عبور روزانه هفده ميليون بشكه نفت توليدي خاورميانه از طريق آن است. در حال حاضر، اين تنگه در وضعيت وخيمي است. چرا؟ به دلايل متعددي كه عموم و اهم آنها حول و حوش نفت مي‌گردد. چگونه؟ در عريض ترين نقطه از اين آبراه، عرض آن 54 كيلومتر (34 مايل) مي‌باشدكه به راحتي مي‌توان آن را مسدود كرد و ايران تهديد به آن نموده است، چرا؟

اتحاديه اروپا تحريم‌ها و محدوديت‌هايي را بر واردات نفت از ايران و بر ضد بانك مركزي آن اعمال كرده است. رييس‌جمهور ايالات متحده آمريكا باراك اوباما در تاريخ 31 دسامبر(10 دي‌ماه) لايحه تحميل تحريم‌هاي جديد را تحت عنوان قانون اختيارات دفاع ملي امضا كرد. اين قانون علاوه بر هدف قرار دادن درآمد نفت ايران، موسسات مالي ساير كشورها كه با بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران معامله انجام مي‌دهند نيز هدف قرار داده است. از ماه مارچ(11 اسفند) اين موسسات از انجام تجارت در ايالات متحده منع شده‌اند. همچنين قانون‌گذاران در ايالات متحده ليست ويژه‌اي تهيه كرده‌اند كه شامل برخي از مقامات ايراني مي‌باشد.

 

وقتي به موضوع نفت مي‌رسيم درمي‌يابيم كه روابط بين‌المللي تغيير كرده است و نفت از ايران خريداري مي‌گردد. امروز ايالات متحده دوباره در تقابل مستقيم با ايران است، چرا؟

اصلي ترين دليل براي فشار همه جانبه و بسيار نيرومند بر ايران چيزي است كه ايالات متحده آن را حس كرده و آن در واقع قدرت هسته‌اي ايران است. تهران مكررا موشك‌هاي كروز ساحل به دريا (قدر) را در خليج فارس آزمايش مي‌نمايد، گرچه ايران مصرانه تاكيد دارد كه توسعه هسته‌اي تنها براي اهداف صلح آميز است، آمريكايي‌ها متقاعد نمي شوند. حقيقت ديگر آنكه ايران به طور فزاينده نقشي پررنگ و جسورانه در تقابل با عموم غرب و ايالات متحده به طور خاص دارد. همانگونه كه ايران اعتقاد دارد آمريكا را در عراق مغلوب كرده است به نظر مي‌رسد بازگشت آمريكايي‌ها از عراق به عنوان يك پيروزي نظامي (براي ايران) و تاييدي بر اين ادعا باشد. علاوه بر آن ايران به طور فزاينده برنامه‌هايي براي تاثيرگذاري برآمريكا و كشورهاي غربي را از طريق مسلمانان غربي دنبال مي‌كند و همچنين ايران برنده بهار عربي است كه به طور موفقيت‌آميزي ساختار دولتي خويش را به ملت‌هاي عربي صادر مي‌نمايد. نتيجه اين تحريم‌ها و محدوديت‌ها، افزايش تنش‌ها است و در پاسخ، ايران تهديد به بستن تنگه هرمز نموده است. معاون اول رييس‌جمهور، محمد‌رضا رحيمي گفته است: اگر تحريم‌هاي آنها بر صادرات نفت ايران تحميل شود حتي يك قطره نفت از تنگه هرمز عبور نخواهد كرد.

 

ايران چگونه مي‌تواند تنگه هرمز را مسدود نمايد؟

اين كار به سادگي قرار دادن سدي فولادي در امتداد يك آبراه است كه مي‌تواند به هر طريقي توسط مواد معدني، موشك، قايق‌هاي تندرو با گروه‌هاي انتحاري (شهادت طلب)، حمله از طريق زير دريايي‌ها (ايران داراي زيردريايي‌هاي كوچكي است كه قادرند در آب‌هاي كم‌عمق عمل نمايند) بسته شود؛ براي پيش‌بيني و احتمالا پيش دستي براي اين حركات جنگي ناو هواپيما بر آبراهام لينكلن با همراهي شش كشتي انگليسي و فرانسوي وارد آب‌هاي خليج فارس شد. اين يك بازي موش و گربه است ايران بايد حركتي انجام دهد و هواپيمابر يك صد هزار تني نبايد ساكت نظاره‌گر باشد سپس قيمت نفت بالا مي‌رود و همه متوجه مي‌شوند كه چرا صلح در خليج فارس براي جهاني كه با نفت هدايت مي‌گردد مهم است.

در يك تاريخچه كوتاه، احتياج به گارد حافظ امنيت در خليج فارس از اوايل سال 1980 ميلادي در زمان رياست جمهوري جيمي كارتر احساس گرديد. او گفت هرگونه كوششي از سوي نيروهاي خارجي براي در اختيار گرفتن خليج فارس، حمله به منافع حياتي ايالات متحده تلقي مي‌شود، وي افزود: چنين حملاتي بايد به هر طريقي كه لازم است دفع گردد كه شامل اقدامات نظامي نيز مي‌شود. اين دكترين كه به نام دكترين كارتر مشهور است با تشكيل فرماندهي مركزي ايالات متحده اجرا شده و براي جلوگيري از هرگونه خطري مي‌باشد. در سال‌هاي 88- 1987 وقتي كه نفتكش‌هاي كويت و عربستان سعودي تهديد شد، نفتكش‌ها توسط كشتي‌هاي جنگي ايالات متحده اسكورت گرديد و بعدها كارمشابهي در جريان جنگ عراق در خليج فارس انجام شد.

به عبارت ديگر، حركت نظامي بر ضد‌ايران سخت نيست، اما با در نظر گرفتن موقعيت ميداني در حال حاضر قدرت نمايي طرفين بايد ترك شود، در هر صورت كوچكترين تصادف غيرعمدي مي‌تواند موقعيت منطقه را تغيير دهد كه از عوامل آن به فشار نيز مي‌توان اشاره كرد.اگر مناقشه گسترش يابد ايران موشك‌هاي كروزي با برد 11500 كيلومتر در اختيار دارد كه ظرفيت رسيدن به تمام اروپا و آمريكاي شرقي شامل نيويورك را دارد. ايران مي‌تواند نفتكش‌ها را تصاحب كند و به كشتي‌هاي نيروهاي دريايي آمريكا كه نفتكش‌ها را پشتيباني مي‌كند حمله نمايد. كشتي‌هاي آمريكايي از سوي موشك‌هاي ساحل به دريا (قدر) كه در موقعيت‌هاي مختلفي توزيع شده و استقرار يافته است آسيب‌پذيرند كه از نظر استراتژي پراكندگي استقرار آنها بسيار شبيه به سايت‌هاي هسته‌اي كليدي در ايران است.

 

تاثيرات اقتصادي

بستن تنگه هرمز به معني متوقف كردن عبور هفده ميليون بشكه نفت از آن است در نتيجه بيست درصد از نفت دنيا دچار ركود مي‌شود كه بالاترين قيمت نفت را براي كشورهاي مصرف‌كننده (غربي) رقم مي‌زند. صندوق بين‌المللي پول اعلام كرده است اگر عرضه نفت به اين دليل دچار ركود شود قيمت هر بشكه نفت بين 20 تا 30 دلار افزايش مي‌يابد و اين صندوق همچنين اعلام كرده است كه قطع صادرات نفت مي‌تواند از طريق تشديد ميانگين قيمت‌ها باعث افزايش بهاي آن شود كه به عنوان نمونه مي‌توان به قطع صادرات نفت ليبي اشاره كرد كه سبب افزايش بهاي هر بشكه نفت تا 100 دلار شد. برخي از تحليلگران تخمين زده‌اند كه قيمت نفت سيصد درصد افزايش خواهد يافت (كه البته داراي اعتبار مشكوك است) اما در صورتي كه حتي نيمي از تخمين آنها را بپذيريم اقتصادهاي بحران زده كندتر مي‌توانند بهبود يابند و سبب بازگشت به دوران هراس مي‌باشد. (آخرين گزارش در خصوص اشتغال در آمريكا نشان داد كه علائم مثبتي از ايجاد 243 هزار شغل در ماه ژانويه (11 دي) مشاهده مي‌گردد و نرخ بيكاري 3/8 درصد است كه كمترين ميزان در دو سال اخير مي‌باشد.) حتي در غير اين صورت نيز واقعيت‌هاي ميداني نشان‌دهنده آن است كه هرگونه خبري از سوي ايران علامت فوق‌العاده فعالي به سرمايه‌گذاران مي‌فرستد.

بر اساس نظر آژانس بين‌المللي انرژي، نفت ايران 9 درصد مصرف هند و 6 درصد مصرف چين را تشكيل مي‌دهد. اين دو كشور با هم نزديك به 34 درصد نفت صادراتي ايران را خريداري مي‌كنند. از دو و نيم ميليون بشكه نفت صادراتي ايران تنها پانصد هزار بشكه نفت به اروپا صادر مي‌شود و مابقي آن به كشورهاي چين، هند، كره جنوبي و ژاپن صادر مي‌گردد. اگر آن گونه كه آمريكايي‌ها اميد دارند اين كشورها از نفت ايران چشم‌پوشي كنند تقاضا به آساني از عرضه پيشي مي‌گيرد. بر اساس محاسبات آمريكايي‌ها، عربستان سعودي مي‌تواند گام‌هايي در اين خصوص بردارد و با افزايش توليد هرگونه تقاضاي كوتاه‌مدت را خنثي كند. تاكنون تحقيقات نشان داده است كه عربستان سعودي در تخمين ذخاير خود مبالغه كرده است.

به علاوه بر اساس نظر سايت اينترنتي (oil-price.net) كه بر آن تاكيد مي‌ورزد عربستان سعودي يا حتي اوپك نفت كافي براي جايگزيني آن در اختيار ندارند. آيا متغير ديگري وجود دارد؟ عربستان سعودي مي‌تواند در حدود يك ميليون بشكه در هر روز از طريق خط لوله در امتداد جده تا درياي سرخ انتقال دهد و عراق و امارات نيز طرح‌هايي براي لوله‌گذاري جديد براي خنثي كردن اين محاصره دارند كه ممكن است زمان‌بر باشد. اگر آنها را نيز به حساب آوريم مي‌توانيم از دو ميليون بشكه نفت صحبت كنيم در جايي كه هفده ميليون بشكه جابه‌جا مي‌‌شود البته ساير كشورها مي‌توانند از ذخاير جانشين خود استفاده كنند كه به نظر مي‌رسد محتمل باشد. به نظر ما در صورت بروز چنين اتفاقي قيمت نفت 50 دلار در هر بشكه افزايش مي‌يابد و(محاسبات صورت گرفته از سوي آمريكايي‌ها اطمينان معقولي ندارد) ما بايد لرزش خاموش وابستگي‌مان به نفت را بپذيريم.

 

 

منبع

 

«دنياي فقير و محروم در ميان اقتصاددانان، زباني رساتر، دورانديش‌تر و بصيرتر از آمارتياسن ندارد. نوشته‌هاي انقلابي او، با نشان دادن اين مساله که کيفيت زندگي ما نبايد صرفا بر اساس درآمد و ثروت، بلکه بايد بر اساس ميزان برخورداري ما از آزادي اندازه‌گيري شود، انقلابي نظري و نيز عملي در نگاه عمومي به مقوله توسعه به وجود آورده است.

سازمان ملل متحد در برنامه‌هاي توسعه‌اي خود، از خرد، انديشه و نظرات مفيد پروفسور آمارتيا سن به طور گسترده بهره برده است.» کوفي عنان (دبير کل سابق سازمان ملل متحد)

«آمارتیا کومار سن» از جمله اقتصاددانانی به حساب می‌آید که به داشتن نگاه انساني به علم اقتصاد مشهور شده است. تئوری‌ها و نظریه‌های اقتصادی که در بسیاری از موارد بر پایه محاسبات و قوانین خشک و مکانیکی به تحلیل شرایط جامعه و پیش‌بینی رویدادهای اقتصادی می‌پرداختند، این بار با ظهور دیدگاه‌های متفکری از شرق، پیوندی دوباره با انسان و واقعیت‌های رفتاری وی برقرار می‌کنند. متفکری که تلاش می‌کند تا نگاهی انسانی به علمی داشته باشد که مبنای شکل‌گیری آن رفتار و انتخاب‌های انسان است.

این اقتصاددان هندی با مشارکت در نظریه‌های توسعه انسانی و اقتصاد رفاه نیز کوشش‌هایی که در تبیین هرچه روشن‌تر مباحث فقر، نابرابری و قحطی انجام داد، جایزه نوبل اقتصادی سال 1998 را از آن خود کرد.

این استاد فلسفه و اقتصاد دانشگاه هاروارد یکی از اقتصاددانان پیشرو در سه دهه گذشته در زمینه‌های اقتصاد رفاه، نظریه انتخاب اجتماعی، رشد اقتصادی و توسعه اقتصادی بوده است. دامنه فعالیت‌های علمی آمارتیا سن از رابطه میان اخلاق و اقتصاد، روش‌شناسی علم اقتصاد و ماهیت رفاه تا نظریه سرمایه و رشد، انتخاب تکنولوژی، گرسنگی و تبعیض را شامل می‌شود.

اگرچه «سن» به عنوان یک اقتصاددان شهرت یافته است، ولي او يکي از نظريه‌پردازان مهم مباحث اجتماعي نیز به شمار مي‌رود. برای مثال نظريه انتخاب اجتماعي سن، مبنايي براي فیلسوفان سیاسی شمرده می‌شود. همچنین علاوه بر انديشه‌هاي اقتصادي، دیدگاه‌های وی تاثیر بسزایی در حوزه‌هاي فلسفه اخلاق و فلسفه سیاسي به جای گذاشته است.

یکی از مهم‌ترین دیدگاه‌های سن، تاکید بر اهمیت ظرفیت انسانی توسعه است. به‌همین دلیل، او در بحث توسعه به‌جای اینکه به تلاش برای تولید بیشتر در جهت حداکثر کردن مطلوبیت تاکید کند، بر قابلیت‌های ذاتی افراد و نحوه نمود آنها تاکید دارد.

آنچه شهرت آمارتیاسن را جهانی ساخته و نام او را زبانزد دانش‌پژوهان علوم اجتماعی و اقتصادی نموده، کتاب «توسعه به مثابه آزادی» (‏Development as freedom‏) است. این کتاب، بسیار مورد توجه محافل علمی و مجامع بین‌المللی قرار گرفته به طوری که برای مثال «کنت آرو» برنده سابق جایزه نوبل در رشته اقتصاد می‌گوید: «آمارتیاسن در این کتاب به طور زیبا و جامعی این ایده را که فرآیند توسعه اقتصادی ماهیتا با افزایش آزادی، نسبت مستقیم دارد، بسط داده است. او با مثال‌های تاریخی، شواهد تجربی و تحلیل قوی و محکم نشان می‌دهد که چگونه درک وسیع و جامع از توسعه، نه تنها مخالف آزادی نیست، بلکه مشخصا به افزایش آن کمک می‌کند.»

یکی از دغدغه‌های اصلی آمارتیا سن، ریشه‌كنی فقر در جامعه است. زندگی در جامعه فقیر هند، نه تنها او، بلکه شاید هر اندیشمند اخلاق‌مداری را وامی‌داشت تا برای محو فقر و بیعدالتی بكوشد. وی تبیین می‌كند كه چرا با وجود روند فزاینده و بی‌سابقه رونق اقتصادی و وفور منابع، هنوز میلیونها نفر در سراسر جهان در فقر مطلق به سر میبرند.

سن به گونه قانع‌كننده‌ای می‌گوید كه «آزادی»، هدف نهایی همه ترتیبات اقتصادی و اجتماعی و در عین حال كارآترین ابزار تحقق رفاه اجتماعی است. نهادهای اجتماعی نظیر بازار، احزاب سیاسی، مجالس قانون‌گذاری، دستگاه قضایی و رسانه‌ها نیز، از طریق نقش‌آفرینی خود در ارتقای آزادی فردی، در فرآیند توسعه نقش مهمی دارند. وی با طرح این پرسش که چه ارتباطی بین رفاه اقتصادی جمعی و توانایی فردی ما برای زندگی دلخواه وجود دارد، از عالمان اقتصادی میخواهد كه مبنای اجتماعی، آزادی و رفاه فرد را مورد مطالعه قرار دهند.


دیدگاه آمارتیاسن در مورد توسعه:

توسعه؛ عصاره همه آزادی‌ها

همان‌طور که اشاره شد، یکی از مهم‌ترین آثار آمارتیاسن، کتاب «توسعه به‌مثابه آزادی» است. آمارتیا سن در این کتاب، توسعه را به ‌منزله گسترش آزادی‌های واقعی که مردم از آن بهره می‌برند، در نظر گرفته است. توسعه مستلزم حذف منابع اصلی مخالف آزادی است. بعضی از این منابع: فقر و استبداد، فرصت‌های اقتصادی اندک و محرومیت اجتماعی نظام‌یافته، غفلت از ایجاد تسهیلات عمومی و عدم تسامح یا مداخله بیش از حد دولت‌های سرکوبگر را شامل می‌شوند.

در ابتدا، توسعه‌یافتگی اقتصادی به معنای رشد شاخص‌های كلان ملی یعنی تولید ناخالص ملی، درآمد ملی و نظایر آن بود. از اواخر دهه 1960 توزیع درآمدها و عدالت اجتماعی نیز به عنوان شاخص‌های توسعه‌یافتگی مطرح شد. از سال 1990 آمارتیاسن بحث «توسعه انسانی» را مطرح كرد. هم‌اکنون «شاخص توسعه انسانی» (‏Human Development Index‏)، که گزارش مربوط به محاسبه و ارزیابی آن در تک تک کشورهای جهان همه‌ساله از سوی سازمان ملل متحد منتشر می‌شود، مؤلفه‌هایی نظیر میانگین طول عمر افراد، میزان باسوادی و میزان دسترسی شهروندان به خدمات بهداشت و درمان را نیز شامل می‌شود.

رویكرد توسعه به مثابه آزادی كه توسط آمارتیاسن به عنوان یك رویكرد سیستمی مطرح شده، رویكردی نوین در مباحث توسعه است و با تاكید بر نقش فاعلی انسان به عنوان هدف و ابزار توسعه، می‌تواند پاسخگوی نیاز كشورها به یك رویكرد مناسب برای طراحی استراتژی‌های جامع توسعه باشد. این رویكرد در عین جامعیت در حوزه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، مسیر حركت در فرآیند توسعه را در سایه خلق امكانات آزادی برای انسان‌ها در حوزه‌های فوق می‌داند و معتقد است هدف توسعه نیز چیزی جز دستیابی به انواع آزادی‌ها (شامل برخورداری از امكانات و تسهیلات اقتصادی، فرصت‌های اجتماعی، آزادی‌های سیاسی و نظایر آن) نباید باشد.

به عبارت دیگر «توسعه» عصاره انواع آزادی‌ها بوده و هدف اصلی توسعه، حذف ناآزادی‌ها (‏Unfreedom‏) و افزایش دامنه انتخاب انسان‌ها است. توسعه برخورداری از زندگی دلخواه با توجه به هویت فرهنگی هر جامعه است.

مفهوم آزادی در این دیدگاه، تنها به آزادی‌های سیاسی و آزادی بیان و مانند آن خلاصه نمی‌شود و آزادی در فعالیت‌های اقتصادی و امكان دسترسی به منابع، برخورداری از زندگی و مواهب آن، امكان استفاده از فرصت‌های اجتماعی همچون آموزش، شغل و نیز تضمین امنیت و آینده شغلی و اقتصادی را نیز در بر می‌گیرد. در چارچوب این رویكرد، انسان اگر با هرگونه محرومیت و محدودیت روبه‌رو شود، به نوعی دچار فقدان آزادی و سلب آزادی خواهد شد و لذا زمینه رشد و تولید قابلیت در او به عنوان فاعل توسعه از بین خواهد رفت. در این دیدگاه حتی وجود شرایطی که بخشی از شهروندان را در معرض سوانح طبیعی و قحطی و مانند آن قرار دهد، از آنجا كه انسان را دچار محرومیت‌های اقتصادی می‌سازند، نوعی ناآزادی محسوب می‌شوند.

تفاوت بارز این رویكرد با دیدگاه‌های رایج در تئوری‌های اقتصادی آن است كه تئوری‌های پیشین تاكید عمده و محوری بر رشد اقتصادی داشته‌اند و اگر در آنها موضوعاتی چون توزیع درآمد، آموزش و توسعه انسانی مورد تاكید قرار گرفته است، به واسطه نقش ابزاری اینها در فرآیند توسعه اقتصادی بوده است. در حالی كه رویكرد آزادی محور، اقتصاد و مسائل مربوط به آن را یكی از محورهای پنج‌گانه آزادی می‌داند.

در این رویكرد توجه به عزت و كرامت انسانی و رفع هر‌گونه محرومیت و محدودیت كه عزت انسانی را مخدوش كند از محوریت خاصی برخوردار است. بنابراین در این چارچوب، فقر، نابرابری و عدم دسترسی به فرصت‌های اجتماعی به قیمت رشد اقتصادی تحمیل نمی‌شود. نگاه این رویكرد به توسعه، نگاهی دوستانه، انسانی و مبتنی بر اخلاق است.

در دیدگاه آمارتیاسن كلمه كلیدی ‏Unfreedom‏ (نا آزادی) به این معنا است كه توسعه هنگامی محقق می‌شود كه «نبود آزادی» از بین برود، چه آزادی در تبادل افكار و چه آزادی در مبادله كالا. در حقیقت در این دیدگاه، انسان‌ها هم ابزار توسعه هستند و هم هدف توسعه.

اقتصاددان اخلاق‌گرا

یکی از پدیده‌های جدید در حوزه عقاید اقتصادی و سیر تحولات آن به‌ویژه در دهه 1990 و اوایل دهه اول قرن 21، ظهور حوزه‌هایی آکادمیک مانند گرایش‌های «اخلاق و اقتصاد»، «دین و اقتصاد» و مانند آن است. آمارتیا سن یکی از اقتصاددانانی است که در مقوله اخلاق نقش اساسی داشته است. سن عمیقا معتقد است که فاصله ایجاد شده میان اقتصاد سنتی و اخلاق، باعث نارسایی در اقتصاد سنتی شده است.

به عقیده او رفتارهای واقعی بسیاری از انسان‌ها تحت تاثیر ملاحظات اخلاقی است؛ بنابراین، اقتصاد و مدل‌سازی‌های اقتصادی، می‌تواند از پیوند با اخلاق سود ببرد. او یکی از موانع بر سر راه پیوند اقتصاد و اخلاق را، قبول پیش‌فرض «عقلانیت ابزاری» می‌داند که براساس آن، رفتار انسان‌ها صرفا ناشی از جست‌وجوی «نفع شخصی» است.

به ‌اعتقاد سن، اقتصاد دارای دو منشأ است؛ که هر دو نیز با سیاست هر چند به طرق نسبتا متفاوت ارتباط داشته‌اند. یکی از دو منشأ، به اخلاق نظر داشته و دیگری را می‌توان مرتبط با اقتصاد مهندسی نامید.

به این ترتیب با در نظر گرفتن ماهیت اقتصاد، شگفت‌آور نیست که هم منشأ اخلاقی اقتصاد و هم منشأ مهندسی‌اش دارای اهمیت و ارزش باشند. مسائل عمیقی که نگرشی اخلاقی به انگیزه و دستاورد اجتماعی مطرح می‌کند، باید جایگاه مهمی در اقتصاد مدرن داشته باشد، در عین حال که رویکرد مهندسی نیز سهم بسزایی در اقتصاد دارد. به‌اعتقاد سن اقتصاد مدرن و مدلسازی‌های مربوط به آن، به‌خاطر فاصله‌ای که میان آن و اخلاق به‌وجود آمده، تضعیف شده است.

از نظر سن، این هر دو جنبه باید مورد توجه باشد، ولی در طول زمان جنبه «اخلاق» به فراموشی سپرده شده است. به گفته وی حداقل دو موضوع محوری در پیوند اخلاق با اقتصاد وجود دارد: یکی پیوند اخلاق با انگیزه است؛ چراکه اصولا الزامات اخلاقی نمی‌توانند در رفتار واقعی انسان‌ها، پیامد و اثری به‌همراه نداشته باشند. دوم، مساله دیدگاه مطلوب و سعادت نهایی در اقتصاد است. به‌نظر او سعادت نهایی و مطلوب نمی‌تواند صرفا مبتنی بر کارآیی باشد و حتما بعد اخلاقی را نیز در بر دارد.

گروهی از اقتصاددانان در راستای دیدگاه‌های سن بر این نکته اذعان دارند که خلاء مبانی اخلاقی در آموزه‌های علم اقتصاد، به شدت خودنمایی می‌کند و ظهور جریانات آکادمیک نوپایی نظیر «اقتصاد فقر» که به طور ویژه بر تجزیه و تحلیل فقر متمرکز است نیز، گواهی بر صدق این ادعا است.


دیدگاه سن در مورد عقلانیت اقتصادی:

نظریه انتخاب جمعی

«تئوری انتخاب جمعی» سن که یکی از عوامل موثر در اعطای جایزه نوبل به وی بود، در حقیقت نوعی اعتراض نسبت به بی‌تفاوتی علم اقتصاد به بخشی از واقعیات محسوب می‌شد. او در این تئوری ابراز تعجب می‌کند که چگونه ممکن است در علم اقتصاد به راحتی از رفتار فردی سخن بگوییم که هیچ پیش‌زمینه‌ای از او نداریم. گویی هیچ اهمیتی ندارد که او فقیر، ثروتمند، مرد یا زن باشد. چگونه می‌توان در مورد ترجیحات آنها از غذا یا کالا یا هزینه‌های نظامی سخن به میان آورد؟ علاوه بر آن، در این‌گونه تحلیل‌ها اصول جامعه هیچ نقشی ندارد. جامعه تنها جمع یک به یک افراد است و غیر از این هیچ اهمیتی در تصمیمات ندارد.

آمارتیا سن به شدت در برابر این ایده‌ها می‌ایستد. او در سال 1995در مقاله‌ای این چنین می‌نویسد: «علم اقتصاد نقش تعاملات اجتماعی در گسترش ارزش‌ها و نیز ارتباط میان شکل‌گیری ارزش‌ها و اتخاذ تصمیمات را نادیده گرفته است.»‏

تئوری سن در این زمینه نتایج فراوانی دارد. سن با صلابت اعلام می‌کند که بی‌توجهی به خصوصیات فردی و نیز عدم توجه به جامعه و ارزش‌ها، فقر و بی‌عدالتی را به همراه می‌آورد. او از توزیع به شدت ناعادلانه ثروت در دنیا انتقاد می‌کند.

نکته بسیار مهم دیگری که در علم اقتصاد از تیغ انتقادات آمارتیاسن در امان نمی‌ماند، مباحث اقتصاد کلان است. وی که عمیقا به تحلیل‌های اجتماعی اعتقاد دارد، تاکید می‌کند که رویکرد قالب امروزین در حوزه «اقتصاد کلان»، به معنای راستین کلمه به تحلیل‌های اجتماعی نمی‌پردازد، بلکه صرفا به تعمیم همان مدل‌های اقتصاد خرد اهتمام می‌ورزد. بنابراین وی دو ایراد اساسی وارد بر تحلیل‌های مبتنی بر اقتصاد خرد، یعنی کلی‌گرایی و نیز فردگرایی را بر تحلیل‌های اقتصاد کلان نیز وارد می‌داند. به عبارت دیگر تحلیل‌های کلان به جای آنکه به انعکاس واقعیت‌های بیرونی اهتمام ورزد، انتزاعیات ذهنی را مبنای کار خود قرار داده است و به این ترتیب با غفلت از روابط، ساختارها و فرآیندهای اجتماعی، راه را به خطا رفته است.

یک مثال ساده درباره تفاوت ماهوی اقتصاد اجتماعی (کلان) با تئوری‌های اقتصاد خرد، بحث دموکراسی در جامعه است. در دموکراسی هر فرد نظری راجع به یک موضوع خاص دارد. اما آنچه در نهایت در جامعه به وقوع می‌پیوندد لزوما نظر همان فرد یا مجموعه‌ای از افراد نیست، بلکه پدیده‌ای که در واقع رخ می‌دهد نظری است که با یکسری قواعد خاص در جامعه به تایید رسیده است. بنابراین تمسک به نظر برخی افراد و جمع جبری نظرات آنها هرگز نمیتواند نماینده واقعیت برآیند نظر جامعه باشد.

سن هم چنین تعریف رایج کنونی آنچه را که در علم اقتصاد با عنوان «اصل عقلانیت» مورد اشاره قرار می‌گیرد، مورد انتقاد قرار می‌دهد و عقلانیت را تنها با توجه به شرایط جامعه، ارزش‌ها و سنت‌ها قابل تعریف می‌داند. در حال حاضر فرض موسوم به «رفتار عقلایی»، نقش مهمی در تحلیل‌های اقتصاد مدرن ایفا می‌کند. بر اساس تعاریف علم اقتصاد، رفتار عقلانی از یک طرف به معنای سازگاری درونی گزینش‌های هر فرد است و از طرف دیگر به معنی تلاش هر فرد در راستای حداکثر کردن نفع شخصی. به عقیده سن هر دو این تعابیر از «رفتار عقلایی»، نامناسب است. به‌طور مثال چه دلیلی وجود دارد که عقلانی بودن منحصرا تعقیب منافع شخصی به‌ معنای حذف تمامی دیگر اهداف باشد؟ از نظر سن، این استدلال که هر چیز جز حداکثر کردن نفع شخصی بایستی غیرعقلانی فرض شود، کاملا شگفت‌انگیز است.


مروری بر جدیدترین کتاب سن:

اندیشه عدالت

يکي دیگر از دغدغه‌های اصلی آمارتیاسن، بحث «عدالت» بوده و هنوز هم هست. وی نگرش متفاوتی از عدالت را مطرح ساخته است. وی عدالت را به ‌مفهوم «قابلیت‌های اساسی» پیوند داد؛ به این معنی که عدالت را باید در قابلیت‌ها و ظرفیت‌های تک تک مردم دنبال کرد. يعني اگر کاري کنیم که مردم بتوانند شرایطی کمابیش مساوی برای ارائه قابلیت‌هاي مختلف خود داشته باشند، به عدالت نزديک شده‌ايم.

وی در تازه‌ترین اثر خود تحت عنوان «اندیشه (انگاره) عدالت» (‏The Idea of Justice‎‏) به یکی از بنیادی‌ترین و در عین حال دشوارترین مفاهیم فلسفه سیاسی و اخلاق یعنی عدالت، پرداخته است. وی در این اثر، به نقد «نظریه عدالت» «جان رالز» پرداخته و بدیلی برای آن ارائه‌ می‌كند.

سن در توضیح خود از مفهوم نظریه عدالت، تلاش می‌کند این مساله را روشن کند که چگونه می‌توان به مسائلی که عدالت را افزایش می‌دهند و بی‌عدالتی را از میان برمی‌دارند پرداخت، نه اینکه مسائل مربوط به ماهیت عدالت کامل را حل و فصل کرد. درست در همین نقطه است که او تفاوت آشکار بین نگاه و تحلیل خود را با مهم‌ترین نظریه‌های عدالت در فلسفه اخلاقی و سیاسی معاصر به‌ویژه دیدگاه جان رالز مورد تاکید قرار می‌دهد.

جان رالز که یکی از بزرگ‌ترین فیلسوفان اجتماعی قرن بیستم به شمار می‌رود، نظریه عدالت خود را بر مبنای نهادهای اجتماعی تبیین می‌كند و بر كامل بودن و سازگاری آنها برای رسیدن به عدالت تاكید دارد.

در همین چارچوب، سن تفاوت جدی بین تاکید محوری بر « نهادهای مبتنی بر عدالت کامل» _ آن‌چنان‌که در دیدگاه رالز مطرح است_ و دیدگاه خود که ویژگی‌های رفتاری را به عنوان یک عنصر مهم در نظر می‌گیرد، مورد توجه قرار می‌دهد.

در حقیقت سن علاوه بر پذیرش اهمیت نهادهای اجتماعی، وضعیت بالفعل زندگی مردم را مبنای عدالت قرار می‌دهد. او بر این اساس، نظریه قابلیت را مطرح می‌کند، با این رویكرد كه هر فردی به تناسب قابلیت‌هایش از مزایایی برخوردار می‌شود، با این شرط كه امكان بروز استعدادهای افراد در جامعه موجود باشد.

به باور وی اگر بنای عدالت را بر نهادهای اجتماعی قرار دهیم، وضعیت بالفعل زندگی مردم تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد. او جامعه شوروی سابق را مصداقی برای مدعایش ذكر و تاكید می‌كند كه تمام توجهات این كشور بر نهادهای اجتماعی معطوف بود و به همین علت، حقوق افراد این جامعه نادیده گرفته شد.

جالب اینکه او برای تبیین نظریه‌اش از مصداق‌های شرقی مانند اسطوره‌های ایرانی و هندی و همچنین گفتار اندیشمندان شرقی نظیر ابوریحان بیرونی كمك می‌گیرد. در واقع سن، در تبیین نظریه‌اش به جوامع شرقی نیز نظر داشته است؛ در حالی كه اندیشمندان غربی مانند رالز، تنها جوامع غربی را ملاك نظریاتشان قرار داده‌اند.

سن معتقد است جوامع شرقی در توجه به حقوق افراد، پیشرو بوده‌اند؛ اما استعمار غربیان بر این جوامع، سبب شد تا مشكلات حقوق بشر و چالش‌های دموكراسی در آن‌ها بروز كند.

کتاب «اندیشه عدالت» را هم به اعتبار موضوع مهم و نیز ارائه رهیافتی بدیع و چالشگر نسبت به نظریه‌های غالب عدالت در دنیای معاصر باید اثری جدی، مهم و تاثیرگزار قلمداد کرد.

با توجه به ویژگی‌های منحصر به فرد آمارتیاسن که از او به عنوان یکی از برجسته‌ترین و تاثیرگذارترین روشنفکران عرصه عمومی جهان نام برده می‌شود، می‌توان گفت رهیافت و نظریه ابتکاری او به عنوان یک نظریه جدی در حوزه عدالت مطرح شده و تاثیری درخور بر جای خواهد نهاد. منشا غیرغربی سن و تاثیرپذیری جدی او از اندیشه هندی_شرقی و ارائه سنتز خلاق از سنت روشنگری اروپايی و سنت اندیشه هندی_ شرقی، «اندیشه عدالت» او را به ویژه برای روشنفکران و اندیشمندان جوامع غیراروپایی از جمله ایرانیان جذاب‌تر خواهد نمود.‏


آمارتياسن کيست؟

مروري بر سوابق پژوهشي و آکادميک

«آمارتيا کومار سن» که نوبل اقتصاد سال 1998 را به دليل پژوهش‌هاي ارزشمند خود در حوزه اقتصاد فقر و اقتصاد توسعه دريافت كرد، در سال 1933 در روستايي در کشور هند متولد شد. البته روستاي محل تولد وي، هم‌اکنون و پس از استقلال بنگلادش، در خاک اين کشور قرار دارد. پدرش استاد شيمي در دانشگاه داکا بود. سن در دوران کودکي قحطي بزرگ سال 1943 را تجربه کرد. به ادعاي او، وقوع اين قحطي اثري بزرگ در زندگي او داشت و بارقه آن منجر به علاقه وي به «اقتصاد فقر» و «اقتصاد توسعه» شد.

او در مقطع کارشناسي در دانشگاه رياست جمهوري کلکته، همزمان با تحصيل در رشته اقتصاد، به مطالعات اخلاقي و فلسفي نيز مي‌پرداخت. در سال 1953 موفق به دريافت مدرک کارشناسي شد و سپس مدرک کارشناسي ارشد و دکتراي خود را از دانشگاه کمبريج دريافت کرد.

وي در کمبريج، اقتصاد را همراه با اقتصاددانان شاخصي همچون «پير سرافا» (Piero Sraffa: 1897- 1893) و «جون رابينسون» (Joan Robinson: 1983- 1903) مطالعه کرد. پس از فارغ‌التحصيلي از کمبريج در سال 1959، ابتدا به تدريس در دانشگاه جاداپور (Jadaupur) در هند مشغول شد. پس از مدتي براي تدريس به کمبريج رفت و سپس مجددا به هند بازگشت و در دانشگاه دهلي نو به تدريس اقتصاد پرداخت. سن در سال 1971 به انگلستان بازگشت و به تدريس در مدرسه اقتصادي لندن (LSE) مبادرت ورزيد.

در سال 1977 به دانشگاه آکسفورد رفت و پس از سه سال به جايگاه استادي اقتصاد سياسي (جايگاهي که قبل از او در اختيار اقتصادداناني چون اجورث (Francis Edgeworth: 1926-1845) و هيکس (John Richard Hicks: 1989-1804) بود، نائل شد. در سال 1987 به آمريکا رفت و به درجه استادي در اقتصاد و فلسفه در دانشگاه‌ هاروارد رسيد. سن يک بار ديگر به دانشگاه ترينيتي کمبريج بازگشت؛ اما اين بار با عنوان رياست در آنجا به فعاليت مشغول شد.

وي جوايز و افتخارات زيادي از محافل آکادميک و تحقيقاتي دنيا کسب کرده است که برخي از آنها عبارتند از: عضويت افتخاري در آکادمي آمريکايي هنر و علوم، رياست انجمن‌هاي مطالعات توسعه (1982)، انجمن بين‌المللي اقتصادي (1989-1986)، انجمن اقتصادي هند (1989) و انجمن اقتصادي آمريکا (1994). برنده جايزه Mahalanobis (1976)، جايزه يک عمر دستاورد از دولت هند، اولين رييس افتخاري در Oxfam و سرانجام اعطاي جايزه نوبل اقتصاد در سال 1998 به‌دليل پژوهش‌هاي ارزشمندش در حوزه اقتصاد فقر و اقتصاد توسعه.

 

* somi.karimi@gmail.com

 

باز نشر از دنیای اقتصاد

 

بيش از چهل سال كارگران بيكار شده از صنايع توليدي جذب بخش خدمات مي‌شدند. تا همين اواخر، اكثر اقتصاددان‌ها و رهبران صنعت و تجارت همچنان معتقد بودند كه اين روند ادامه خواهد داشت. اكنون در زماني كه تكنولوژي‌هاي جديد اطلاعاتي حتي بخش خدمات را آماج تهاجم خود قرار داده و با افزايش بهره‌وري در سراسر عرصه صنايع خدماتي جايگزين نيروي كار انساني شده، اين اميد رنگ باخته است.

در فوريه سال 1994، وال استريت ژورنال مقاله مهمي را در مجله خود منتشر ساخت و در آن هشدار داد كه با جايگزيني پيوسته تكنولوژي‌هاي جديد اطلاعاتي به جاي شمار فزاينده‌اي ازكارگران، گذاري تاريخي در حال انجام است. بنا به نظر وال‌استريت ژورنال «به نظر مي‌رسد كه بخش عظيم خدمات در ايالات متحده دستخوش آشفتگي‌هايي است كه پيش از اين كشاورزي و صنايع توليدي را تحت تاثير قرار داده بود، روندي كه درآن ميزان اشتغال پيوسته رو به سقوط است؛ اما توليد پيوسته افزايش مي‌يابد... پيشرفت‌هاي تكنولوژيك اكنون با چنان سرعتي رخ مي‌دهند كه شركت‌ها مي‌توانند كارگران را با نسبتي بسيار بيشتر از آنچه براي اجراي تكنولوژيك يا حمايت از فروش گسترده استخدام مي‌كنند، از كار بيرون نمايند.» شركت آتي اند تي اعلام كرده است كه به جاي بيش از 6000 اپراتورهاي مكالمه از راه دور خود، از تكنولوژي كامپيوتري تشخيص صدا استفاده مي‌كند.

اين شركت علاوه بر حذف يك سوم از اپراتورهاي خويش، سي‌ويك دفتر خود را در يازده ايالت تعطيل و 400 شغل مديريتي را حذف نموده است. تكنولوژي روبوتي جديد كه پيشتاز آن آزمايشگاه‌هاي Bell AT&T در نيوجرسي است، قادر به تشخيص لغات كليدي و پاسخ به درخواست‌هاي تلفن كنندگان مي‌باشد. به عنوان نمونه، هنگامي كه تلفن كننده پاي خط است، اپراتور سيليكوني از او مي‌پرسد كه ميل دارد گفت‌وگو به صورت جمعي باشد يا تك‌به تك يا اينكه هزينه مكالمه به عهده كس ديگري باشد. وقتي كه مكالمه برقرار مي‌شود، سيستم كامپيوتري به فرد مخاطب مي‌گويد: «من از طرف آقاي فلان يا بهمان تلفن مي‌زنم. آيا مايل به صحبت هستيد؟» شركت آتي اندتي انتظار دارد در چند سال آينده بيش از نيمي از اپراتورهاي مكالمه از راه دور خود را با تكنولوژي روبوتي تشخيص صدا جايگزين كند.

اپراتورهاي جديد سيليكوني آخرين دستاورد در پيشرفت‌هاي تكنولوژيكي‌اند كه شركت آتي اندتي را قادر ساخته تا با 40 درصد پرسنل كمتر، پاسخگوي 50 درصد تلفن بيشتر در سال‌هاي اخير باشد. ميان سال‌هاي 1950 تا اوايل دهه 1980، آتي اند تي رهبري صنايع خدماتي را در رواج تكنولوژي‌هاي جايگزين برعهده داشته است. در آن دوره، شركت فوق بيش از140,000 اپراتور را در سراسر كشور از كار بيكار كرد. بسياري از اپراتورهاي باقيمانده منتظر دريافت حكم اخراج خود در پايان همين دهه هستند.

نوآوري‌هاي اخير تكنولوژي كه شامل شبكه كابلي فيبر نوري، سيستم سوئچينگ ديجيتالي، مخابره ديجيتالي، ارتباطات ماهواره‌اي و خودكارسازي مركز تلفن مي‌باشد، باعث گرديده تا نسبت بازدهي صنعت تلفن به كاركنان آن با آهنگي نزديك به 9/5 درصد در سال افزايش يابد و اين صنعت را به يكي از پيشتازان اصلي اقتصاد جديد فوق پيشرفته تبديل نمايد. افزايش چشمگير بهره‌وري عملا منجر به حذف مشاغل در تمام حيطه‌هاي صنعت تلفن شده است. از 1981 تا 1988، 179,800 نفر اخراج گرديدند. بسياري از بيكار شدگان نصب‌كنندگان و تعميركاراني هستند كه در نتيجه نوآوري‌هاي اخير تكنولوژيك از كار بيكار شده‌اند. رواج قطعات پيش‌ساخته قابل نصب كار تعميرات را ساده مي‌سازد و به مراقبت و نگهداري كمتري نياز است. تلفن‌هاي قابل‌اتصال، مراجعه دائم براي نصب آنها را غيرضروري ساخته است. كابل‌هاي تلفني زيرزميني با عملكرد «پاسخ سريع» به معناي تعمير كمتر و سريع‌تر است. سيستم‌هاي ديجيتالي سوئچينگ با استفاده از كامپيوترها و نرم‌افزارهاي پيشرفته، به نحو چشمگيري حجم خدمات تلفني را افزايش داده و در همان حال از نيروي كار مورد نياز كاسته است. اين روند به معناي كم شدن پرسنل مورد نياز براي نصب و تعميرات در پست‌هاي مركزي مي‌باشد. پيش‌بيني شده بود تا سال 2000 از تعداد كارگراني كه در واحد تعميرات پست‌هاي مركزي استخدام شده‌اند، 20 درصد كاسته شود.

تحولات مهم ديگري در اداره پست ايالات‌متحده اتفاق افتاده است. در سال 1991، آنتوني فرانك، مقام ارشد اداره پست، اعلام كرد كه تا سال 1995 ماشين‌هاي خودكاري را كه قادر به تشخيص علائم هستند، جايگزين 47.000 كارگر خواهد كرد. روبوت‌هاي جداكننده نامه‌ها مي‌توانند به طور خودكار نام خيابان‌ها را بر پشت پاكت‌ها و كارت‌ها بخوانند و سريع‌تر از كارگران پست كه معمولا روزانه بيش از چهار ساعت وقت صرف بسته‌بندي نامه‌ها مي‌كنند، آنها را جدا و مرتب كنند. فرانك پيش‌بيني مي‌كند كه تكنولوژي‌هاي جديد خودكارسازي موجب دگرگوني‌هاي بيشتري در شيوه تحويل نامه‌ها در شش سال آينده خواهد شد، تغييراتي كه در عمليات 200 ساله اداره پست ايالات‌متحده سابقه نداشته است. كامپيوترهايي كه مي‌توانند حرف بزنند، ‌متن بخوانند و اعمالي را انجام دهند كه سابقا بر عهده انسان بود، حاكي از

فرا رسيدن دوران جديدي است كه در آن صنايع خدماتي به نحو فزاينده‌اي تحت سيطره خودكارسازي خواهند بود.

كامپيوتري كردن و خودكارسازي بخش خدمات تازه آغاز گرديده، اما همين اكنون نيز اثري ژرف بر وضعيت اقتصادي گذاشته و بهره‌وري و اشتغال را تحت تاثير خود قرار داده است. استفان روچ، اقتصاددان از مورگان استانلي، مي‌گويد كه «بخش خدمات نقش خود را به عنوان موتور پرشتاب آمريكايي ايجاد مشاغل از دست داده است» و هشدار مي‌دهد كه شاهد ظهور صنايع جديد ديگري كه جايگزين آن شود، نخواهيم بود. مراكز جهاني خدمات مانند شهر نيويورك، نخستين مراكزي بوده‌اند كه اثرات شوك اقتصادي نوآوري‌هاي جديد الكترونيكي را احساس كرده‌اند. اقتصاد شهر نيويورك در دهه 1990 به وضعيت سابق خود بازگشته و به‌رغم بيكاري رو به رشد و افزايش فقر از رونق برخوردار شده است. تغيير ساختار و تكنولوژي‌هاي جديد اطلاعاتي ماهيت كار را در مهم‌ترين مركز خدماتي جهان دگرگون ساخته است. در حالي كه صنايع خدماتي با افزايش سريع بهره‌وري و سود روبه‌رو شده‌اند، تعداد كارگران براي انجام همين خدمات كاهش يافته است. نه شغل از هر ده شغل شهر نيويورك در بخش خدمات است. بسياري از اين مشاغل در نتيجه كاهش پرسنل شهر نيويورك حذف گرديده است. از شركت‌هاي مريل لينچ و گري ادورتايزينگ تا آرتور آندرسن و نينكس، «همه با جهشي خارق‌العاده دريافته‌اند كه مي‌توان با آدم‌هايي كمتر، كار بيشتري را انجام داد.» از 1989 تا 1993، ‌افزايش بهره‌وري در مشاغلي چون بانكداري، بيمه، حسابداري، حقوق، ارتباطات، خطوط هوايي، خرده‌فروشي و هتلداري حتي از توقعات پرحرارت‌ترين پيش‌بيني‌كنندگان نيز فراتر رفته است.

 

 

منبع: کتاب «پایان کار»، ترجمه حسن مرتضوی- انتشارات کتاب آمه

بازنشر از تارنمای روزنامه دنیای اقتصاد

 

در گفت‌وگو با دكتر فرهاد نيلي بررسي شد

آسیب‌شناسی سیاست‌های نظارتی بانک مرکزی در گفت‌وگو با دکتر فرهاد نیلی
سیاست‌های پولی باید قاعده‌مند و قابل پیش‌بینی باشد
تهیه‌و تنظیم: مهدی نوروزیان
سنت برگزاري همايش در زمينه سياست‌هاي پولي 22 ساله شد.22 سال شايد در عرصه زندگي، جواني و تازگي را متبادر كند؛ اما در عرصه فكري براي حل مسائل بنيادين اندك زماني صرف نشده است. همايش بیست و دوم بهانه‌اي شد تا با فرهاد نيلي رييس پژوهشكده پولي و بانكي گفت‌و‌گويي داشته باشيم كه به آسيب‌شناسي جريان طي شده ‌بپردازد. فرهاد نيلي معتقد است: واكاوي اين دليل يك رنج‌نامه است. مشاور رييس كل بانك مركزي در كنار اين بحث به جايگاه نظارت در نظام بانكي پرداخت.
همايش بيست و دوم يك تفاوت اساسي با همايش‌هاي قبلي دارد و آن اينكه بيست و يك همايش قبلي روي سياست‌هاي پولي و ارزي متمرکز بود اما در اين همايش بحث نظارت‌هاي احتياطي مطرح شد. انتخاب اين موضوع به مسائل سال قبل باز مي‌گردد يا يكسري عوامل ديگر را در بر گرفته است؟
ادامه مطلب...  

 

تحولات اقتصادي دوباره با رابطه رشد و رياضت خبرساز شده‌اند. اول؛ اسپانيا به فشارهاي رياضتي خود ادامه داد.

 

حتي كاشف به عمل آمد كه اقتصاد اسپانيا هنوز در ركود به سر مي‌برد! ركودي كه مانعي بر سر راه اهداف مالي است. دوم اينكه اقتصاد انگليس ظاهرا در سه ماهه اول سال منقبض شده و رسما در ركود قرار گرفته بود؛ ركودي كه به گفته منتقدان مرهون برنامه جاه‌طلبانه ادغام مالي دولت است. وسوسه‌اي كه بسياري از نويسندگان به آن تن داده‌اند اين است كه بگوييم كاهش ماليه عمومي خودبه‌خود منجر به كندي رشد شده و اقتصادهاي ضعيف‌تر بايد حدالامكان رياضت را به تعويق بياندازند. وقتي به موضوع رياضت و رشد مي‌رسيم، چند نكته مهم را بايد به خاطر داشت.

اول اينكه تقاضاي پولي از تقاضاي مالي قابل تفكيك و تشخيص نيست. اگر اساسا يك خلأ خروجي باشد كه بتوان آن را به صورت بالقوه با شكوفايي مالي مرتفع كرد،‌‌ همان خلأ تحت تاثير توسعه پولي نيز هست و به اين ترتيب تاثير تحولات مالي بر اقتصاد شديدا به واكنش بانك مركزي بستگي دارد. وقتي به شواهد آلسينا و آرداينا درباره نرخ موفقيت نسبي كاهش مخارج و افزايش ماليات مي‌نگريم، درمي‌يابيم كه تفاوت تاثير اين دو عامل بر رشد را بيشتر مي‌توان به واكنش‌هاي متفاوت بانك‌هاي مركزي نسبت داد: بانك‌هاي مركزي به راحتي كاهش مخارج را جبران مي‌كنند، اما براي انجام همين كار در مورد افزايش ماليات بي‌رغبتند. شايد دليل اين بي‌ميلي آنها اين است كه كاهش مخارج، شكل پاياتري از ادغام انگاشته مي‌شود. پس براي وزن كردن تاثير رياضت، اولين سوال اين است كه بانك مركزي در قبال آن‌چه مي‌كند؟

نكته بعدي اينكه پيرو نكته اول، چنين به نظر مي‌رسد كه در نبود يك سياست پولي مستقل، ضريب فزاينده ماليه اغلب بسيار بالاست. اگر اسپانيا بانك مركزي خود را داشت، آن بانك ديوانه‌وار به دنبال جبران كاهش بودجه دولت مي‌بود. اما سياست پولي اسپانيا را در فرانكفورت و براي يك منطقه پولي بسيار بزرگ‌تر و از نظر اقتصادي سالم‌تر از آن، بسته مي‌شود. چون جبران پولي بسيار ناچيز است، كاهش ماليه عمومي بلادرنگ و مستقيما بر رشد اقتصادي اسپانيا اثر مي‌گذارد. تاكيد شديد بر رياضت كوتاه‌مدت در منطقه يورو بسيار زيانبار بوده است.

ثالثا اگر نگران مشكلي در مكانيزم انتقال پولي باشيم، موضع سياست مالي در اقتصادي با سياست پولي مستقل، به هر حال مي‌تواند حائز اهميت باشد. مثلا برخي اقتصاددانان معتقدند كه سياست پولي آمريكا، تاثيري كمتر از حد انتظار داشته است چرا كه يكي از كانال‌هاي اصلي انتقال يعني وام رهني در مدت مديدي از ركود و رونق مجدد، آسيب جدي ديده است. مي‌توان سياست بهينه‌اي را تصور كرد كه دربرگيرنده تلاش‌هاي مالي براي حمايت از وام رهني به پشتوانه توسعه پولي باشد. البته اين نوع مشاركت مالي نبايد با ميزان كل شكوفايي مالي برابري كند. مداخله‌هاي هدفمند در مسكن را مي‌توان با كاهش بودجه در جاهاي ديگر جبران كرد.

با اين همه، چگونه بايد تجربه اخير انگليس را تفسير كرد؟ نگارنده بر اين عقيده است كه سه توضيح احتمالي وجود دارد. يكي اينكه اقتصاد انگليس مشكلات ساختاري اساسي داشته و افت خروجي در مدت ركود بزرگ، بيانگر يك آسيب جدي در حوزه توانمندي‌هاست. بر اساس اين ديدگاه، واكنش همراه با رشد اندك و تورم بالا نسبت به تسهيل پولي فقط نشان مي‌دهد كه اقتصاد با توانمندي (تقليل‌يافته‌اي) در كار است و رياضت مالي آسيبي ايجاد نمي‌كند؛ در واقع ممكن است به رشد ميان‌مدت در قدرت اقتصادي هم كمك كند.

روايت دوم اين است كه يك مكانيزم اصلي انتقال پولي داراي اشكال است؛ تسهيل پولي به وام به بنگاه‌هاي جديدالتاسيس تبديل نمي‌شود. پس سياست پولي در بهترين حالت غيرچرخه‌اي بوده و موضع كلي سياست تثبيت، انقباضي است. در اين مورد، تورم بالا اساسا زير سايه حركت‌هاي يك خط در ميان در حوزه ماليات بر ارزش افزوده، قيمت انرژي، و نرخ ارز يك شاه‌ماهي قرمز است.

در روايت سوم همه ما به خاطر وجود درخت‌ها، از ديدن جنگل عاجزيم! اينكه به‌رغم بادهاي مخالف و تند اقتصاد از جمله سرريز بزرگ بازار مالي از اروپا، وضع انگليس خوب است؛ اينكه رياضت مالي احتمالا از نقطه نظر ساختاري بي‌عيب و ايراد است؛ اينكه بانك انگليس كم‌وبيش در جبران تاثير كاهش ماليه و اروپا بر تقاضا، عملكرد مناسبي داشته است؛ اينكه ركود فعلي به زودي جاي خود را به رشد پايدار خواهد داد؛ اينها يا چيزي شبيه به اين، ديدگاه برخي از اقتصادانان كار‌شناس انگليس نظير آدام پوسن است كه اخيرا از حمايت ديرپاي خود از تسهيل مقداري بر اساس نشانه‌هاي قدرت بنيادين اقتصادي در اقتصاد انگليس برگشته است.

به نظر نگارنده، سياست مالي انگليس ايده‌آل نبوده است. انگليس شاهد فشار بسيار كمي در بازار اوراق قرضه بود و به راحتي مي‌توانست روند ادغامي كندتري را پيگيري كند. مي‌توانست (و هنوز هم مي‌تواند) به جاي كاهش كسر بودجه، با اختصاص دلار بودجه نهايي به بهبود اوضاع اعطاي وام به بنگاه‌هاي كوچك يا سرمايه‌گذاري در آموزش و پژوهش يا مخارج زيرساختي، از نظر اقتصادي عاقلانه‌تر عمل كند. بانك انگليس در مواجهه با معضلات تامين بانكي مرتبط با بحران يورو بسيار محافظه‌كار بوده است؛ در واقع بانك مركزي اروپا اين مبحث را بسيار بهتر مديريت كرده است و صدالبته كه اقتصاد انگليس ظاهرا نسبت به اقتصاد آمريكا مشكلات ساختاري بسيار بزرگ‌تري دارد. اصلاحات ساختاري به احتمال بسيار زياد در مقايسه با كاهش بودجه، براي دولت كامرون گزينه بهتري مي‌بود.

انتقادات زيادي به راه خواهد افتاد. نگارنده محبوبيت انگليس به عنوان قهرمان مخالفان رياضت را درك مي‌كند، اما قصه اصلي به اين سادگي‌ها نيست.

مترجم: حسام امامي

منبع: اكونوميست

 

 

شاید آهنگ رشد اقتصاد جهانی آرام باشد و دنیا درگیر بحران مالی اما خشاب صنعت اسلحه سازی دنیا پر است و چرخ این صنعت خوب می چرخد لا اقل پارسال که برای آمریکا، بزرگترین صادر کننده اسلحه دنیا، اینطوری بوده.

مهرزاد کهن روز نگاهی کرده به صنعت تسلیحاتی دنیا در سال گذشته و اینکه چرا خاورمیانه و به خصوص عربستان سعودی، بازار بزرگی شده برای تسلیحات جهانی.

 

افغانستان و مکانیسم دست یابی به توسعهچندی پیش گروه بین المللی بحران یک گزارش را منتشر کرد که دولت افغانستان و جامعه جهانی را نسبت به 2014 و بعد از آن هشدار داد. مهمترین بخش آن گزارش این بود که دولت افغانستان با خروج نیرو های بین المللی در سال 2014 سقوط خواهد کرد. گزارش گروه بین المللی بحران یک طرف قضیه و واکنش دولت نسبت به گزارش، طرف دیگر قضیه می باشد.

این واکنش دولت درخور تامل می باشد. برخورد های مختلف از سویی مقامات دولتی و غیر دولتی نسبت به این گزارش صورت گرفت. برخورد های مقامات دولتی از آنجا مهم است که نمایندگی از یک نهاد و ساختار قدرتمند بنام دولت می کند. دولتی که عالی ترین نهاد و دارای مشروعیت و اقتدار بسیار بالا می باشد و تصمیم های مهم و اساسی در چارچوب نهاد دولت برای سراسر کشور گرفته می شود. بنابراین مهم است که واکنش دولت نسبت به گزارش گروه بین المللی بحران را مورد بازبینی و تحلیل قرار دهیم.

ادامه مطلب...  
Powered by Tags for Joomla

هیچ مطلب دانشنامه اقتصاد و مدیریت را از دست ندهید.

برای دریافت تازه ترین مطالب تارنما در ایمیل تان، آدرس ایمیل تان را اینجا بنویسید.

Loading

این را هم بخوانید...

روزنامه اقتصاد نیوز

شما اینجا هستید:
 665 مهمان حاضر
بازدیدهای محتوا : 19490072
آگهی